
لطفا فالو و حمایت کنید❤🧡💛💚💙💜🦄

ساسکه😎به ورودی دهکده رسیدم. برای اولین بار کاکاشی سنسه اولین نفر رسیده بود به چشمام دست کشیدم، راه افتادیم و از کونوها رفتیم بیرون شیکامارو😪ساکورا نفس نفس میزد تو همون بین هم گفت : نا..ناروتو....بیما..بیمارستان....حالش....!یه نفس عمیق کشید و گفت ناروتو رو بردن بیمارستان. سریع دستش رو گرفتم و رفتیم جلو در خونه اینو و بعد هم چوجی و تک تک بچه ها و بهشون گفتیم حال ناروتو بد شده

همه رفتیم بیمارستان؛ به پرستاری که اونجا بود، گفتم میدونید ناروتو اوزوماکی کدوم اتاق بستری شده؟ ساکورا🌺با اینکه ازش خوشم نمیاد ولی دلم می خواد کمک کنم، ساسکه هم که معلوم نیست کجا غیبش زده....شیکامارو صدامون کرد و ما به اتاق ناروتو رفتیم. (پایان حرف ساکورا از اینجا به بعد نویسنده صحبت میکنه) همه وارد اتاق ناروتو شدن دیدن ناروتو تو اون وضعیت خیلی دردناک بود. اینو دسته گلی که آورده بود رو بالای سر ناروتو گذاشت و عقب رفت. همگی چند دقیقه ای اونجا ایستادند و بعد رفتند
نیمه های شب بود پرستار از کنار اتاق ناروتو رد شد تا بیمار رو چک کنه در رو باز کرد و داخل شد، همه دستگاه ها درست کار می کردن و ناروتو حالش خوب بود؛ به محض اینکه می خواست بیرون بیاد نوار قلب ناروتو بوق محکم و بلندی کشید. دکتر ها و پرستار ها با عجله امدند بالای سر ناروتو و شروع کردن به احیا کردن قلبش.....چند ساعت بعد.....ناروتو برگشت ولی بخاطر شرایطش به یه بخش دیگه بردنش
اینو👱♀️امروز آمدم به ناروتو سر به زنم رفتم پیش پرستار و ازش پرسیدم میشه ناروتو رو ببینم ولی وقتی جوابش رو شنیدم....سریع از بیمارستان اومدم بیرون رفتم سمت خونه ساسکه دو روز بود که هیچکس ندیده بودش. جلوی در خونشون بودم در زدم؛ ایتاچی جلوی در بود؛ گفتم میشه ساسکه رو ببینم؟ جواب ایتاچی هم تعجب برانگیز بود و دسته کمی از خبری که تو بیمارستان شنیدم نداشت. فکر کنم یه چند روزی هم من باید تو خونه باشم تا این اتفاقات رو هضم کنم
ساسکه😎امروز روز دومی هست که از دهکده رفتیم اما دریغ از یه سر سوزن خبر؛ دلم می خواست تسوناده ساما رو پیدا کنیم ولی از طرفی دلم می خواد پیش ناروتو باشم....چند ساعت بعد....بلاخره رسیدیم به شهر و رفتیم مسافر خانه خسته بودم، هر چقدر به کاکاشی می گفتم که کی برمی گردیم؟ اون لبخند میزد و می گفت زود، ولی معلوم بود خودش اعتقادی به حرفش نداره به هر حال امیدوارم همین طور باشه و ما زود تسوناده رو پیدا کنیم
ناروتو : تاریک بود! همه جا تاریک بود! چیه؟ (یه تصویر تار میدید) منم؟ اره منم، گریه می کنم مثل همیشه؛ بخاطر مردم که بهم بی توجهی میکنن و سمتم چیز پرت میکنن....چرا من باید جینچوریکی کیوبی بشم چرا من باید تنها باشم.....(ذهن کوراما🦊 الان بهترین فرصت هست که آزاد بشم)! (نویسنده) در همین بین خارج از ذهن ناروتو؛ تمام اتاق و بدن ناروتو پر چاکرای کیوبی بود و..... (برای مشتاق کردن شما به پارت بعد ادامه رو اونجا می نویسم😜)
بچه ها یه چالش میزارم اگه خواستین انجام بدین، من خودم هم جواب میدم سنتون رو بگین😇من خودم ۱۴ سالم هست

پارت بعد رو سریع بعد همین نوشتم امیدوارم زود منتشر شه.....و اینم یه عکس خوب فقط شویو و ناروتو چقدر باحال

من حرفی ندارم( منظورم با عکس هست) جانه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بودددد اریگاتو
داستان بسیار قشنگی هست .
من 18 سالم هست
فکر کنم هنوز یک قسمت دیگه باشه که نخواندم برم بخوانم
9 سالمه
فوق العاده زیبا بود
با تشکر از نظر زیبای شما😇
عرررر چقد خوب بود راستی اسمشو بزار ناروکو😁😁😁😁
خدایی ؟!🤣😶ناروکو🤪
مرسی، بیشتر مواقع اولین نفر نظر میدی؛ داستانم رو دوست داری؟😍