
سلام کیوتا اینم از پارت 5 یادتون باشه تا پارت 6 رو نساختم هرکی دوست داره تو داستان باشه بگه
3 سپتامبر از زبان مانیا: یه حسی بهم میگه که امروز روز خیلی خوبیه بعد از اتفاق دیروز هری ورون بیشتر پیش ما هستند بیشتر وقت های آزادم را صرف تمرین جادو های خودم میکنم هری با من خیلی مهربونه من ماجرای دراکو رو براشون تعریف کردم بهار از ما پرسید که شما وقتی مدرسه مشنگی میرفتین چه بازی میکردین منم گفتم که بچه های گروه ما بیشتر بازی های تخیلی میکردیم مثلا وقتی میچرخیدیم به یه پروانه جادویی تبدیل میشدیم رون با تعجب ازم پرسید یعنی واقعا شما به پروانه تبدیل میشدید منم گفتم نه مثله و بلاخره فهمید دارم چی میگم و پرسید میشه نشونمون بدی منم چرخیدن و ناگهان
من به یه پروانه بنفش با چند تا دست تبدیل شدم که خیلی عجیب بود سریع به حالت اول برگشتم سرم گیج رفت و به زمین افتادم که هری منو گرفت توی این یه روز خیلی با من صمیمی شده وقتی از زمین بلندم کرد یه نفر از پشت سرم با زوق گفت: خانم لااووولیییی من از ترس دوباره به زمین افتادم بقیه بچه ها شروع کردن به خندید اما هری فقط پوزخند زد و بلندم کرد پشتم رپ نگاه کردم تعجب کردم سریع خودن رو جمع کرذم و گفتم: پروفسر دامبلدور این جا چی کار میکنید. پرفسور دامبلدور: خانم لاولی من اومدم این جا که بگم تا ۵ دقیقه دیگه به دفتر من بیاین آقای پاتر شما هم همراه خانم لاولی به دفتر ما بیاین و بعد غیب شد من و هری هم به سمت دفتر پروفسور دامبلدور حرکت کردیم
بعد از رسیدن به دفتر دامبلدور رفتیم و روی صندلیهای جلوی میز نشستیم و شروع به صحبت با ما کردش به من گفته که: خوب خانم لاولی اگر که دقت کرده باشید توی این چند روز اتفاق های جادوی زیادی برای شما افتاده که جزو درسهای ما حساب نمیشه و فکر کنم تعداد این جادو ها تا الان چهار تا باشه درسته و ممکنه بیشتر هم بشه حتما شنیدید که اگر یه نفر بیشتر از سه قدرت متفرقه بهش میگن عامل چند قدرتی داشته باشه خانواده سلطنتی و شما امروز چهارمین قدرت تبدیل شدن به یک پروانه جادویی که قابلیت باز کردن پرتال رو داره کشف کردید هری با هیجان گفت: یعنی شما میگی مانیا یک پرنسس دامبلدور گفت: بله در واقع این قدرت از پدربزرگ تون به شما شما به ارث رسیده ایشان یک جادوگر یک گریم و یک صاحب عنصر خاک فوق العاده بود. من: اما مامان من هیچی درباره هاگوارتز و جادو نمیدونه. دامبلدور گفت: مادر شما به دلیل تبادل قدرت ها قدرت اصلیش رو از دست داده و او تنها یک هگزن بیست هست. من با شنیدن کلمه هگزن بهیاد کلمه هگزن گریم افتادم از پورفسور دامبلدور پرسیدم: پروفسور کلمه هگزن گریم دقیقا چه معنی داره؟ پروفسور با تعجب گفت: شمااین کلمه رو از کجا شنیدین؟ منم جواد دادم: دیشب داعم این کلمه تو گوشم تکرار می شد دامبلدور جواب داد: خانم لاولی شما صاحب قدرت های گریم هگزن بیست ابر شنوایی و پروانه پرتال هستین کلمه هگزن گریم ترکیب کلمه های هگزن بیست و گریم هست که قدرت های اصلی شماست. بعد یه گردنبند گردنبند از توی کشوی میز بیرون آورد. این گردنبند ارث شماست که نشانه سلطنته
بعد از گرفتن گردنبد که انداختم گردنم رنگش از آبی به بنفش تبدیل شد پروفسور لبخندی زد و گفت این ثابت میکنه که تو عضو خانواده سلطنتی هستی. هری گفت؟ ببخشید پروفسور اما چرا گفتین من بیام اینجا. پروفسور دامبلدور گفت: مانیا از الان که یه پرنسس شناخته میشه ممکنه در خطر باشه برای همین من خواستم شما بیاید اینجا تا وقتی که مانیا به تمام قدرت هاش مثلط شه شماها مواظبش باشید
من سریع گفتم: ببخشید پروفسور اما من چند وقته که همش بیهوش میشم و سر گیجه میگیرم شما دلیلش رو میدونید. پروفسور گفت: بعله این دقیقا دلیلیه که من میخوام آقای پاتر و بقیه دوست هات مواضبت باشن شگفتی قدرت ها روی سیستم عصبی تعثیر میزاره و این بیهوش شدن ها و سرگیجه تورو تعصیف میکنه
بعد از این که با بچه ها به سالن اجتماعات گریفیندور رفتم و همه بچه ها دورم جمع شدن و کلی جشن گرفتیم و رفتم تو اتاقم تا این روز خسته کننده رو تموم کنم ( پایان) خیلی خب تموم شد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادامهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
چرا ادامه نمیدی عزیزم
ادامه میدم توی فصل دو یکم داستان عجیب غریب میشه بره همین دارم داستان سازی میکنم
عالی بود🤩