خب ببخشید یه وقتایی بی دقتی میکنم و اینکه غلط املایی دارم این پارت کمه چون مدرسه ها و درسام زیاد منتظر باشین
پیش خاله دینا بودم که مامانم اومد گفت حاله دینا خوبه ؟ با ناراحتی گفتم سرطان داره اما دتر گفته نباید عصبی بشه و دارو بخوره. بهم گفت بیرون منتظر باشم ۲۰دقیقا بعد خاله دینا همه رو صدا زد و گفت نارحت نباشین شما تا یه سفر برین حال من خوب خوب میشه .? همه میگفتن هورااا?????? خوب متوجه شدیم همه ی مدرسه میره شهره ازمیر شهر زیبای ترکیه شهر کوچیه ولی جزء شهرهایی هست که شهر اصلی هستش همیشه دوست داشتم ببینمش ارزو گفت خانم مدیر شماخوب بشین ما سفر نمیخوایم
بچه ها گفتن کی میریم خاله دینا گفت : شما فردا اماده باشین راه میفتین که با هواپیما برین همتون برین خونه ی خانواده ی ارتور رفتیم تشکرهم کردیم و امدیم بیرون ?? اماده میشدم واسه فردا چمدون سفید و بنفشمو اماده میکردم داخل سفیده لباس هامو چیزای لازمم رو که نیاز داشتم و چیزای دوست داشتنیم رو و اینکه داخل چمدون بنفش وسایل درس خوندمو اماده کردم و دفترچه خاطراتم رو گذاشتم داخل چمدون سفیده و اینکه اماده شدم صبح زود پاشدم ساعت ۶ صبح بود ۷ راه میافتادیم ?? لباسامو پوشیدم فرم دبیرستانو و اینکه اونجا کا میرم باید تحقیق کنیم درمورد مردم اونجا قصدمون اینه خوب
خوب دیدم چندنفر هم چمدون سفید دستشونه گفتم قاطی نشه کلید دفترچه یاداشتمو گذاشتم داخل جیب مخفی که برای فرمم درست کردم ??? خوشحال بودم چمدونا رو دادم و سوار شدم فهمیدم که اروین و الکس هم هستن یکمی ناراحت شدم چون الکس بود اصلا مهم نیست چند ساعت بعد رسیدیم به ازمیر با ماشین های شخصی هردونفرباهم منو ارزو کنارهم نشستیم رسیدیم به هتل یه هتل پنج ستاره بود کاراتامونو دادن این کارو ها مخصوص تحقیق بود باید با اتاق کناریت یار باشی خوشبختانه اتاق کناری من ارزو بود تحقیقمون درمورد جنگل هتل بود خوب من اینجا رو نمیشناختم به ارزو گفتم که تو اونور برو من اینور جنگل نزدیک به یه دره بود ??
یه اتفاق بدی افتاد من لیز خوردم و نزدیک بود پرت بشم داخل پرت گاه ارزو اومد رفت کمک بیاره ۵ دقیقه شد دستام تحمل نداشت چشم بسته شد و دیگه نمیدونم وقتی بیدار شدم دیدم اروین نجاتم داده خیلی ازش تشر کردم اون انگار فرشته ی نگهبان من بود داشتم عاشقش میشدم انگار ??? ولی گفتم من کسی که الکس باهاش دادشه عاشقش نمیشم خوب اومدم دنبال ارزو ارزو دیدم بیهوشه بلندش کردم انداختمش رو دوشم و دیویدگ گفتم چته خوبی بیداری بیدار نبود بیهوش بود رسوندمش هتل امبلانس اومد بردیمش گفتن که شک ناگهانی باعث بیهوش شدنشون شده از ترس بیهوش شدن ?????? گفتم کی بهوش میاد گفت ۱ ساعت دیگه حدس زدم کار الکس و دوستاشه ۱ ساعت شده بود کم کم ارزو بهوش اومد گفتم کاره دوستای الکسه گفت اره . خواستم برم سراغشون که یکی راهمو سد کرد اون مینا دوست داخل بورسا بود سال قبل به خوش و داداش ارث رسید خودش یال اولی داداش هم سنه من ما باهم دشمنیم ✌ خوب (انگار کاترین با هرکسی که میبینه دعوا میکنه ???) کاترین با دادشش دوستا ولی این دختره باهاش بخاطر اینکه رقیب دومیدانیشه باهاش دشمنه گفتم خوشحال شدم بای . رفتم که حسابشونو برسم که فهمیدم دوستای الکس نیست رفتم سراغ خود الکس
دیدم الکس خبر نداره گفتم هیچ کاری نکردم که برام شرّ بشه چون خاله دینا هشدار داده بود و دستم هم اسیب دیده نمیتونستم دعوا راه بندازم حالم خوب نبود ضعیف شده بودم رفتم دوباره بیمارستان یکی از دبیرا کارهای ترخیص ارزو رو انجام میداد ارزو رو مرخص کردیم دوباره رفتیم جنگل واسه تحقیق دوستای الکس راهمونو بستن گفتم ولشون کن ارزو اومد اذیت کنن منم دستم اتل بود ممکن بود بشکنه میخواست بشکنه که گفتم بدو اروز فرار کن با پا زدم تو گردن مرت دستم رو ول کرد من فرار کردم دستم خیلی درد میکرد به اروز گفتم قایمشیم دستم اسیب دیده ولمون کردن رفتن ما هم مجبور شدیم همونجا بمونیم شب بود تاریک ارزو لیز خورد نجاتش دادم بعد خودم از یه جاییپرت شدم ارزو جیغ زد و گریه میکرد معلما رسیدن که من پرت شدم . داستان از زبان اقای مایکل دبیر ورزششون بابای کلارا ???
دیدم دختره پرت شد گفتم بریم دنبالش اما پیداش نکردیم به پلیس و امبلانس زنگ زدیم ولی پیدا نشد به بابا و مامان الکس و اروین زنگ زدم که اون دختر پرت شده . رفتم از ارزو بپرسم چی شد که پرت شد اون دختره کی بود : اروز با گریه میگفت کاترین بود بخاطر اونا افتاد اگه بهتون بگم کی بودن منو میکشن ???? کاترین پرت نشد انداختنش من دیدم کار دویتای الکس بود مرت پرتش کردن پایین ??????? اون مرده
الکس میگفت غیر ممکنه کار دوستام نیست اونا همچین کاری نمیکنن بعدم مگه اون دختره کاترین جودو بلد نیست ، هان : داستان از زبان الکس : اون دختره ارزو میگفت دستش اسیب دیده بود ترک برداسته استخوانش اتل بسته بود نمیدونم چش شده بود . استاد مایکل گفت دعا کنین کلارا پیدا بشه من میدونم و شما گفتم نترسین هیچیش نمیشه ارزو میگفت خودم دیدم پرت شد پایین . رفتم سراغ بچه ها اونا میگفتن کار ما نیست میگفتم معلوم میشه . داستان از زبان اروین : نگران کاترین بودم اخه دختر خوبی بود نکنه کار الکس باشع ، با خودم میگفتم امکان نداره رفتم دونبالش بگردم .
داستان از زبان کاترین : برای اینکه نخوابم ، و بیدار بمونم که کمکم کنن با خودم میگفتم که این دبیرستان ، دبیرستان عشق و تنفر هست چونکه من متنفرم از الکس و دوستاش و اینکه دارم کم کم عاشق اروین میشم و ارزو رو هم که دارم خاله دینا مراقبم باش . من پام پیچ خورده بود افتابودم وسط جنگل من داخل دره که افتاده اومدم پایین که سنگ افتاد رو پام پام انگا شکسته بود درد دستم اذیتم میکرد ?????? گفتم خداجون بلااخره میرم پیش بابام بابا منتظرم باشم چشام رو کم کم میبستم که صدای یه نفرو شنیدم صدام میزد کاترین ؟ بیدار بمون کاترین ، من بیهوش شدم .
خوب بچه ها داستان چطور بود ببخشیدجاهای حساس کات میکنم حدس بزنین کسی که نجاتش داد کی بود تا داستان بعدی بای ✌
دبیرستان عشق و تنفر (5)
خییللییی خوبههههه😍😍😍😍 ولی سعی کن کمتر غلط املایی داشته باشی، به نظرم کسی ک نجاتش میده الکسه.
دوم رمان منو دنبال کن عزیزم اسمش تلپاتی هستش منتظر نظرت هستم تو رمانم.تازه شروع کردم،گذتشتم تو سایت احتمالا فردا بیاد تو سایت
بالخره داستان رو تونستم بنویسم . بچه ها پارت بعد کوتاه هست ببخشید من پارت بعدش هم مینویسم تا زودتر دوتا پارت بیاد دبیرستان عشق و تنفر ۶و۷ فقط پارت بعدی غمگینه ...
اشکال نداره که غمگینه وافعا در شب میام نگاه میکنم که امده یا نه
این اولین رمانیه که من تو تستچی دنبالش میکنم
میشه زودتر بعدی رو بزاری بی صبرانه منتظرم
اینجوری که داستان رو پیش میبری فکر کنم اروین نجاتش بده ولی اگه بخوای داستان رو پیچیده و جذاب کنی باید الکس نجاتش بده
بچه ها من داستان رودارم مینویسم ولی میزنه داستان منقضی۱۲۳ نمیاد بالا
چراااااا جای حساس تموم کردی
آقا بدون شک و تردید آرورین البته اگه یهو شوکمون نکنی و بگی یه نفر دیگه بوده البته اسمش رو نمی آرم چون ازش متنفرم
خلاصه می خوام بگم داستانت عالیه و منتظر قسمت بعدی هستم ?
عالی