سلام بچه ها اینم پارت ۲ امیدوارم خوشتان بیاد نظر فراموش نشه
رابی داستان : آفری در به مری و آدرین قدرتی داد که بدون کوامی تبدیل شوند اسم شرارتی کت نوار:کت بلنس اسم شرارتی لیدی باگ:ایویل لیدی باگ. تیکی:پلگ یک نقشه ی عالی دارم برای اینکه صاحبامون رو نجات بدیم. پلگ:نقشت چیه؟تیکی:اول باید معجزه گر های لاک پشت و زنبور و روباه رو برداریم .پلگ:بعد از خوردن پنیر م میام تیکی:شکمو (قیافه ی تیکی?قیافه ی پلگ?پلگ :هرهر !آلیا: منو نینو داشتیم فیلم میدیم که یهو....
که یهو معجزه گرهای لاک پشت و روباه یک آدرس و یک نامه رادیدیم. روی نامه نوشته بود لیدی باگ وکت نواردر خطره!! تبدیل شدیم??و به طرف آدرس رفتیم. تو راه کلویی رو دیدیم(کلویی بعد از مدت ها دختر خوبی شده بود ?)پلگ :نقشت عالی بود?
ذهن نینو: به بدبختی کت بلنس و ایویل لیدی باگ رو شکست دادیممگس روهم تو شیشو انداختیم تا لیدی باگ شرارتش رو خنثی کنه وبعد رفتیم(آفری در مردم رو با مگس دیونه میکنه?)
از دیدمری:بعد از رفتن روباه و پشت لاک و زنبور من و آدرین که تازه عاشق هم شدیم هم رو بوسیدیم و فردا هم تو حیاط مدرسه همین کارو کردیم??آلیا دهنش باز موند لایلا هم عصبی. بود لایلا:رفتم اونا رو از هم جدا کنم که یهو آلیا جلومو گرفت .بعد از مدرسه آدرین:یواشکی به مری گفتم آفری در وارباب شرارتو چیکار کنیم مری :آفر ی در غیب شده فکر کنم مرده?امشبم در باره ی ارباب شرارت خبر جمع میکنم و بهت میگم .آدرین:اوکی بانوی زیبایی من مری:نه بابا حرف جدید یاد گرفتی قیافه ی مری?قیافه ی آدرین?
مری: با آدرین خداحافظی کردم و به خونه رفتم. از خوشحالی بال در آوردم گفتم تیکی بلاخره آرزوم براورده شد تیکی :بهت تبریک میگم مرینت راستی تکالیفت مونده مرینت گفت وای خدا???مری:تکالیفم که تموم شد با بابام بازی کامپیوتری کردم بعد یواشکی تبدیل شدم تا در مورد ارباب شرارت تحقیق کنم??♀️
از دید آدرین:
خیلی خوشحال بودم بالاخره به عشقم وآرزوم رسیدم???????. پلگ:به جای این حرف ها پنیرمو بده! آدرین:به پلگ پنیر دادم و خوابیدم بعد از یک ساعت بیدار شدم خواستم به بابام بگم که عاشق مرینتم ولی بابام خونه نبود به ناتالی گفتم: بابام کجاست گفت کاری براش پیش اومد و رفت خارج از فرانسه وهفته ی دیگه بر میگرده گفتم کجا رفته گفت خصوصیه .گفتم باشه?. تو ذهنم گفتم: بابام کجا رفته در همین موقع لیدی باگ پیام داد وگفت :به بد بختی تحقیق کردم و فهمیدم ارباب شرارت رفته.....
داستان تموم شد
داستان خوب بود ؟
پارت۳ به زودی نظر فراموش نشه
عالییییییییییی
ممنون
چشم ایراد رو بر طرف می کنم. ممنون که خوندید
افرین آرشام جان پ عزیزم قوه ی تخیل خیلی خوبی داری
هیچوقت من اصلا فکر هم نمیکردم که توی رمانی لیدی و کت با هم شرور بشن افرین از ایده خیلی خیلی خوشم اومد فقط چند تا نکته
۱.عزیزم کتابی حرف نزن 💛
۲. فدات بشم به داستان اگه یکم هیجان بیشتری بدی (نوع عاشقاته )خیلی طرفدار هات بیشتر میشه💛
۳.اینکه میتونی یه عکس در رابطه با اسم داستان انتخاب کنی مثل پارت اول عکسش عالی بود💛
۴.بیشتر حرف بزنی و توضیح بدی نازم💛
شیرین من عسلم عالی بود به هر حال
چه ربطی داره دلیل نمیشه که لیدی باگ و کت نوار شرور شدن بیاین بگین قوه تخیلی بالایی دارن
بچه ها داستان غمگین هم هست حالا اولشه بعدا برای مرینت وآدرین اتفاق بدی میفته
عالییی ادامه بده میگم میشه به من یاد بدین چجوری داستان درست کنم چون فقطی میزنم رو ساخت داستان یه چیز دیگه میاره
داستانت خوب بود ادامه بده لطفا زیاد بنویس خودشم کم کم رمانتو جذاب کن آخه خیلی خشک هست زود هویت همو فهمیدن عاشق هم شدن سعی کن یه کاری کنی حافظشون پاک بشه مثل کوامی ها به ورد بلند میان حافظه مرینت و آدرین رو پاک میکنن فقط در مورد هوییت ها پاک میشه اون موقع شاید خوب تر بشه رمان تو خودت میدونی
عالی
یه سری هم به تست من که اسمش هست ?میراکلس? بزن
قشنگ بود ولى لطفا طولانى تر بنويس.
منتظر پارت بعدى هستیم ??
دوستان پارت ۳ طولانیست و تو نظرات بگید لیدی باگ میخواست چی بگه
داستانت بد نبود ولی جای پیشرفت داره تمرین کنی بهتر میشه