سلام بچه ها این داستان عشق مخفی درباره کارتون تالون و پنی است امیدوارم نظر بدید تا قسمت ها را زیباتر بسازم .
سلام من پنی هستم و از تالون متنفرم البته دروغ چرا ولی خیلی مهربونه و با احساسه بگذریم امروز صبح ساعت ۶ بود که من بیدار شدم
عمو گجت و برایان خواب بودند من صبحانه ام رو خوردم که ناگهان یک پسر آشنا رو دیدم به نظرم اشتباهه که برم پیشش نظر شما چیه ؟
هرچه به سمت اون پسر میرفتم اون پسر برایم آشنا تر میزد که ناگهان دیدم که اون پسره .....................................تالونه ??
تالون بلند گفت آه پنی دوباره چه کار بدی انجام دادم که اومدی اینجا بهش گفتم نزدیک خونه ما نشستی ها تالون گفت اینجا خونه شماست ؟ گفتم چرا اینقدر کوچولوئه گفتم خودتو نزن به اون راه تو چند دفعه اومدی اینجا تالون گفت حوصله بحث کردن ندارم دست از سرم بردار
گفتم چی شده تالون ؟ گفت چه عجب مهربون شدی من : بگو دیگه تالون گفت چند وقته ناراحتم کلاو هی بهم میگه اینکارو کن اون کارو کن انگار دلم برای یکی میزنه اما نمیدونم اون کیه من ساکت موندم
من ساکت ماندم تالون گفت البته مطمئنم اون شخصی که دلم براش میزنه تو نیستی گفتم خدا رو شکر البته دلم یک چیزه دیگر میگفت یهو ساعت تالون زنگ خورد و بهم گفت من دیگر برم بعدا به حسابت میرسم البته ممنون که به حرفام گوش دادی و بعد رفت
وقتی تالون گفت قلبم برای کسی میزنه یک جوری شدم احساس کردم اون منم به خونه رفتم توی تختم دراز شدم و به تالون فکر کردم یعنی اون منو دوست داشت ؟
ساعت ۱ ظهر بود که عمو گجت از خواب بیدارم کرد که بریم به یک ماموریت ( دوباره کلاو میخواهد چیکار کنه ؟) که یاد تالون افتادم چرا اینقدر قلبم تند تند میزنه تا اسمش میاد نکنه مریض شدم ??
در حال جنگیدن با تالون بودم (مثل همیشه) که ناگهان تالون گفت دلت برام سوخت که اون حرف ها رو بهت زدم ؟ من همینطوری به او نگاه میکردم اون هم به من نگاه میکرد .
بالاخره ما برنده شدیم و تالون با یک چشمک زدن به من رفت وای خدایا حالم خیلی بده یعنی چی شده ؟
ممنونم داستانت عالیه
دوسش داشتم من عاشق ژانر رمانتیک ام موفق باشی 👌🏻❤️
دوستات عشق مخفی ۳ هم اومد گفتم بگم که با خبر باشید
وای عاااالی بود همینطوری ادامه بده همیشه عاشق همچین داستانی بودم!
خیلی ممنونم از شما دوستان خوب که اینقدر من رو همایت میکنید واقعا ازتون متشکرم ??چشم حتما قسمت بعدی رو درست میکننم فعلا دارم روش کار میکنم
ایول خیلی خوب بود همیشه می دونستم که پنی و تالون به هم میان ?
قسمت بعد لطفا ?
من که نفهمیدم چی شد؟!!???
داستانت ادامه داره؟
زودتر قسمت بعدو بزار
زودتر قسمت بعدو بزار
عالیی ادامه بده