سلام میخواهم یه داستان از لیدی باگ بنویسم که همه ژانر ها را دارد
از زبان ادرین: داشتم دنبال جایی میگشتم تا قایم شم و هیولاهای نویسنده پیدام نکنن(نویسنده یه شرور اکومایی و اموکی است که هرچی مینویسد به واقعیت تبدیل میشه اون معجزه گر های لیدی و کت رو گرفت و همه شهر را تبدیل به هیولا کرد ) خیلی نگران لیدی باگ بودم که کجاس و حالش خوبه؟ داشتم میدویدم که پام گیر کرد به
که پام گیر کرد به یه چیزی و افتادم خوب نگاهش کردم وای خدا یه جعبه معجزه گر بود !!! بازش کردم یه نور ابی اومد بیرون و بعد شبیه یه خفاش بامزه شد گفت سلام کت نوار دوباره دنیا به تو و لیدی باگ نیاز داره من معجزه گر خفاشم اسمم تامسون و قدرتم برق و الکتیریسیته است که برای فعال کردن قدرت باید بگی مشت برقی و اون وقت تا 30 دقیقه دستات قدرت الکتیریسیته و برق دارن و برای تبدیل باید بگی تامسون وقت قهرمان بازیه
گفتم من کت نوار رو نمیشناسم گفت لازم نیست پنهان کاری کنی از وقتی که تو و لیدی باگ کل معبد و ادم هاش رو باز سازی کردید (فصل3 ) کل نگهبان ها دنبال فو و کسی که همه چی رو درست کرد گشتن و به شما رسیدند گفتم یعنی هویت لیدی رو هم میدونی گفت محرمانه است / خیلی خشک بود یه جورایی یاد بابام افتادم ? گفتم دیگه حرف زدن بسه باید تبدیل شیم /تبدیل شدم و رفتم سمت برج نویسنده همون موقع بو که
مرینت رو دیدم که داشت با یه نفر حرف میزد گفتم مرینت اینجا چیکار میکنه تنها کسانی که تبدیل به هیولا نشدن من و لیدی باگ هستیم نکنه اون لیدی باگ اون پسره که داره باهاش حرف میزنه کیه ?/ از زبان مرینت: من صبح که بیدار شدم هیچی یادم نمیومد اومدم بیرون همون موقع 2 تا هیولا من رو گرفتن یه اقایی که یه عصا داشت( ارباب شرارت رو میگه ) به من نگاه کرد و گفت: سلام لیدی باگ حالت خوبه گفتم اقا فکر کنم اشتباه گرفتید لیدی باگ کیه گفت من رو گول نزن/ و به هیولاها گفت بیاریدش
قیافه اقاهه برام اشنا بود انگار قبلا دیده بودمش یهو یه ادمی هم سن من پرید رو سر یکی از هیولاها اون یه پسری بود با لباسی سفید و یک شنل و یه ساعت عجیب رو دستش بود گفت دست از سرش بردارید و گفت اتش همون موقع از دستش 2 تا گوله اتیش اومد بیرون و خورد به هیولاها و بعد عصای اون اقاهه رو گرفت و با گرماش ذوب کرد بعد اون اقاهه گفت این اخرش نیست لیدی باگ و رفت اون پسره اومد گفت حالت خوب با لکنت گفتم ب ب بله مم ممنون? و بعدش گفت من قهرمان جدید هستم خوشحالم از نزدیک میبینمت لیدی باگ
گفتم تو چقدر جالبی ? گفت اره راستش من یک قهرمان هستم که میتونم از بین اب و اتش و برق یکی انتخاب کنم و تا 20 دقیقه میتونم ازش استفاده کنم( یه چیزی شبیه معجزه گر اژدها ) و نزدیک شد بهم همون موقع یه ادم خفاشی پرید بین ما گفت از اون دور شو /کم کم داشت همه چیز یادم میومد کت نوار ، ارباب شرارت ، معجزه گر ها که مرد خفاشی گفت مشت برقی من پریدم جلوش تا به پسره نخوره ضربه اش خورد به من و من از حال رفتم
از زبان ادرین یا مرد خفاشی : وای من چیکار کردم بانوی من حالت چطوره تروخدا بیدار شو بعدش با گریه به اون پسر عجیب گفتم همش تقصیر تو اون گفت : من ؟! تو زدیش یهو دوباره احساس گناه سر تا پام رو گرفت به اون پسره گفتم ببین من یه راهی بلدم که دوباره حال مرینت رو خوب کنیم اما برای اون کار باید هم کار کنیم گفت چه کاری منم گفتم که
راه حلش کفشدوزک معجزه اسا است ما باید داخل اون برج بریم و معجزه گر ها رو پس بگیریم و با استفاده از گردونه خوش شانسی اون شرور رو شکست بدیم و بعدش با کفدوزک معجزه اسا همه چی رو درست کنیم گفت باهوش به همین راحتی هم نیستا ! گفتم برای تازه کار ها راحت نیست ?/ از این تازه وارد اصلا خوشم نمیومد که همین اول میخواست خودشو به لیدی نزدیک کنه اما باید برای برگردوندن لیدی باگ باهاش همکاری میکردم
فرصت هردومون داشت تموم میشد برای همین رفتیم داخل یک کوچه تا انرژی بگیریم وقتی انرژی گرفتیم به سمت برج نویسنده راه افتادیم تا این که.......
ممنون که تستم انجام دادید قسمت بعد خیلی جالبه? امیدوارم تستچی قبول کنه با 6 نظر بعدی رو میزارم
عالی بود بیست ادامه بده من یلدا هستم 11 ساله
عالی بود 💜💜💜
فکر کنم پسری درسته؟💜
بله
خیلی عالی بود
مرسی داستانتون خیلی خوبه
من پسرم
نه
ببخشید مزاحمتون شدم (ولی میشه تستم رو خوانید)
خواندم نظر هم دادم
ممنونم این بهترین داستانی هست که تا به حال خواندم خیلییییی خیلیییی ممنونم
میشه با من دوست بشی البته اگه دختری
یه وقتی از دستم ناراحت نشی عزیزم
من پسرم
نه
بچه ها تست سوم هم نوشتم و درحال بررسی است
بچه ها تست دوم در حال بررسی است اولش یکم هیجانش کمه اما آخر پارت رو خیلی خوب و رمانتیک در آوردم
بچه ها بگید میخواهید اسم قهرمان جدید در واقعیت و در قهرمانی چیه
سریع بعدی رو بزار