عکس پروف تست عکس روکا هست خواستم با چهره اش آشنا بشید . و یه چیز دیگه ماجرا اصلی از همین الان شروع شده .
آیدو بازوم رو گرفت و فشار داد و گفت: دیشب چه بلایی سرم اوردی که یادم نمیاد ؟ گفتم : من کاری نکردم . آیدو صورتش رو بهم نزدیک کرد و گفت : الکی حرف نزن مطمعنا کار توئه . از نفس هاش که می خورد تو صورتم متنفر بود با اون یکی دستم صورتش رو بردم عقب و گفتم : اگه زبون من رو بلد باشی می گم کار نبوده . بازوم رو کشیدم و خیلی محکم گرفته بود . هلم داد طرفه میز و من رو محکم زد به لبه میز . دردش وحشتناک بود آروم نشستم زمین . روکا جیغ زد و گفت : چخبرته وحشی . اومد دست آیدو رو گرفت و کشید . آیدو روبه روکا گفت : تموم زورت همینه؟ روکا گفت : نه ولی نمی خوام تو روز اول مدرسه بلایی سرت بیام . آیدو دستش رو کشید و روکا افتاد روش . با کمک میز از جام بلند شدم نشستم رو صندلی پهلوم خیلی درد میکرد . یهو استاد وارد کلاس شد و گفت : چی شده ؟ آیدو روکا رو از روی خودش پس زد کنار و بلند شد . روکا خودش رو تکون داد و به استاد نگاه کرد . استاد گفت : چه صدایی بود ؟ آروم از رو صندلی باشم و رفتم سمت در کلاس روکا گفت : شاهزاده صبر کن . روکا آیدو رو هل داد کنار و اومد طرفم . بعد به استاد گفت : چیز خاصی نشده ببخشید شما رو هم نگران کردیم . دستش رو گذاشت رو پهلوم و گفت : درد داره ؟ هیچ حرفی نداشتم تو اون لحظه بزنم . از کلاس خارج شدیم روکا گفت : ببخشید ولی مشکلت با آیدو چیه ؟ گفتم : هیچی ولی به روزی حل میشه بعد با کمی مکس گفتم : البته امیدوارم . روکا اومد پشتم و دو تا دست هاشو دورم قلاب کرد و گفت : من مطمعنا شما از پس هر مشکلی بر میاین . گفتم : ممنونم . خب اگه کاری نداری من برم . روکا دستش رو جدا کرد و گفت : نه مراقب باش . از مدرسه اومدم بیرون و رفتم سمت قصر .
از زبان یوکی : رئیس خوابگاه گفت : امروز یه هم اتاقی جدید داریم باهاش مثل خواهر برخورد کنید. یه دختر با موهای صورتی داخل شد و گفت : سلام اسم من روکا هست . بعد از رفتن رئیس خوابگاه دوین اومد جلوی روکا و گفت : من دوین هستم و میشه گفت یه جور خواهر بزرگه یعنی من مراقب همه هستم . روکا گفت : متوجه شدم که چی میگی . کاترین و هانی و کلو و کلارا و هلن خودشون رو معرفی کردن . یوهی رو مبل خوابش برده بود . گفتم : از آشنایت خوشبختم روکا من یوکی هستم . روکا اومد نزدیکم و گفت : پس تو دختر محبوب شاهزاده کوران هستی . لپ هام قرمز شد . گفتم : نه ما فقط یکی دو باره هم رو دیدیم . روکا گفت : شوخی کردم . بعد داخل اتاقش شد و لباس هاشو عوض کرد . دوین گفت : یع جای کار مشکل داره . گفتم : کجا ؟ گفت : این دختره کوران رو از کجا میشناسه ؟ یهو روکا از تو اتاق گفت : هم کلاسیش هستم . دوین گفت : چه گوشای تیزی . روکا از اتاق اومد بیرون . دوین رفت تو آشپزخونه . روکا تا اومد روی مبل بشینه گوشیش زنگ خورد . موهاش رو یه تکونی داد و گوشیش رو برداشت و رفت تو بالکن. یوهی که از خواب بیدار شده بود گفت : این کی بود ؟ نیلا گفت : هم اتاقی جدید . کاترین گفت : به موهاش حسودیم شد . دوین گفت : برای خودنمایی این کارا رو میکنه حتما می خواد دل پسرا رو ببره . گفتم : دل پسرا . یهو یاد کوران افتادم منکه دخترم شیفته روکا شده بودم نکنه کوران رو بکشه سمت خودش . دوباره از این فکر ها اومده بود سراغم .
از زبان کوران : رفتم تو اتاق لباسام رو عوض کردم و خوابیدم رو تخت پهلوم درد میکرد . چشمام رو بستم . چند دقیقه سکوت بود دیگه داشت خوابم می برد که احساس کردم یکی کنارمه چشمام رو باز کردم جا خوردم گفتم : مامان داری چیکار می کنی ؟ نشستم رو تخت و لباسم رو کشیدم پایین . مامانم گفت : بیا اینجا ببینم پهلوت چی شده ؟ گفتم : چیزی نشده... مامانم اومد اون طرف تخت و گفت : پهلوت زخم شده بخواب ببینم . گفتم : مامان من دیگه بچه نیستم . مامانم گفت : ولی هنوز بچه منی و روت حساسم . بعد نزاشت حرف بزنم دستش رو گذاشت رو شونم و فشار داد و من رو خوابوند رو تخت . لباسم رو کشید بالا و به پهلوم نگاه کرد . دستم رو گذاشتم رو سرم یاد بچگی هام افتادم . با خودم گفتم : چون بچه آخرم اینقدر روم حساسن . گفتم : مامان جان من الان زخم رو خوب میکنم میشه از روم پاشی ؟ مامانم گفت : کی این کارو کرده ؟ گفتم : وای ما... گفت : فقط یک جواب کی این کارو کرده ؟ گفتم : هیچی پام پیچ خورد پهلوم خورد به لبه میز . مامانم گفت : باید با مدیر مدرسه صحبت کنم که میز ها رو درست بچینند. گفتم : وای بسه من حالم خوبه . تا اومدم بلیزم رو بکشم پایین مامانم دستم رو گرفت و گفت : من تو رو میشناسم خودت نیوفتادی . بعد اون یکی دستم رو هم گرفت به چشمام نگاه کرد و گفت : خب بگو کی ؟ گفتم : مامان دیگه قدرت هیبنوتیزم رو من اثر نداره . مامانم از روم پاشد و گفت : چه حیف خیله خوب مراقب خودت باش . بعد از اتاقم رفت بیرون . نشستم و بلیزم رو کشیدم پایین .
از زبان روکا : داشتم تلوزیون نگاه میکرد که چشمم به گوشی یوکی افتاد با خودم گفتم : حتما شماره کوران رو داره . گوشی رو بدون اینکه متوجه بشه برداشتم و رفتم تو بالکن . روشنش کردم رمزش پین بود . گوشی رو بین تو تا دست هام قرار دادم و چشم هامو بستم . رمزش رو باز کردم و رفتم تو مخاطبین . شماره کوران رو تو گوشی خودم سیو کردم و داخل شدم و گوشی یوکی رو گذاشتم رو میز و تا اومدم برم تو اتاق دوین گفت : چیکار میکنی ؟ گفتم : هیچی . دوین گفت : هیچی یعنی چی ؟ گفتم : خیلی آدم رو سوال پیچ میکنی درسته بزرگتری ولی دلیل نمیشه تو کار ما دخالت کنی . دوین گفت : پرو تر از اونی هستی که فکر میکردم . گفتم : تو هم فضول تر از اونی که من فکر میکردم . دوین رو عصبانی کرده بودم . لبخند زدم و رفتم تو اتاق . از زبان یوکی : روکا دوین رو خیلی عصبانی کرده بود رفتم کنار دوین و گفتم : مهم نیست ولی راست میگه خیلی دخالت میکنی بزار هر کاری که دوست داره بکنه . دوین با عصبانیت دست من رو گرفت و کشید تو آشپزخونه و گفت : یوکی بسه تو یکی دیگه حرف نزن . دستم رو ول کرد و رفت بیرون از اتاق . کاترین گفت : کجا رفت ؟ گفتم: هیچی آروم شه بر میگرده. هانی رفت سمت اتاق و در زد و گفت : روکا تو دقیقا مشکلت چیه ؟ روکا در اتاق رو باز کرد و گفت : من مشکلی ندارم البته تا زمانی که تو کارام دخالت نکنید . هانی گفت : یعنی چی ؟ روکا گفت : یعنی به کسی ربط نداره که چیکار میکنم . بعد کتش رو پوشید و از اتاق رفت بیرون .
رفتم سمت دستشویی که یکی در زد . یوهی بلند شد و در و باز کرد . آیدو اومد تو کاترین گفت : وای پسر تو باز اینجا چیکار میکنی ببین الان دوین اعصابش خورده بیاید ببینه تو اومدی اینجا قاطی میکنه برو یه وقت دیگه بیا . آیدو گفت : خفه به منم دستور نده یوکی بیا اینجا . تا اسم یوکی رو شنیدم سریع در دستشویی باز کردم که برم تو یهو آیدو کمرم رو گرفت و چسبوند به خودش و گفت : مگه من تو رو صدا نمی کنم . گفتم: نه توروخدا ولم کن بازم می خوای دوین بزنه تو سرت . آیدو گفت : نگران اون نباش. بعد من رو هل داد تو یکی از اتاق ها تا اومد در رو ببنده نیلا در رو گرفت و گفت : باهاش چیکار داری ؟ هانی گفت : باورم نمیشه نیلا تو از جان بلند شده باشی . آیدو گفت : هیچ تو ربطی داره بعد در رو محکم بست . اومد نزدیکم یکم ترسیده بودم . دستش رو دور کمرم حلقه کرد و هلم داد افتادم رو ت*خ*ت . اومد روم و مچ دو تا دست هامو گرفت و بهم نگاه کرد . گفت : ترسیدی ؟ گفتم : نه ... لبش رو به صورتم نزدیک کرد و چشم هاشو بست . همین که لبش رو احساس کردم از خود بی خود شدم چشم هامو بستم . چند لحظه بعد بهم نگاه کردیم . آیدو از روم پاشد و اومد کنارم خوابید و گفت : تو مال خودمی . چشم هاشو بست من رو بغل کرد . نمی دونستم چیکار کنم من به کوران علاقه دارم ولی نمی تونم دل آیدو رو بشکونم حالا باید چی کار کنم.
آیدو از اتاق رفت بیرون دستم رو گذاشتم رو چشم هام تو دلم گفتم : حالا باید چیکار کنم این خیلی خیلی بده دارم دق می کنم . هانی اومد تو و گفت : حالت خوبه ؟ گفتم : نه اصلا . هانی گفت : چرا آخه؟ چیکار کرد ؟ گفتم : منو بوس... حرفم رو ادامه ندادم. هانی گفت : تو رو بوسید ؟ واقعا ؟ گفتم : آره . هانی گفت : پس شاهزاده کوران چی میشه ؟ گفتم : نمی دونم واقعا نمی دونم . کاترین گفت : اگه اون تورو بوس کرده پس دیگه مال اون ... نیلا با دست تو سر کاترین و گفت : نمیبینی حالش بده ؟ کاترین گفت : ببخشید . بعد رفت نیلا گفت : یوکی اون تورو بوس کرد یا تو هم بوسش کردی ؟ سرم رو انداختم پایین و هیچی نگفتم . هانی و نیلا از اتاق رفتن بیرون . بالشت رو کوبیدم رو سرم . اون دوتا صحنه دوباره اومد جلوی چشمم . یکیش وقتی شاهزاده کوران من رو پرت کرد رو ت*خ*ت یکیش هم همین الان که آیدو من رو بوسید . دارم دیونه میشم . از اتاق اومدم بیرون دوین برگشته بود . تا من رو دید گفت : حالت خوبه ؟ چرا رنگت پریده ؟ فهمیدم که بچه ها چیزی بهش نگفتن . گفتم : نه حالم خوبه .
از زبان روکا : جلوی در خوابگاه منتظر آیدو بودم . آیدو اومد بیرون گفتم : خب چی شد ؟ آیدو گفت : حله . گفتم : تو الان به یوکی میرسی و من به کوران . آیدو گفت : از کجا معلوم نخوای گولم بزنی ؟ گفتم : چی میگی فقط تو باید فردا اون کارو انجام بدی که منم بتونم کوران رو ببوسم و تمام یوکی مال تو و کوران مال من . آیدو گفت : خیله خوب فعلا . منم داخل خوابگاه شدم .
اگه این درس و مشق بزاره می خوام بیشتر کنم
فقط یه چیزی کامنت بزارید که قدرت کوران چی باشه نماد ششم باشه یا یکی از قدرت های فرعی
ممنونم
خوب بود امیدوارم قدرت کوران تز نماد های اصلی باشه
بالاخره اسما رو یاد گرفتم😅😂
ادامه بده
قدرت کوران رو نماد ششم بزار و یوکیم اگه قدرت داره همون نماد ششم
از روکا متنفرم . دختره ی پر رو اخه چی داره که یوکی میگه جذبش شده یا خدا!
به این یوکی عقل بده . و اما به طور کلی داستانت عالیه و ایندفعه بت تبریک میگم داستان بسیار مقدارش خوب بود . طولانی بود و انرژی زیادی بخاطرش صرف شده بود افرین به تلاشت کیانا جان .
ممنونم
لطفا قدرت اصلی و یه چیزی هست که بهم میگه روکا نمی تونه شاهزاده رو بوس کنه اینو شک ندارم چون شاهزاده خیلی فرزه به هر حال داستانت عالیه ممنون بابت داستان
قسمت بعد لطفا ??
از آیدو و روکا متنفرم ??
قدرت کوران نماد ششم باشه
یه حسی بهم میگه روکا قراره منفی باشه دوست دارم یوکی و کوران بهم برسن
یه حس دیگه بهم میگه که یوکی هم قدرت داره روکا هم همین طور
داستانات عالین همیشه دنبالت میکنم ????
حسی که نسبت به روکا داری درسته هر دوتاش حالا بعدا مشخص میشه
ممنونم
من دوست دارم آیدو و یوکی بهم برسن
خیلی کم بود حتا از دفعه قبل هم کمتر بود
می دونم کم ولی از دفعه پیش یکم بیشتر بود اگه این مدرسه اجازه بده می خوام خیلی بیشترش کنم ولی نمیشه ?