
سلام سلام بریم برای داستان
با دخترا رسیدم به سالنی که قراره بود اجرا داشته باشن وقتی رسیدیم دیدم کای جلوی در سالن منتظر ماست # سلام اوپا کای : سلام خوبین؟ دوتاشون : سلام دایی کای : سلام به شما دوتا کوچولو چطورین رزی : دایی ما دیگه بزرگ شدیم ببین چقد قدمون بلند شده کای : تسلیم دیگه کوچولو نیستین # بریم تو؟ دوتاشون : بله کای : جیمین کجاست؟ # امشب باید برن ژاپن دارن اماده میشن کای : نمیتونست دوساعت بیاد دختراشو ببینه بره # ول کن دیگه حوصله ندارم عادت کردم به این کاراش کای : تو عادت کردی دخترات چی؟ اونا نیاز دارن با پدرشون باشن # بزار بازم بهش زنگ بزنم ببینم چی میگه کای : بده من حرف بزنم گوشیم رو در اوردم و شماره جیمین و گرفتم.
# الو سلام جیمین * سلام لونا خوبی # جیمین میای برای جشن بچه ها؟ * فک کنم تا یه ساعت دیگه خودمو برسونم # جیمین اجرای اونا 30 دقیقه دیگست * الان میام هیونگ... لونا من ... # تو جایی نمیری همین الان میای اینجا وگرنه با خودم طرفی * ولی... کای : جیمین ولی نداره الان تو باید اینجا باشی * کای تویی؟ تو اونجا چیکار میکنی؟ کای :برای همراهی دخترا اومدم چون شما تشریف نمیارین. جیمین الان تو باید اینجا باشی چون دخترا بهت نیاز دارن * باشه تلاشم رو میکنم که خودمو برسونم کای : زود بیا بعد گوشی رو قطع کرد رزی : مامان بریم لباسامونو عوض کنیم؟ # اره بریم 30 دقیقه بعد مجری : و میرسیم به بخش رقص باله اول با معرفی بچه ها شروع میکنیم. # بدو جیمین زود باش
از زبان جیمین: بعد اینکه کای و لونا اون حرفا رو بهم گفتن سریع رفتم خونه و لباسی که با لونا خریدیم رو پوشیدم و راه افتادم نزدیکای سالن بودم که دیدم جلو تصادف شده و خیلی ترافیک مجبور شدم از یه راه دیگه برم ولی داشت خیلی دیر میشد از زبان لونا : مجری دونه دونه بچه هارو صدا کرد و همه با پدراشون رفتن رو صحنه الان نوبت رزی و رزا بود مجری : و در اخر پارک رزا و پارک رزی دوتاشونم دست کای رو گرفته بودن و داشتن میرفتن رو صحنه. میتونستم ببینم که خیلی خوشحال نیستن 5 دقیقه قبل گفتن اسمها : رزی : دایی بابا میاد ؟ کای : امیدوارم که بیاد رزا : اگه نیاد ما با کی بریم؟ کای : دایی به این خوشتیپی جلوتون واستاده معلومه با من میرین رزی :ولی همه با باباهاشون رفتن کای : ولی همه باباشون معروف نیست مجری اسمشون رو گفت کای : بدویین نوبت ماست بعد اینکه اسم همه رو خوند همه از رو صحنه رفتن بیرون و نمایش اصلی رو شروع کردن به رقص منم رفتم پیش لونا نشستم کای : چیشد جیمین نیومد # هنوز نیومده، راستی بیلیط ها برای ساعت چندن؟ کای : 12 امشب، وسایلتون رو جمع کردی؟ # اره همه چی امادست از زبان جیمین : بالاخره رسیدم به سالن سریع از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل وقتی رفتم داخل دیدم دخترا دارن رقص باله میرن خیلی قشنگ میرفتن یهو برگشتن و منو دیدن منم بهشون دست تکون دادم و رفتم پیش لونا نشستم
* سلام # بالاخره اومدی؟ * ببخشید ترافیک بود کای : جیمین بهتره بیشتر پیش دخترات باشی اونا بهت نیاز دارن ، باید میدیدی چجوری بقیه رو نگاه میکردن * من .. واقعا متاسفم نمیخواستم اینجوری بشه. کای : الان برو پشت صحنه وقتی اومدن تو رو ببینن خوشحال بشن * باشه الان میرم سریع بلند شدم و رفتم پشت صحنه و منتظر شدم تا دخترا بیان رزی : سلام بابا رزا : سلام * سلام خوبین؟ اجراتون خیلییییی خوب بود افرین رزا : شما که نبودین از کجا میدونین * چرا اجراتونو دیدم ، ببخشید که دیر کردم رزی : عب نداره بابا، بابا بیا بریم پیش بقیه دوستام تا به همشون بگم چه بابای خوشگل و باحالی دارم * باشه بریم با دخترا رفتیم سالن اصلی رزی : کارا ببین بابام اومده کارا : بابای تو که هیچ وقت نمیومد حتما اینم عموته رزی : نه این بابامه بابا بهش بگو * عزیزم من بابای رزی و رزا هستم مامان کارا : جیمین شی ؟ واییی من طرفدارتونم * خوشبختم کارا : مامان این اقا بابای رزی ؟ مامان کارا : اره عزیزم * بهتره به بچتون یاد بدین دیگران رو قضاوت نکنه ، من به خاطر شغلم نمیتونم زیاد پیش خانوادم باشم ، این دلیل نمیشه که بخوان دخترامو اذیت کنن م.ک :من از طرف دخترم معذرت می خوام حتما بهش میگم * ممنون
بعد با دخترا رفتیم پیش لونا و کای * الان ساعت 9 من باید برم رزا : بابا کجا میری؟ * من میرم سفر کاری رزا : میشه ماهم باهات بیایم؟ * نه عزیزم نمیشه رزی : ولی بابا تو قول داده بودی یه بار مارو تو کنسرتون صدا کنی رو صحنه * وفتی اومدیم کره قول میدم صداتون کنم قبول؟ رزی : باشه😟 # ما هم باید بریم فرودگاه رزا : چرا؟ # با دایی کای میریم المان پیش پدر بزرگ و مادر بررگ رزی : اخجووووون # خب پس ما میریم خونه از اونجا میریم ، تو چیکار میکنی؟ * منم میام خونه چمدونمو جمع کنم برم فرودگاه رزی : بابا میشه ما با تو بیایم؟ * اره بدویبن بریم سوار ماشین بشیم، خب تو خونه میبینمتون با دخترا سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه از زبان لونا : # یه حس بدی نسبت به این تورشون دارم کای : چرا چیزی شده؟ # نمیدونم حس میکنم جیمین دیگه دوسم نداره کای : برای چی باید اینجوری فک کنی # نمیدونم کای : نگران چیزی نباش خودم پیشتم نمیزارم اتفاقی برات بیوفته # ممنون اوپا کای : خب بیا ماهم دیگه بریم ، منم میام خونه ی شما بعدش باهم از اونجا میریم فرودگاه. # باشه بریم هر کدوم سوار ماشین خودمون شدیم و رفتیم سمت خونه. وقتی رسیدیم دیدم جیمین و دخترا هنوز نرسیدن. 10 دقیقه نشستیم و منتظر اونا موندیم.بالاخره صدای در اومد و اونا اومدن تو رزی : مامان ببین بابا برام چی خریده # وای چه خرگوش قشنگی رزا : برا منم نگاه کن # وایی برا توهم خیلی قشنگه ، این دوتا باهم خواهرن؟ رزی : اره مثل ما دوتان # از بابا تشکر کردین؟ دوتاشون : مرسی بابا * این جایزه اجرای خوبتون بود # جیمین بیا بریم چمدونتو اماده کن * اومدم کای : شما دوتا هم بیاین باهم بازی کنیم من و جیمین باهم رفتیم اتاق. # خب اول لباسای راحتی. بیا این سه دست لباس راحتی، خب بعد لباس زیر ، لباس ورزشی خب از اینم باید زیاد برداری اینم سه دست، خب بعدش لباس بیرونی ، خب اینم چهارتا ست با کفشاشون. بعدشم یه دست کت و شلوار برای مراسم ها ، خب این خوبه ، حالا بزار مرتب بچینم تو چمدونت * لونا چرا اینجوری شدی؟ حالت خوبه؟ # چجوری شدم؟ * خیلی حولی انگار داری از یه چیزی میترسی دیگه نتونستم تحمل کنم و گریه کردم * چیشد؟ لونا چرا گریه میکنی؟ # من میترسم .. از اینکه ... تو دیگه دوسم نداشته باشی * چرا ابنجوری فکر میکنی ، من عاشقتم هیچ وقت از دوست داشتنت دست نمیکشم # منم عاشقتم * خب دیگه اشکاتو پاک کن بیا چمدونمو ببندیم خودت میدونی که من چقدر نا مرتبم. # بله بله میدونم بعد اینکه همه ی کارو کردیم در خونه رو قفل کردیم و سواره ماشینا شدیم و رفتیم سمت فرودگاه.
از زبان جیمین : وقتی رسیدیم فرودگاه خیلی شلوغ بود مثل همیشه کلی فن و خبرنگار اونجا بودن . بادیگاردارو پیدا نکردم که راهو باز کنن * خب کای من رزی رو بغلم میگیرم تو هم رزا رو بعد از وسط جمعیت باید رد بشیم کای : باشه بزور خودمونو وسط جمعیت راه دادیم بادیگاردا که منو دیدن سریع اومدن سمتم و راه و باز کردن * ممنون، اگه میشه چمدونارو از کنار ماشین بیار بادیگارد : چشم خبرنگار : جیمین شی قراره تو این سفرتون خانوادتون هم همراهتون باشن؟ * نه اونا همراه من نمیان خبرنگار : پس کجا میرن * فک کنم به شما مربوط نباشه بعد همه باهم رفتیم داخل و رو صندلی های انتظار نشستیم # خب دیگه باید بریم دخترا خدافظی کنید رزی : خدافظ بابا لطفا زود بیا رزا : خیلی دوست دارم بابا خدافظ * منم عاشقتونم خدافظ # مراقب خودت باش فعلا * تو هم همینطور ( بعد محکم بغلش کردم) کای : خدافظ * لطفا مراقبشون باش کای : باشه نگران نباش فعلا * ممنون خدافظ وی : خب ماهم باید بریم بیا * اومدم
3 هفته بعد کنسرت هامون تو ژاپن تموم شد و الان داریم امریکا * میتونم 3 تا بلیط برای خانوادم بفرستم که بیان اینجا و همینطور بیان کنسرت؟ م.ج : اره حتما میتونی، کاراشو برات ردیف میکنم * ممنون گوشیمو برداشتم و تصویری بهشون زنگ زدم، رزا جواب داد، چییی چرا این لباس تنش نیست. رزا : سلام بابا خوبی؟ * سلام ، مرسی تو خوبی؟ چرا لباس تنت نیست # رزاااا بیا اینجا ببینم * رزا چیشده؟ رزا : مامان می خواد موهامو خشک کنه ولی من نمیزارم * مامانتو اذیت نکن # کی زنگ زده؟ رزا : بابا # بده من، سلام خوبی * مرسی تو خوبی # پدرمو در اوردن * خسته نباشی دلاور میدونم چقدر خشک کردن موهاشون سخته # پس درک میکنی، حالا چیشده زنگ زدی؟ *اها می خواستم بگم برا 2 روز دیگه براتون بلیط گرفتم که بیاین پیشم رزی : اخجوووون بابا مارو میبری کنسرتتون؟ * اره ایندفهه قراره صداتون کنم بیاین پیشم دوتاشون : اخجووون # پس دو روز دیگه ما میایم؟ * اره ، خودم میام فرودگاه دنبالتون # باشه ، من برم این دوتارو خشک کنم فعلا * اوکی مراقب خودتون باشین خدافظ دوتاشون : خدافظ بابایی
2 روز بعد 3 ساعت دیگه لونا و دخترا میرسن باید برم فرودگاه دنبالشون. اماده شدم خواستم راه بیوفتم که گوشیم زنگ خورد * بله شونا : سلام چطوری؟ * چی ، برای چی بهم زنگ زدی؟ شونا : قرارمون که اونروز یادت نرفته؟ * من نمیتونم همچین کاری بکنم شونا : چه حیف اونوقت منم هواپیمایی که خانوادت توشنو منفجر کنم * نههههه باشه باشه هرکاری بگی میکنم شونا : تا یه ساعت دیگه کافه .. باش * باشه تلفنو قطع کردم. نمیدونستم باید چیکار کنم خیلی گیج شده بودم، رفتم سمت اتاق کوک و وی وی : چیشده؟ * لونا و دخترا امروز می رسن من کار دارم نمیتونم برم فرودگاه میشه شما دوتا برین دنبالشون؟ کوک : اوکی ، حالا تو چه کاری داری؟ * نمیتونم بگم پس من رفتم یادتون نره ها دو ساعت دیگه میرسن وی : باشه الان میریم سریع خودمو رسوندم اونجایی که شونا گفته بود شونا : سلام خوبی؟ * خب چی کار داشتی؟ فرودگاه : از زبان لونا:بالاخره رسیدیم امریکا چمدونامونو برداشتیم و داشتیم میرفتیم سمت خروجی فرودگاه ، گوشی رو در اوردم و رفتم ویروس رو چک کنم این امکان نداره،
خب همینجا تموم کنم 😆 اوکی چون نمی خوام کرم ریزی کنم ادامه میدم 😊 ببینید چقدر بچه ی خوبیم 😂
بالاخره رسیدیم امریکا چمدونامونو برداشتیم و داشتیم میرفتیم سمت خروجی فرودگاه ، گوشی رو در اوردم و رفتم ویروس رو چک کنم این امکان نداره، نهه این نمیشههه فلش بک به روزی که دخترا ازاد شدن : شونا : تو باید از لونا جدا بشی * چیییییی؟؟ من هیچوقت همچین کاری نمیکنم شونا : منم اونوقت خانوادتو میکشم * نهه نمیزارم اینکارو کنی شونا : یا با من ازدواج میکنی یا خانوادتو میکشم * باشه باشه کاری باهاشون نداشته باش فلش بک به کافه چند ساعت قبل : شونا : خب همین الان یه عکس بگیر و پست کن زیرشم بنویس اولین و اخرین عشقم * شونا لطفا من نمیتونم این کارو کنم شونا : اوکی پس منم اینو فشار میدم و خانوادتو میفرستم اون دنیا * نهه باشه باشه پایان فلش بک ها دست دخترا رو گرفتم و رفتم داخل رزی : مامان چیشده ، مگه نمیریم پیش بابا * نه برمیگردیم مونیخ رزا : نه ، چرا الان بابا منتظره. # نه نیستتت برگشتیم داخل فرودگاه و هممون کلاه گذاشتیم سرمون، بعد زنگ زدم به کای # الو.. کای : سلام لونا خوبی، رسیدین؟ دیگه نتونستم تحمل کنم و گریه کردم کای : لونا چیشده چرا گریه میکنی؟ # کای .. جیمین.. کای : جیمین چی ؟ لونا حرف بزن # اون بهم ... خیانت کرده کای : مطمئنی؟ الان کجایین # اره الان یه عکس تو پست کرده. الان کالیفرنیا ییم کای : باشه اروم باش الان براتون بلیط میگرم # مرسی رزی : مامان من گشنمه # بیاین بریم یه چیز براتون بگیرم
از زبان وی: کوک پس اینا کجان؟ کوک : نمیدونم وی : بزار به جیمین زنگ بزنم کوک : اینو ببین وی :" اولین و اخرین عشقم " یعنی چیییی؟! سریع زنگ زدم به جیمین : جیمین معلوم هست داری چیکار میکنیییی؟ * منظورت چیه؟ وی : این عکس چیه؟ * بعدا بهتون میگم وی : همینننن الانننن بگوووو * وی سر من داد نزن الان اعصابم به اندازه کافی خط خطی گفتم بهتون میگمممم وی : لونا و دخترا نیستن * یعنی چی نیستن؟ وی : نیستن دیگه همه جا رو دنبالشون گشتیم * به منم زنگ نزدن بزار بهشون زنگ بزنم وی : باشه ما اینجاییم بهمون بگو * اوکی از زبان جیمین : هرچی به لونا زنگ میزدم جواب نمیداد مجبور شدم به کای زنگ بزنم * الو سلام کای کای : بله * میدونی لونا کجاست کای : برای چی باید به تو بگم؟ * چون من هم.. کای : اگه همسرش بودی بهش خیانت نمیکردی * من .. من واقعا متاسفم کای : بهتره دیگه بهم زنگ نزنی ، نگران لونا و دخترا هم نباش تو راه المانن. * ولی اونا که قرار بود بیان اینجا کای : لونا وقتی اون عکس رو دید برگشت بعد تلفن قطع شد. حتما لونا خیلی ناراحت شده ، من چیکار کردم. بعد تلفونم زنگ خورد
وی : چیشد ؟ * برگشتن المان وی : پس ما برگردیم هتل * اره از زبان لونا : بعد از اینکه برای بچه ها یه چیزی گرفتم بخورن رفتیم و روی صندلی نشستیم و منتظر پروازمون شدیم، چون پروازی به المان تصمیم گرفتم برگردم کره. یک هفته بعد تقریبا جیمین هر روز زنگ میزنه و با دخترا حرف میزنه ولی من باهاش حرف نمیزنم. و الان هم دارن باهم حرف میزنن * مامان کجاست؟ رزی : داره شام درست میکنه * حالش خوبه؟ رزا : بابا مامان هر شب گریه میکنه وقتی ازش میپرسیم بهمون نمیگه تو میدونی چرا گریه میکنه؟ سریع رفتم و گوشی رو از دستشون گرفتن و قطع کردم # برای چی بهش گفتی مگه قرار نشد به کسی نگین؟ رزا : ولی .. # زود برین اتاقتون از زبان جیمین : واقعا خیلی ناراحت شدم اصلا نمی خواستم همچین اتفاقی بیافته، همه چیز رو به اعضا گفته بودم ، باید به لونا هم بگم، قراره فردا بریم کره وقتی رسیدم اولین کاری که میکنم میرم و همه چیز رو بهش میگم روز بعد ساعت 12 شب : وقتی رسیدم کره شونا گفت که باید برم پیشش . وقای رفتم تا سر حد مرگ م س ت کردم و راهی خونه شدم
* دروو باز کنید ولی کسی نیومد دوباره در زدم # کیه؟ * همسرت # چی تو اینجا چیکار میکنی؟ * اجازه ندارم بیام خونم؟ # اره تو راست میگی الان میرم خونه ی خودم ( رفتم و دخترا رو بیدار کردم) * چیکار داری میکنی؟ # داریم از خونه ی تو میریم * اجازه ندارین جایی برین # چرا؟ * همینجاااا می مونینننن # ما اینجا نمیمونیم ( یهو صورتم سوخت و حس کردم یه چیزی داره رو صورتم ریخته میشه) رزی : مامان ... دماغت من .. من چیکار کردم * لونا حالت خوبه؟ من معذرت میخوام # برای چی برگشتییییی؟ چرا پیش همون اولین و اخرین عشقت نموندی؟ دستمو دوباره اوردم که بزنم یهو رزا افتاد زمین و از گوشاشو و دماغش خون اومد * رزا رزا چیشده؟ # برو عقبببببب رفتم عقب # رزا منو نگاه کن ، هیچی نیست نترس باشه؟ من و بابات فقط داشتیم بازی میکردیم باشه اروم باش * چیشده؟ # گفتم گمشوو برو عقب نیا نزدیکش * من پدرشم باید بهم بگی چیشده # اگه پدرش بودی جلو روش مادرشو نمیزدی که بترسه * لونا بس کنننن # میدونی تو این دو هفته چی کشیدمممم همش به اون عکس لعنتی نگاه میکردم و گریه میکردم می گفتم که این تو نیستییی ولی وقتی هعی تو کامنتا میگفتی که اون شخص من نیست دلم می خواست خودمو بکشمم
* من واقعا متاسفم # نباش چون قراره طلاق بگیریم * چی نه نه من ازت طلاق نمیگیرم # ولی من میگیرم * ساکت شوووو یهو خون بیشتری از رزا رفت و از حال رفت # باید بریم بیمارستان که یهو صدای زنگ در اود،درو باز کردم و دیدم وی و شوگا پشت درن * شما اینجا چیکار میکنین # وی ماشین رو روشن که باید بریم بیمارستان وی وقتی رزا دید بدون هیچ سوالی درو باز کرد و لونا و رزا سوار شدن * منم میام # تو هیچ جا نمیای شوگا : جیمین همینجا بمون باید باهات حرف بزنم * ولی من می خوام برم پیش دخترم شوگا : گفتم همینجا بمووون از لحنش ترسیدم و دیگه چیزی نگفتم فلش بک به دعوای جیمین و لونا . از زبان رزی : خیلی از بابا ترسیده بودم ، گوشی مامان رو برداشتم و به عمو وی زنگ زدم وی : الو سلام لونا رزی : عمو میشه بیاین خونه ی ما مامان و بابام دارن دعوا میکنن، بابا مامان رو زد وی : چی؟ باشه باشه الان میام بعدش تلفنو قطع کردم پایان فلش بک داخل بیمارستان : دکتر : چیشده؟ # تیک عصبی داره وقتی میترسه اینجوری میشه دکتر : خون زیادی ازش رفتع باید بهش خون بزنیم. لطفا شما برید بیرون با وی از اتاق در اومدیم بیرون. پرستار : شما حالتون خوبه؟ دماغتون چیشده؟ # چیزی نیست فقط خون دماغ شدم پرستار : اگه مشکلی داشتین بگین # باشه ممنون وی : لونا چیشده؟ رزی گفت دعواتون شده
کل ماجرا رو براش تعریف کردم وی : لونا جیمین برای اینکارش یه دلیل داره بزار بهت بگه # چه دلیلی باید داشته باشه، فک میکنی اون دختری که تو عکس بود رو نمیشناختم ؟ درست نوشته بود که عشق اولشه، وی من نمی تونم ببخشمش مخصوصا بعد اینکه منو زد و رزا هم اینجوری شد. وی : میدونم چی میگی ولی لطفا بزار بهت توضیح بده # نمیدونم حال بزار ببینم چی میشه وی : ممنون دکتر : حال دخترتون خوبه جای نگرانی نیست چند ساعت دیگه میتونین مرخصش کنید # خیلی ممنون وی : من به جیمین بگم # نه نگو بزار یکم نگران بمونه وی : اوکی 😂 داخل خونه : شوگا : جیمین معلومه چت شده این چه کاری کردیییی * دست خودم نبود شوگا : تو مستی؟ برای چی وقتی مستی میای خونه * می خواستم با لونا حرف بزنم ولی اعصابم خراب شد و کنترلم رو از دست دادم رزی : بابا رزا خوب میشه؟ * اره خوب میشه نگران نباش رزی : میشه بریم پیشش * بزار بهش زنگ بزنم ببینم گوشیمو در اوردم و به وی زنگ زدم * الو حال رزا چطوره؟ وی : دکترا پیششن هنوز چیزی نگفتن * لونا چی اون خوبه؟ وی : خوبه من باید برم بعد گوشی رو قطع کرد چند ساعت بعد : از زبان لونا : رزا خواب بود وی بغلش کرد و وارد خونه شدیم رزی : مامان رزا خوبه # اره دخترم خوبه الان خوابیده ، وی میشه بیاریش اتاقش وی : اوکی بعد از اینکه رزا رو گذاشتیم اتاقش رزی هم پیشش موند ، من و وی هم رفتیم پیش شوگا و جیمین * لونا خوبی؟ من واقعا معذرت می خوام دست خودم نبود. # مهم نیست فردا میرم اپارتمان خودم تا وقتی که طلاق بگیریم * نه بزار بهت توضیح بدم # توضیحی .. شوگا : لونا لطفا گوش کن خیلی مهمه بعد از اینکه جیمین همه چیز رو گفت خیلی شکه شدم * حالا منو میبخشی؟ # باشه بعد اومد و محکم بغلم کرد # خفه شدم وی : خب به سلامتی همه چیز تموم شد 1 ماه بعد : از زبان جیمین : الان تو فرودگاه هستیم تا برای یه ماه بریم تعطیلات. بعد از اینکه شونا رو به پلیس تحویل دادیم تونستیم یه نفس راحت بکشیم . بالاخره تونستیم یه خانواده شاد باشیم.
خب بالاخره این داستان تموم شد ☺ این اولین داستانی بود که تمومش کردم. از همه ی کساییی که تا الان حمایتم کردن واقعا ممنونم 😍 لطفا از داستان my moon حمایت کنید چون قراره خیلی باحال بشه. و همینطور می خوام کنار my moon یه داستان دیگه هم ادامه بدم یه نظرسنجی میزارم لطفا اونجا بهم بگید خیلی دوستون دارم 💙💙
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگ بود:))✨
سلام ملیسا خوبی من ارنیکام اجی خوبی منم با یک اکانت دیگه شاید بپرسی چرا با یک اکانت دیگه چون اکانتم پرید نمیدونی چکار کنم؟خیلی بده تروخدا کمکم کن😢😢😢
عالییییی
مرسی💜
واییی شونا با لونا 😂😂😂😂😎😎😎
واقعا عالی بود مثل خودت💛🤍🖤💛💗💚🧡💜💛🤍🖤💗💚🧡💜😘😘😍😍😘😍😍😍💕💕💕💕💞💞💞✨✨✨✨🍓🍓🐰
مرسیییییی😍
عاشق داستانت شدم عالییییییی بوددددددد 😘😘😘 بینظیر 💜💜💜
مرسییی💜
من فکر کردم آخرش که از زبان جیمین بود گفت دارن میرن تعطیلات و شونا رو به پلیس تحویل دادن فکر کردم الان میبینی از زبان شونا:فکر کردی راحتت میزارم پارک جیمین من هنوزم کلی آدم دارم😅و بعد میکردی از زبان جیمین که مثلا داشتن سوار هوا پیما میشدن که یهو صدای تیر اندازی اومد و رزی و رزا و لونا کشته شدن) اصن وقتی دیدم پایان داستانت خوشه کیف کردم😅🤗🤗عالی بود😆
دوست داشتم غمگین تمومش کنم ولی ایده ایی به ذهنم نمیرسید 😅
مرسی😅💜
عالی بود 👍😍خوب تمومش کردی 😆
مرسیی😊💜
عالی بود😊😊😊😘😘😘😘😘😘😘😘و من منتشرش کردم خیلی خرذوق شدم😄😄😄😁😁😁
مرسیییییی😍😍