
سلام سلام اینم از قسمت ۱۱ اگر قسمت قبل کم بود ببخشید اما این دفعه بیشتر می نویسم
(مثل همیشه از اسلاید اخر قسمت قبل شروع میکنیم) از زبان مرینت : یه صدای بلندی اومد اونون اون یه شرور بود داشت میگفت مرینت خیلی مشکوکی امروز میفهمم چی رو داری از من پنهان میکنی واییییییییییی نهههههدباید برم تغیر شکل بدم ( خب چون تو توضیح دادن مبارزه خوب نیستم مریم بعد از مبارزه) اوفف چه مبارزه سختی بود خیلی خسته شدم به الیا گفتم اگر دوستت یه چیزی رو ازت قایم میکنه حتما دلیلی داره وقتی زمانش برسه حتما بهت میگه پس زیاد پا فشاری نکن همه چیز زمان خودش رو داره خب دیگه وقت رفتنه خدافظ👋
از زبان فیلیکس:صبح توی مدرسه داشتم فکر میکردم که چرا لایلا بعضی وقتا به عکس خواهرش نگاه میکنه وگریه میکنه اخه چرا مگه نگفت که خواهرش انتقالی گرفته به یک مدرسه ی دیگه فکر کنم این رو باید به مری بگم از زبان مرینت: داخل کلاس نشسته بودم که فیلیکس اومد پیشم و توی گوشم گفت بعد کلاس دنبالم بیا بعد از مدرسه دنبالش رفتم از زبان فیلیکس : بعد کلاس با مری رفتیم یه جای خلوت و بهش ماجرا رو گفتم و بهش گفتم جایزه کو که یهو .... از زبان مرینت:فیلیکس بهم گفت که لایلا وقتی به عکس خواهرش نگاه میکنه گریه میکنه (LK: اهوم چرا فیلیکس باید بیاد همچین چیزی رو بهت بگه sa:راست میگه مرینت: اها خوب یادم رفته بود بگم از فیلیکس خواستم چون کنارش میشینه برام اطلاعات جمع کنه مشکلیه بیاین برین بزارین من به کار و زندگیم برسم ) منم تعجب کردم و گفتم مرسی که گفت جایزه کو و منم براش چند تا لواشک پرت کردم و گفتم اینم جایزت.
از زبان مارتا : ابجی جون با هامون اومد خونه بعد کلاس ولی سریع رفتن بابا با در مورد چیزی حرف زدن بعد از این که اومد پیشم بهش گفتم اجی جون در مورد چی حرف میزدید بهم گفت بعدا میفهمی از این حرفش فهمیدم که واقعا بعدا میفهمم و نیاز به فوضولی نیست . از زبان مارک: وقتی بچه ها رسیدن خونه دیدم مرینتم با هاشون هست و با هم رفتیم توی اتاق و بهم گفت لایلا وقتی عکس خوارش رو نگاه میکنه گریه میکنه در صورتی که به همون گفته بود خواهرش از مدرسه انتقالی گرفته و وقتی که من رفتم دفتر مدیر بهم گفت که او اصلا انتقالی نگرفته و اینجا بوده که بهش شک کرده و منم بهش گفتم ممنون عزیزم بهتره بریم پایین تا بهمون شک نکردن . رفتیم پایین و بعد از نهار مرینن رفت خونه داداشم یعنی میخواست بره که هممون گفتیم باهاش بریم و داداشم و زن داداشم رو ببینیم و مرینت رو هم برسونیم رفتیم و رسیدیم و رفتیم بالا و کلی حرف زدیم اما بچه ها بعد شام تازه یادشون اومده که مشقشون رو ننوشتن و تند تند شروع کردن به نوشتن و اون مرینتی که به دست خط خیلی اهمیت میداد بدون توجه به دست خطش تند تند نوشت و در آخر تموم کردن اما با اون دست خط های خرچنگ قورباقه هاشون که اصلا نمیشد بخونی
(ببخشید بچه ها نمیدونم کجا بودیم پس از اینجا شروع میکنیم)از زبان مارتا : ابجی جون با هامون اومد خونه بعد کلاس ولی سریع رفتن بابا با در مورد چیزی حرف زدن بعد از این که اومد پیشم بهش گفتم اجی جون در مورد چی حرف میزدید بهم گفت بعدا میفهمی از این حرفش فهمیدم که واقعا بعدا میفهمم و نیاز به فوضولی نیست . از زبان مارک: وقتی بچه ها رسیدن خونه دیدم مرینتم با هاشون هست و با هم رفتیم توی اتاق و بهم گفت لایلا وقتی عکس خوارش رو نگاه میکنه گریه میکنه در صورتی که به همون گفته بود خواهرش از مدرسه انتقالی گرفته و وقتی که من رفتم دفتر مدیر بهم گفت که او اصلا انتقالی نگرفته و اینجا بوده که بهش شک کرده و منم بهش گفتم ممنون عزیزم بهتره بریم پایین تا بهمون شک نکردن . رفتیم پایین و بعد از نهار مرینن رفت خونه داداشم یعنی میخواست بره که هممون گفتیم باهاش بریم و داداشم و زن داداشم رو ببینیم و مرینت رو هم برسونیم رفتیم و رسیدیم و رفتیم بالا و کلی حرف زدیم اما بچه ها بعد شام تازه یادشون اومده که مشقشون رو ننوشتن و تند تند شروع کردن به نوشتن و اون مرینتی که به دست خط خیلی اهمیت میداد بدون توجه به دست خطش تند تند نوشت و در آخر تموم کردن اما با اون دست خط های خرچنگ قورباقه هاشون که اصلا نمیشد بخونی
(روز بعد در مدرسه )از زبان نویسنده: بچه وقتی رسید مدرسه خیلی استرس داشتن مخصوصا مرینت چون اون هیچوقت مشقش رو بد خط نمینوشت ولی ایندفعه به طرز وحشتناکی بدخط نوشته بود اما اون ها امروز خیلی خوش شانس هستن میپرسین چرا چون امروز اصلا معلم یادش نبود که مشق داده و بچه های کلاس به جز کیلویی همه خوش حال بودند کیلویی بر عکسه همیشه ایندفعه مشقات رو خودش نوشته بود و سعی کرده بود خوش خط بنویسه لایلا هم که اون خشم کیلویی رو دیده بود از معلمشون اجازه گرفت و رفت دست به آب اوهوم همون دست شویی مرینتم تا دید لایلا رفت دست شویی اونم اجازه گرفت و پشت سرش رفت
لایلا رفت داخل یکی از دست شویی ها و مرینت هم رفت دست شویی کنارش و رفت روی توالت وایساد و خم شد برای اینکه اگر وای میستاد ممکن بود لایلا از پایین پاش رو ببینه و اگر هم روی توالت وای میستاد ممکن بود سرش رو ببینه در همون لحظه مرینت گوشیش رو گذاشت رو بی صدا و سعی کرد جوری که لایلا نبینه فیلم بگیره و موفق شد لایلا که اصلا نفهمیده بود اون اینجاست به نورو گفت که وقتش شده ایندفعه معجزه گر ها رو میگیرم و باهاشون خواهرم رو زنده میکنم و کلمه ی تبدیلش رو گفت و یک اکوما که از قبل توی عصاش نگه داشته بود رو آزاد کرد و با اون کلویی رو شرور کرد و برگشت به حالت اولش و از در رفت بیرون
از زبان مرینت : همون جوری که این نویسنده گفت لایلا از در رفت بیرون و منم برای اینکه مطمعن بشم از زیر در نگاه کردم و دیدم وا قعا رفته پس سریع تغیر شکل دادم و رفتم دنبال کلویی داشتم به کت زنگ میزدم که اومد و گفت اکوما توی سنجاق سینه کلویی هست خیلی تعجب کردم ولی خب جلو شدیم بعد از اینکه کلویی رو شکست دادیم رفتم خونه خودمون تا به بابام فیلم رو نشون بدم بابا تا فیلم رو دید تعجب کرد نه راستش تعجب هم نکرد چون بهش شک کرده بودیم پس.....
خب اینم از این قسمت ببخشید دیر شد گوشیم خراب شده و چشمام هم که ضعیف شده ولی قول میدم زود تر بنویسم و بیشتر اگر کم بود ببخشید لایک و کامنتدو فالو فراموش نشه (فالو =فالو)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اجی خیلییی بدی نباید بگی اجی داری؟
بچه ها قسمت بعد رو نوشتم ولی هنوز منتشر نشده
ممنون
عالی بوددد
مرسی گلم
عالی بود
ممنون
عالی بود گلم 👌🌹
لطفا پارت بعد رو زودتر بزار 😗🚶♀️
مرسی گلم چشم
عالی بود آجی😍
مسی اجی جون
عالی بود☺
مرسی
عالی بود
مرسی
عالی بود جیگر
مسی
عالییی بود جیگر
مرسی