
اسم کانل این قسمت داخل عنوان جا نشد پس اینجا میگم این قسمت بو بردن آلیا خب اینم از این قسمت لایک و کامنت و فالو فراموش نشه فالو =فالو
در راه برگشت اونها از پاساژ آلیا اونها رو دید اما پیش مرینت نرفت و یکم تعجب کرد که چرا آقا و خانم جکسون با مرینت میخندیدن و کلی پاکت خرید دست مرینت بود که آقای جکسون پاکتا رو از دست مرینت گرفت و داد به خدمتکارشون برای همین آلیا بیشتر به مرینت و خانواده جکسون شک کرد
از زبان مرینت: بعد از خریدن لباس هام داشتیم با بابا و مارینا و متیو و مایکل میخندیدیم که گوشیم زنگ خورد آلیا بود جواب دادم (گفت و گوی مرینت و آلیا) مرینت: الو سلام آلیا چطوری گلممم الیا: خانم مرینت خانم همین الان هر گ.و.ر.س.ت.و.ن.ی که هستی پا میش میای خونتون تا تکلیف یه چیزی رو با هات معلوم کنم خانوم خانوما ( با عصبانیت ) مرینت : اولا خانم آلیا خانم سلامتو قورت دادی گلم دوما کسی برای یک اسم یا یک پیشوند خانم قبلش میاره یا بعدش سوما باشه حالا چی شده نمیتونی با مهربونی و آرومی بگی الیا: اولا سلام دوما خودتم الان همین کارو کردی سوما با من بحث نکن(از اینجا به بعد با داد)زود هرجا هستی گ.و.ر.ت.و.گ.م میکنی میای همینی که گفتم ( پایان مکالمه ) از زبان مرینت: وا چش بود بیشعور روم قطع کرد بهتره برم خونه که اینطوری نمیشه از بابا و مامان و بچه ها خداحافظی کردم و گفتم که لباسا پیش خودشون باشه فعلا شب از مارینا میگیرمشون و به مارینا هم تأکید کردم که یادش باشه.
از زبان راوی : بعد از اینکه آلیا برای مرینت زنگ زد سریع رفت خونه مرینت اینا تا از هر چیزی اتفاق افتاده با خبر بشه یعنی اینکه مرینت دیگه دخلش اومده. مرینت با فکرای عجیبی که توی سرش داشت به سوی خونشون رفت داشت فکر میکرد که نکنه آلیا از همه چیز با خبر شده باشه یا اگه با خبر شده باشه بهش چی بگه یا مثلا حتی اگه از این قضیه بو برده باش چیکار کنه تصمیم گرفت که اگه بو برده باشه که بهش بگه که همه چیز رو فردا بعد از مهمونی بهش بگه اگرم که فهمیده باشه همین امروز بهش بگه
از زبان الیا: بعد از اینکه با مرینت حرف زدم سریع سمت خونشون حرکت کردم وارد اتاق مرینت شدم و منتظرش بودم دیگه حوصله ام داشت سر میرفت ۱۰ دقیقه بود که دیر کرده بود پس رفتم داخل ترانس که صدای باز شدن اتاقش رو شنیدم فهمیدم که مرینت اومده سریع رفتم پایین تا دعواش کنم که چرا دیر اومده رفتم پایین بش گفتم بهبه مرینت خانم عجبی اومدی کجا بودی به سلامتی مرینت: به به آلیا خانم رفته بودم بیرون با واحد که بر میگشتم ترافیک بود تو ترافیک گیر افتاده بودم. الیا: بله من شما رو امروز داخل بازار با خانواده اردن دیدم خب نمیخوای برام توضیح بدی؟ از زبان مرینت : وای خوبه فقط شک کرده به آلیا گفتم الیا جان نفسم به خدا میدونم همه چی شیر تو شیر شده ولی بعداز مهمونی فردا همه چیز رو بهت میگم قول میدم که بهت بگم با یه زوری آلیا قبول کرد که فعلا چیزی نپرسه تا من فردای روز مهمونی بهش بگم
از زبان راوی: مرینت قرار شد همه چیز رو به آلیا بعد از مهمونی بگه اما اون میدونست که دقیقا یک ساعت بعد از مهمونی قرار هست برن آمریکا پس تصمیم گرفت که یک نامه بنویسه و زمانی که مهمونی تموم شد اون رو داخل کیف آلیا بزاره ( دو ساعت بعد) از زبان مرینت : بعد از اینکه آلیا رفت حوصله ام خیلی سر رفت برای همین رفتم کلوچه درست کنم اول قصد داشتم لباس طراحی کنم اما هیچ ایده ای به ذهنم نرسید پس تصمیم گرفتم کلوچه بپزم همین تا خواستم وسایل رو بزارم بیرون زنگ در رو زدم رفتم در رو باز کردم که دیدم متیو و مارینا پشت درن البته اول که نفهمیدم اون پسره متیو هست آخه مارینا جان قربونش بشم هرچی داشته و نداشته بار کرده بود و همش رو انداخته بود روی متیو جوری که صورت متیو دیده نمیشد وقتی گفت سلام آبجی خانم نمیخوای مارو راه بدی تو فهمیدم که متیو هست و زدم زیر خنده و گفت چ چراا بی بیاین توو🤭🫠
از زبان متیو: از خونه اومدم بیرون تا سوار ماشین شم چون قرار بود با مارینا بریم لباسای مرینت رو بهش بدیم داشتم سوار ماشین می شدم که دیدم مارینا داره میاد و خدمتکار ها کلی وسایل داخل دستشون دارن و دارن پشت سر مارینا میان بلند گفتم هی گ.ا.و مگه داری میری مسافرت فقط میخوای یک دقیقه بری لباسا رو ببری بدی مرینت و برگردی. اینو که گفتم زد تو سرم و گفت تو اینا رو نمیفهمی ما دخترا اینا رو میفهمیم خداراشکر که آبجیم پیدا شد و من از دست نفهمی های شما راحت شدم وگر نه تا الان سکته ام داده بودین . اینو گفت و سوار ماشین شد بهش گفتم : باشه من اینا رو نمی فهمم ولی اینو می فهمم که این همه وسایل رو کدوم خ.ر.ی باید بیاره بالا ها؟ با پرویی کمال جواب داد: داداش قشنگم تو😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فالویی بفالو 🍉
تستت عالی بود لایک شد❄🎵
پارت بعد
قشنگ ود
منتظر پارت بعد هستم
عالییییی پارت بعدی لطفا❤
عالییی. راستش من میراکولر نیستم ولی داستانت عالی بود ☆لطفا زودتر پارت بعد رو بزار
خیلی قشنگ بود
مرسی عزیزم🥺