سلاااام بچه ها چطورین ؟؟؟ امید وارم این یکی پارت هم سریع منتشر بشه (رمان مرینت و دوستاش رو دنبال کنین )❤❤❤ ?توحه توجه ? بچه ها فکر میکنم شاید بعضی ها از این یکی پارت بدشون بیاد یااا شایدم اصلا کلن طرفتار هام از این پارت بدشون بیا لطفاااا نیاین توی کامنت هاااا فش بدید دیگه این داستان منه ??????
مرینت: ولیی لیدی باگ رفته با لوکااااا ازدواج کرده (?فش نده?) اس: واقعااا متسفا اصلاااا یادم نبود خب حالا چی کار کنیم ؟؟؟?مرینت : استاد فو من عاشق ادرین بودم ولیی الان نیستم واقعاا خیلی بهم زلم کرده اون دفعه ای که می خواست منو از بین ببره ?اون روز هم که میخواست راهی بیمارستانم کنههههه (بااا کت سر هویت دعوا شون شده زدن همو لتو و پار کردن ?) و همیشه هم که با کاگامی اخههه دیگه من نمیتونم تحمل کنم مننننن ارامشووووو انتخاب کردم (لوکااا یعنی ) چون لوکااا نه شر بود نه کسی توو زندگیش بود و منم همیشه کنار اون ارامش دارم ولیی ادرین ....امم دیکه نمیتونم چیزی بگم واقعا??اس: متسفا بابت اتفاق های که افتاده ولیی خب تو هم به ادرین وق.......م : استاد چقدر وقت ؟؟؟؟هااا؟؟؟ کلیی وقت داشته ولی بازم اون..... اس: حبب حالا چی کار کنیم ؟؟؟?م: من میدونم?اس: چی کار؟؟؟؟ م: زمانو به عقب بر میکردونیم و توو به ادرین نمیگی من کیم ? اس: نکوو.....?م: خبب اره معجزه گرشو برداشتم ولیی خب این به نفع هممونه ? خبب شروع کنیم ؟؟؟?اس : باشه شروع کن فقط مراقب باش? م: باش ☺خب تی......
لوکا: مرینتتتتت!!!!!
خب برای چی لوکا خونه ی استاد فو رو بلده ؟؟؟؟ حالا میگم ?:چون لوکااا با مرینت ازدواج کرده میدونه که مرینت لیدی باگ و استاد فو معجزه گرا رو بهش داده ☺
م: یهووو اومدم شروع کنم که لوکاا درو باز کرد و بیهوش افتاد رو زمین !!?? اوردیمش توو وگذاشتیمش رو تخت انگار که زخمی شده بود ?
(۲روز بعد ) لو: یهوو بیار شدم دیدم تو خونه ی استاد فو هستم سریع گفتم مرینت مرینت ?م: یهوو دیدم لوکا داره صدام میزنه سریع خودمو رسوندم و گفتم حالت خوبه ؟؟؟؟?لو: اره خوبم ایییی(هنوز درد داره?) م: چی شدهه؟؟؟؟ لو: هیچیییی تو کشتی نشسته بودمو و داشتم گیتار میزدم که یهوو ادرین اومدو یه چاقو کرد تو پام?!!!!!! م: چییی ؟؟؟ادرین؟؟؟؟؟واقعا؟؟؟؟???لو: ارهه ادرین دقیقن خودش بود ?م: استاد استاد فکر کنم ادرین فهمیده ?اس:چیرو ؟؟؟ م: همین که من با لوکااا ازدواج کردن وااای ادرین هر کاری میکنه تا منو به دست بیاره ? لو: نگران نباش ☺ م: خداااا حالا چی کار کنیم ؟؟؟ اس: بهتره به مامانو و بابات بگی?م:چی میگید ؟؟نهه نمیشه ?☹لو: ارهه بهتره بگیم م: خداا واییی باشه من میرم میگم ?
(خونه ی قبلی مرینت ) سابین : چییی ؟؟؟مدل معروف پاریس میخواست ادم بکشه ؟؟؟
م: ارههه اممم خب چی کار کنیم ؟؟؟ تام : باید بریم ببینیم مشکلش چیه ?? (خونه ادرین ) سابین : ایین ادرین کجاست ؟؟?(با داد میگه) ناتالی: هی خانم اروم چه خبره؟؟؟ سابین : چه خبره؟؟؟ به همون پسره بگید بیاد تا بفهمید ? گابریل : چی شده ناتالی ؟؟ نا: نمی دونم از این خانم ببرسید ?گ: چی شده خانم؟؟؟ س: این پسرتون میخواست که شوهر دختر منو بکشه ?قیافه ی گ و نا :?? گ: چیی؟؟؟ (یهووو ادرین از پله ها میاد پایینو با داد میگه : دوست داشتم دلم میخواست اون پسره ی گاو که حالا مثلا کیه ؟؟??? ) یهو مرینت میاد و با داد میگه : کسیی که دوسش دارم حالا که مثلا تو کی هستی هاااااا؟؟؟ یه مدل معروف لوسه و نونور ? الان باید باهامون بیای دادگاه نا: چیی دادگاه بابا بس کنید ? اد: نههه ناتالی بزار ببرنم حالا مثلا چی کار میخوان بکنن ؟؟? گا: ادرین بس کن ? (بعد پلیس میادو ادرینو میبره دادکاه )
(توی دادگاه به ادرین میگن که تا سن ۳۵ سالگی باسد تو زندان باشه !!!)
(۳۵ سال بعد وقتی که ادرین میخواد ازاد بشه )
بچه ها از این به بعد رمان فوقققق خفن میشه ?☺
باران جان داستانم عالیه
اقاااااااا????
کی گفته همه ی داستان های لیدی باگ ادرین و مرینت باید برا هم باشند من نمی فهمم
و اینکه مهشید خیلی خیلی خیلی عاشقانه میکنه که واسه هر سنی واقعا خوب نیست
باران جان تو اصلا به این حرفا گوش نده تو عالی هستی . داستان هم مثل همیشه عالیه لطفاً لطفاً همینطوری ادامه بده خیلی خیلی فوضول شدم
سلام توو واقعا خییلی خوبی ارهههه واقعا این یعنی چی همش مری و ادری با هم ازدواج میکنن حالا یه بار یه تعقیری کنهههه????❤❤
داستانت اصلا خوب نیس باران جان. لطفا اصلاح کن. راستی من یه داستان نوشتم که در چند روز آینده بیرون میاد ممنون میشم اگه تستمو بزنید و نظر بدید
فکر نمیکنم?
بابا شنا دوتا چی میکید خبب جواب بدیننن؟؟؟؟؟؟????
شایدم اصلا علاقه ای به لوکا نشون نده کی میدونه
منظورتو نهفمیدم ?منظورت چی بود ؟؟؟؟؟؟
خیلی کم بود بعدی بزار ولی بیشتر ????♥️❤️
پارت بعد رو پری روز گذاشتم هنوز در حال برسی??
خیلی بدی که مرینت و آدرین رو باهم نمیزاری????
یه داستان دیگه هم می خوام بنویسم اون داستاته کلن درباره ی مری و ادری
بچه ها فش ندید دیگه این داستان منه ????
داستانات خوبن ولی مرینت هیچوقت از دوس داشتن آدرین دس نکشید یا لاقل نمیگف بهم ظلم کرده
درک کنین این داستانه ?
شاید در فصل های بعد دیگه عاشق ادرین نباشه