پارت ۱۶ هم اومد . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
اکسولاتل : دیپر وایسا . یک دفعه دیپر وایساد ،، و رو به اکسولاتل کرد . اکسولاتل : خداروشکر ،، ایستادی . دیپر آروم آروم با ترس به اکسولاتل نزدیک میشه .
بعد دیپر دستش رو به طرف اکسولاتل میگیره ( نکته دیپر در این حالت اصلا اکسولاتل رو یادش نمیاد ) ،، بعد میبینه ،، که اکسولاتل شبیه اونه یکم اعتماد میکنه ،، و نزدیک میشه . اکسولاتل : آفرین پسر خوب .اکسولاتل سر دیپر رو نوازش میکنه . اکسولاتل : دیپر ،، همراهم بیا . ناگهان میبل طرف های اکسولاتل و دپیر پیداش میشه .
دیپر یه قدرت واقعا وحشتناک رو حس میکنه و دوباره فرار میکنه . اکسولاتل : ای خدا ،، چرا فرار میکنی ؟ . بازم اکسولاتل میره دنبالش . میبل : ها ؟ ،، اون پسر درخشان اونجاست و یه مرد شبیه اون ،، اینجا چه خبره ؟ . پیش فورد و استن . استن : فورد ببین کلی شکلات گیرمون اومد ،، امشب رو فکر کنم قند خون مون بالا میره . فورد : آره . یهو دیپر و اکسولاتل از بالای سر فورد و استن رد میشن .
فورد : استن ،، ببین ،، همون پسر درخشان ،، و انگار یه مرد شبیه همون دنبالشه . استن : تو هم دیدی ،، فکر کردم من فقط دیدم . فورد : دیگه باید درباره این موضوع خیلی خوب تحقیق کنم . استن : و من به بچه ها چیزی نگم ،، نه ؟. فورد : تو هم باید کمکم کنی . استن : نوچ . فورد : استنلی این یه رازه بزرگه ،، لطفا کمکم کن ،، چون تو تنها کسی هستی که واقعا میتونم بهش اعتماد کنم . استن : باشه .
پیش دیپر و اکسولاتل . اکسولاتل : خب منو مجبور کرد از این استفاده کنم ،، که واقعا حرکت ممنوعه ای هستش ،، ولی چیکار کنم ؟ ،، دیپر مثل خودمه و با یه حرکت ساده رام نمیشه . فورد و استن اکسولاتل یکم تعقیب می کنن اونم نامحسوس ،، اکسولاتل زیاد متوجه نمیشه . اکسولاتل : ملکه ی کهکشان لطفا بهم این اجازه رو بده که این حرکت رو انجام بدم ،، زونتار سون ( زنجیر های نابودی ) . یهو ،، زنجیر های آبی رنگی به سمت دیپر میره و محکم اونو میبنده ،، اینقدر این زنجیر ها قوی بودند که اصلا باز نمیشدند .
دیپر : شونزا ( فرار کردن ) . اکسولاتل : نه ،، نه ،، هیچ کس نمی تونه از دست این زنجیر ها فرار کنه ،، حتی من ،، این زنجیر ها شخصأ از طرف ملکه کهکشان اومده ( در سری ۴ درباره ی ملکه ی کهکشان توضیح میدم ) ،، پس راه فراری نداری ،، باید تو رو ببرم به جایی که هیچ کس نباشه و زیر نور ماه باشه . اکسولاتل ،، دیپر رو برمیداره و اونو به جای خلوت و زیر نور ماه میبره . اکسولاتل : بزار ببینم باید یه چندتا علامت روی دستات و روی صورتت بکشم ،، برای کامل شدن . اکسولاتل یه چشم روی پیشونیه دیپر میکشه و ۱۰ علامت نابودی بیل سایفر روی دستاش . اکسولاتل : خب ،، مقدمات تموم شد ،، حالا باید منتظر باشم .
اکسولاتل منتظر میمونه تا دیپر تبدیل به یه نیمه اکسولاتل کامل بشه ،، نور ماه به دیپر میخورد و دیپر هر دقیقه درخشان تر میشد ،، یهو اون علامت هایی که روی صورت و دست های دیپر بود قرمز رنگ میشن و نور ماه رو جذب خودشون می کنن و دیپر رو قدرتمند تر از قبل می کردند ،، و همه چیز با یه انفجار نوری تموم میشه . دیپر بهوش میاد . دیپر : اکسولاتل ما کجاییم ؟ ،، چرا من دورم زنجیر هستش ؟.
اکسولاتل همه چیز رو برای دیپر توضیح میده . دیپر : نه بابا ،، ولی نمی تونم با یه چیزی کنار بیام . اکسولاتل : چه چیزی ؟. دیپر : امشب شبه سامروینه ،، باید خوش گذروند ،، اما من باید به فکر کامل شدنم باشم منظورم اینکه کامل شدنم به یه نیمه اکسولاتل . اکسولاتل : خب ،، چه کنیم ؟ ،، وضعیت همینه ،، ولی هنوز سامروین تموم نشده . دیپر : باشه ،، تو هم اومدی ،، بیا با هم خوش بگذرونیم . اکسولاتل : باشه . دیپر و اکسولاتل تمام شب رو خوش میگذرونن .
نصف شب ،، در کشتیه پاینز . فورد : استنلی بهرین جایی که میشه تمام راز هارو حل کرد ،، داخل مصر هستش ،، باید بریم اونجا. استن : حله . استن : وای ( داخل ذهنش ) ،، ای جون ،، طلا ،، طلا ،، طلا ،، چه خوش شانسی . فورد : قضیه ی اون پسر درخشان و اون مردی که شبیه ش بود چی هستش ؟ ،، و چرا دنبال اون پسر بود ؟،، حتما موجود خطرناک و بدی هستش ،، سوالی بدون جواب ،، باید جواب رو پیدا کنیم . استن : باشه ،، حله ،، فعلا بیا بخواب . فورد : باشه .
لطفا تست عشق و طمع ،، آبشار جاذبه جدید ،، اریدا باتر فلای ،، نگهبان آبی ،، امپراطور ۷ بعد ،، رو ببینید . دوستون دارم . خداحافظ .
عالیییییی ممنون تبلیغ ام کردیییییی
داستانت خیلی خوبه
سلام عالی بود و نفر اول