من آوا هستم ممنون که میخونید
لباسام رو عوض کردم بعد هم خوابیدم صبح بیدار شدم البته با صدایی تیکی از زبان ادرین من باید چند وقت با اون وقت بگزرونم تا افردگی ش خوب شه ولی به حالت گربه سیاو
تبدیل شدم رفتم خونه مرینت دیدم داشت گریه میکرد اونم خیلی شدید حالش بد شد
اومدن بردنش بیمارستان مندنبال اونا رفتم بعد که رفتن بیرون رفتم یه گل گذاشتم اونجا بعد رفتم خونه اونا از پنجره رفتم تو
لای دفتر باز کردم و خوندنم که به ی جمله ی برخوردم چی ( امروز دو جون داشتم تا گربه هویتم رو بفهمه) و جملات دیگه ای مثل این نکنه یهو مرینت درو باز کرد و اومد گفت تو اینجا چیکار میکنی کت نوار گفت اومدم بهت سربزنم گه دفتر رو توی دستم دید بعد من سریع گفتم تو دختر کفشدوزکی هستی
چی من من طرفدار اونم خیلی مهربونه گاهی باهم خرف میزنیم و بهم سر میزنه منم میخوام یه کتاب درست کنم درباره زندگیش بعد هرهر خندید گفت من خیلی دست با چلوفتیم چطوری دنیا رو نجات بدم من باورم نشد گفتم از کجا باور کنم گفت صبر کن الان میرم میارمش بیا اینارو بخور تا بیام باشه
رفتم معحزه گره روباه رو بر داشتم و توهم ایجاد کردم از زبانه گربه دیدم لیدی باگ با مرینت اومدمرینت گفت دیدی من نیستم باورم شد و رفتم خونه کاگامی زنگ زد گفت بریم بیرون فردا تعطیله منم قبول کردم از زبان مرینت از مامانم اجازه گرفتم بریم بیرون با الیا و قبول کرد رفتیم بیش اندره ادرین کاگامی هم اونجا بودن یهو کلی ترقدار ریختن سرم منم خواستم خودمو مشغول کردم تا الیا بیاد کلی عکس بهام انداختم و رفتن تلفنم زنگ زد الیا بود گفت تو کجایی کفتم پیش اندره منتظرم گفت باشه الان میام بعد اومد تا اونارو دید گفت نراحت نباش من اینجام خودم میشم عشقت به تنهایی کلی خندیدیم از زبان ادرین داشتم بستنی میخوردم که صدای خنده شنیدم مرینت و الیا بودن رفتیم با کاگامی پیششون سلام کردم باهم حرف زدیم بعد گفتم میاید بریم شهربازی که گوشی مرینت زنگ خورد حرف زد و گفت ببخشید الیا من نمیتونم بیام
ولی چرا اخه باید برم خونه مامانم گفت به نینو گفتم بیاد و موندم تا نینو بیاد بعد نینوادرین گفت چه بد که میخوای بری گفتم ببخشید ولی کار دارم بایدبرم نینو زد به ادرین و گفت منو نراحت نباش منو الیا هستیم دیگه
از زبان ادرین بعد مرینت رفت رفتیم کلی خوش گذشت بعد تبدیل به گربه شدم رفتم دیدم مرینت تو اتاقش داره طراحی لباس میکنه رفتم و گفتم کارت عالیه ها مرینت به حالتی بد گفت ممنون بعد گفتم چیزی شده گفت نه جیزی نیست چطور هیچی ولی انگار حالت خوب نیست نه من خوبم روشو کرد اونور رفتم ببینمش که دیدم یه اشک از چشماش اومد اشکشو پاک کردم و بغلش کردم گفتن چی شده که انقدر نراحتی
گفت تا حالا کسی که دوسش داری رو با کسی دیگه دیدی گفت نه چون لیدی باگ وقت بامنه چون اونم یه مدت کم چون سریع اون شرور رو شکستش میدیم ولی باز داشت گریه میکرد
گفتم ببین من اینجام شاید جای عشقتو پر نکنم ولی میتونی رو من حساب کنی بعد گفتم بای پرنسس زیبا خدا حافظ پیشی ممنون که خوندید تست اولی تایید نشد ولی بگم گه مرینت تو یه خانواده جدید و پول داره ممنون که خوندید
سلام چرا نمیزاری
سلام خیلی خیلی عالی بود منتظر پارت بعد هستم