دوستان پارت 4 خیلی زیبا و عاشقانه اگر پارت قلبل رو نخوندید بخونید چون کاملا به هم ربط دارن ممنون از مدیر سایت که داستان هام رو زود منتشر میکنه و در صفحه ی تستچی میذاره و دو بار هم به عنوان دایتان های پرطرفدار شده و ۷۰۰ بازدید و مرسی از شما با این همه کامنت عالی??¥¥کپی ممنوع¥¥
چاقو داشت و جلوم وایستاده بود?ترسیدم گفتم چیکار داری کیییی ای،گفت:تو فک کن یه کسی.چاقوش خونی بود گفتم ت ت تو همونی ای که مرینت رو،حرفم رو قطع کرد و گفت نیازی به توضیح نیست حالا یا پاتو از زندگیه مرینت میندازی بیرون یا،چاقو رو برد نزدیکم گفتم من هنوز تو پای زندگیش نیستم چی میگی?من تازه میخوام باهاش دوست شم زندگیه چی،گفت حرفم رو زدم و رفت،،،گفتم عوضی?اگه چاقو نداشت بد میدید لرزش گوشی رو حس کردم برداشتمش و دیدم مدرس وای چی کار کنم راهی نداشتم گوشیم رو خاموش کردم،دیدم دکتر رفت اتاق عمل و پرستار هاش هم رفتن عمل شروع شد?نیم ساعت اونجا بودم خبری نشد همش ذهنم درگیر بود نیم ساعت بعد دکتر اومدش?
رفتم گفتم چی شد،یکم مکث کرد و گفت خونریزی خوب شده فقط کلیش آسیب دیده?شاید تا یک سال دیگه بره و بعد باید اهدا بشه بهش،گفتم نه?الان نمیشه اهدا کرد دستش رو گذاشت رو صورتش و گفت متاسفانه نه سال بعد عوض کنید و رفت رفتم دنبالش و گفتم کی مرخص میشه،گفت فردا میتونید ببرید شانس آوردید چاقو به جای زیادی نرفته خدا رحم کرد وگرنه ممکن بود?رفتش منم دویدم اتاقه مرینت دیدم به هوش نیومده و یه سرم گندههه بهش وصله نشستم پیشش دستم رو گذاشتم رو صورتم و حرف دلم رو زدم:نمیدونم چرا هر وقت می دیدمت یه حسی میگرفتم مرینت اما هیچ وقت نمیفهمیدم چیه خب مرینت من عاشقت شدم اون حسه عشق بود بانو لیدی لطفا زودتر خوب شو کاگامی منو ترک کرده و تو الان واسمی بانو لیدی لیدی خوب شو که یهو دیدم حرف زد اینا رو از ته دلت گفتی آدرین گفتم آره بانو آره?چی مرینت تو تو خوب شدی و دستش رو گرفتم سرد بود گفت عالیم منم دوست دارم آدرین و از اولم داشتم بغضم گرفت گفتم ببخشید بانو لیدی سرخ شد چشماش گرد و گفت بانو لیدی?گفتم ام چیزه آره مرینت دکتر گفت گوشواره هات رو بردارم و همون موقع فهمیدم و تیکی هم همه چی رو گفت،بعد گفت آها اما من یه چیزی رو بازم نفهمیدم تو گفتی بانو لیدی گفتم چی?آها آره مرینت من گربه هستم خب وقتی تو هویتت فاش شده باشه بده که من نشده باشه گفت گربههههه و گفتم آره و خوابش برد?البته فک کنم غش کرد
به پرستارا گفتم خانوما غش کرد اومدن گفتن وای بهش شک وارد شده بعد نیم ساعت خوب میشه گفتم ممنونم?بعد همون موقع دره مطب باز شد وااااای ناظم ها و معلمامون با بچه ها اومده بودن از کجا فهمیدن رفتم گفتن:آدرین مرینت کجاست چرا جواب تلفن نمیدی،ماجرا رو گفتم،گفتن خدا رو شکر الان خوبه وقتی پرستار زنگ زد خیلی نگران شدیم
فردا?با مرینت داشتیم می رفتیم و مرخص شده بودش من و مرینت دیگه از اون به بعد با هم بودیم و عاشق?گفتم مرینت یه خبر بدم گفت بله آدرین گفتم امروز بعد از ظهر جوابه آزمونه دیروز میاد خیلی عجیبه گفتن سه روز اما الان زده ساعت ۶ و نیم آنلاین باشیم?گفت آدرین تو واقعا گربه سیاهی گفتم پس دخمل کفشدوزکیم?گفت وای انقدر بدم میااد از این شوخیا میکنی گفتم تو هم تازگیا خیلی بدت میادا?گفت تو فیلمه میگفت گفتم هری پاتر?گفت نه آدرین هری پاتر باز این وسط چی میگه?گفتم پس اگه هری پاتر نیست چی چی پاتره?گفت اصلا پاتر نداره،گفتم پس فیلم نیست?گفت فیلم عملیات ۲۱ در پاریس رو میگم از دیروز میاد دیروز با آلیا دیدیمش گفتم عملیات ۲۱ فهمیدم آهان من قبلا تبلیغش رو دیدم میگن خیلی باحاله گفت آره واقعا باحاله،گفتم خب مرینت ما الان قضیمون و نهایی کنیم گفت آدرین حداقل سه سال دیگه?گفتم ِآه سه سال من الان عاشقم مای لیدی?
رفتیم هتل و مرینت رفت پیشه آلیا و منم رفتم پیشه نینو.از چشم مرینت?رفتم پیشه آلیا گفت خوب شدی دختر گفتم آره اما یکم هنوز درد دارم گفت خوب میشی وای دیشب خانم بوستیه گفتش بچه ها پرستار زنگ زده نمیدونم فلان فلان و مرینت چاقو خورده انقدر ترسیدیم ما همه برگشته بودیم جز تو و آدرین خیلی ترسیدم مرینت،منم گفتم نمیدونم کی بود می خواست به آدرین چاقو رو بزنه که من سریع رفتم جلوش?گفت خیلی این شهر خطرناکیه،گفتم نمیدونم دیشب که وحشتناک شد همون موقع خانم بوستیه در زد و گفت بچه ها یه خبر عالیی داریم بیاید وقتی خانم رفت آلیا گفت انقدر بدم میاد خانم همش خبر داره گفتم تو هم دیروز از فیلمه یاد گرفتی?گفت آره?رفتیم دیدم بچه ها همه هستن و وااااوووو از مسابقات دیروز اومده بودن و گفتن میخوایم نفر اول تا آخر رو اعلام کنیم وای از استرس داشتم میمردم?گفتن اولین نفر?از کشور آلمانه آقای کارلاس مندرو هست، اه? گفتش نفر دوم یه مژده خانم بوستیه نفره دوم و سوم از دبیرستان شماست خوشحال شدیم اما کی(من،آدرین،نینو یا الیا?)گفتش آقای آدرین آگراست طراح مد فرانسه و همه دست و جیغ زدم واقعا واسه آدرین خوشحال بودم?گفت نفره سوم?منم منم منم که گفت نینو?
اه?انقدر بدم میاد آلیا داره باهاش که مدال گردنشه سلفی میگیره منم رفتم و از خودم و آدرین سلفی گرفتم اون دوم شده?و وقتی جواب ها رو دادن من هفتم شدم? و آلیا ۱۲ هم? آخر شده?شب شده بود آلیا خواب بود اما من خوابم نمی برد،از چشم آدرین?نینو خواب یود اما من خوابم نمیبرد?گوشیم رو باز کردم دیدم واااای انگلیس با یه عالمه شرور پرشده دارن میرن داخل تالار ابر قهرمانا آروم رفتم دم پنجره و تبدیل شدم،از چشم مرینت?دیدم صدای پیس پیس میاد پنجره رو نگاه کردم گربه سیاه?رفتم دم پنجره آروم در گوشم گفت وقته قهرمان شدنه گفتم خب نمیتونم که اینجا تبدیل شم آلیا می فهمه گفت:مای لیدی غمت نباشه من عاشقتم و من و بغل کرد بعد برد یه جای خلوت و گفت بفرما بانو گفتم غمت نباشه?منم سریع تبدیل شدم و گفتم خب الان به کجا چنین شتابان گفت با من بیا رفتم و دیدم رفتیم به تالار قهرمانای لندن که توش مجسمه هایی از قهرمانان مانند مرلین جادوگر ها و ایناس من همیشه موندم مرلین برا آمریکا هس اما اینجاعه اونجا همون جاییه که هالووین برگذار میشه و پس فردا هم هالووین هست اونجا پر شرور بود چرا?رفتم با گربه و رفتم پیش شرور ها و گفتم وقته مرگتون هست بروبچ
اما اونا محل ندادن و رفتن داخل تالار مجسمه مرلین?چرا?گربه گفت یه کاری بکن بانو میخوان مجسمه مرلین رو خراب کنن گفتم نه حق همچین کاری رو کسی نداره و گردونه خوش شانسی رو زدم و یه توپه کشی اومد من خوب نگاه کردم توپ رو دیدم یه چسب که تو تالار بود رو با مجسمه مرلین رو و رفتم با چسب بستمش تا دیگه نتونن اون رو خراب کنن اما چرا میخواستن بکنن?(دختر اشعه ای و پسر تیرکمونی بود شروراش)هر طور بود شکستشون دادیم با گربه و آکوما هاشون رو خنثی اما یهو از بالای سقف هاکماث و مایورا اومدن?مایورا اومد جلوی ما رو گرفت و هاکماث رفت مجسمه رو شکند نههههه?بعدش که شکوندش سفیدک سفیدک های سفید اومد و هاکماث یه وردی خوند و این بود وردش:کاراجار مرلین ویزارد قاردنی زنده کردنه امیلی همسرم،بعد سفیدک ها از پنجره رفت و با مایورا داشت می رفت خواستم برم دنبال مایورا که دیدم گربه چشماش گرد شد و اشک از چشمش افتاد گریه میکرد چرا عزیزم??و گفتش همسرم امیلی رو زنده کن یعنی?
اون بهم گفتش مامانش اسمش امیلی هست و پدرش خیلی دوست داره اون زنده بشه و من گفتم نه وای??این یعنی الان مامانت خوب شده?یهو دیدم مردم لندن دره تالار رو شکوندن و وقتی دیدن مجسمه مرلین اینطوری شده و همه نشستن زمین و گفتن نه زندگی بدون مجسمه مرلینن نتیجش جز مرگ چیزی نیست و انداختن تخسیر ما?گفتم گربه بریم تا دردسر نشده اون حرفی نزد و راه افتاد معلومه حالش وخیمه?
از تالار که رفتیم باد شدیدی میومد و خیلی سرد شده بود شب خیلی عجیبی بود آروم تبدیل به خودمون شدیم و رفتیم تو اتاق هامون ادرین انقدر فکرش مشغول بود که حتی یادش رفت خدافظی کنه تا در رو باز کردم آلیا پا شده بود گفت کچا بودی نیم ساعت گفتم ام رفتم آب بخورم گفت رفتم دیدم نبودی گفتم خب بعدش رفتم دستشویی گفت دوتاش رو همون موقعی که صدای رفتنت اومد رفتم دیدم اما دستشویی ها هم خالی بود نبودی راستشو بگو کجا رفته بودی گفتم دروغ نگو دروغ نگو اه بدم میاد یکمی خوابم میاد برو اونور میخوام بخوابم اما دست بردار نشد?منم گفتم خب بذار کامل راستشو بگم رفته بودم پیشه خانم چون یه سوال رو مشکل داشتم گفت آره خب?،،،،،صبح شده بود خانم معلممون همه رو جمع کرده بود گفت بچه ها انگلیس شهری خیلی خطرناک و وحشتناک داره میشه معلوم نیست چه کسی جرعت کرده و مجسمه مرلین رو شکونده مردم دیوانه شدن و شکستن مجسمه نشانه ی یه دشمن توی این کشور و شهر لندن هست بچه ها ببخشید نمی تونیم هالووینمون رو تو شهره خوشی ها بگذرونیم(با خودم گفتم آخیش?فردا هالووینه و اگه من تو پاریس نمی بودم مردم ناراحت میشدن چون لیدی و کت نوار باید باشن ما قهرمان های این شهریم)پس صبحونهم خوردیم و وسایل رو جمع کردیم و رفتیم فرودگاه،سوار هواپیما شدیم من و ادرین با هم بغل هم بلیط کردیم می خواستم سواره هواپیما شم که گوشیم صدای دینگ داد بازش کردم و یه پیام دیدم:به این جایی که می فرستم بیا عزیزم میدونم دارید میرید پاریس ساعت ۷ شی بیا به این آدرس خیابان برک لان و ...،نوشته بود کسی که عاشقته?چیییی این رو کی داده?
به پاریس برگشتیم ساعت ۲ و نیم شده بود از آدرین خداحافظی کردم و رفتم خونه مامان بابام تا اومدم تعجب کردن و گفتن سلام دخترم مگه نگفتی یه هفته می مونی گفتم نه یه مشکلاتی پیش اومد و برگشتیم رفتم تو اتاقم خیلی تمیز شده بود همه ی وسیله هاش برق میزد مامانم گفت دختر گلم برات تمیزش کردم برو رفتم و گفتم آه خوبه ۱۵ سالمه انقدر تو اتاقم فضولی میکنن?از چشم آدرین?با سرعت رفتم تو خونه در رو محکم باز کردم پدرم گفت پسرم آدرین اومدی خوش اومدی به حرفش توجه نکردم و با شتاب داشتم خونه رو می گشتم رفتم تو اتاقم که مامان?گفت پسرم عزیزم آدرین خودتی می خواست اشک از چشمام بریزه خودم رو داشتم کنترل میکردم اما اشکم اومد و آروم آروم از گونم گذشت و محکم خورد به زمین مامانم اومد بغلم گفت آدرینم چرا گریه میکنی و آروم گونم رو با عشق بوسید گفتم مامان تو زنده ای گفت آره عزیزم من اومدم برگشتم پدرت من رو خوب کرد اون فوق العادس،من یاده انگلیس که انقدر مردمش ناراحتن که هالووینشون رو برا ۲سال از دست دادن افتادم اونا کل زندگیشون هالووینشونه اونا حتی امسال کریسمسم به سختی سپری میکنن،دستم رو مشت کردم و گفتم مامان میدونی بابا با چه کاری تورو خوب کرده گفت آره اون گفت از زمانی که من مردم داشته رو یه آزمایش که مرده ها رو زنده میکنه کار میکرده و اون رو آماده کرده و من رو زنده کرده گفتم:ساده ای مامانی الان بهت میگم چیکار کرده رفتم تو پذیرایی و محکم گفتم ارباب شرارت تو نظرت چیه به نظرت گابریل چجوری مامانم رو زنده کرده،بابام بلند شد از صندلی و گفت ارباب شرارت منظورت چیه گفتم منظورم اون کودکایین که کل سالشون منتظر هالووینشونن اما تو یه روز قبل از هالووین اون رو براشون به زجر تبدیل کردی میدونی چیکار کردی خودت گفت یعنی،حرفش رو قطع کردم گفتم یعنی این پلگ پنجه ها بیرون?
خیلی خوجمل هست منم یک داستان میراکلس به اسم قلب روشن ثبت کردن خیلی قشنگه ولی هنوز تایید نشده برو ببین راستی داستانت عالی هست
میگما هر کی عمل کنه تا سه هفته نمیتونه تکون بخوره وگرنه زخمش باز میشه بعد چه جوریه تو داستان روز بعد پاشد رفت ابر قهرمان بازی ؟؟؟
یکی اینو برام حل و فسل کنه من نفهمیدم ????????
داستانه ها?هشدار برا کبرا ۱۱ که نیست??
پارت بعد منتشر شده دوستان❤❤
دوستانی که تست میراکلسی دوس دارن برن تست میراکلس فصل ۴ قسمت ۱ رو بزنن و نظر بدن.اگه دیدین پارت اولش خیلی عاشقانه نیست منتظر پارت دومش بمونین.خودم مینویسمش?تیت منه و واقعا نظرات و پیشنهاداتتون برام مهمه.
رود زود بزار کم بود اشکالی نداره ولی خیلی کم نباشه
عالی بود
وااااااااااااااااااااای معرکه بوووووووووووووووووووود.حتما ادامه بدههههههههههههههه.فقط یه سوال.بعدی رو کِی میذاری؟
امشب وارد میکنم❤❤?
راستی من میگم همینجوری پیش برو کارت خیلی درسته.???
محشر،فوق العاده و خیلی زیبا بود واقعا نمی دونم چی بگم واقعا تو یکی از بهترین نویسنده های تستچی هستی واقعا دمت گرم فقط اگه میشه مرینت❤❤آدرینت رو تمومش کن چون خیلی دوست دارم ببینم آخر اون چی میشه
سه روز سه روز
عالی