سلام سلام اینم پارت ۱ عکس پارت شخصیت خیییییییلی مهمی در داستانه امیدوارم خوب باشه نظرات فراموش نشه ??
سلام اول از همه این داستان راجع به آبشار جاذبه است و کلا با اون چیزی که در نظر دارید از نظر من فرق داره امیدوارم خوشتون بیاد.
خب از زبان النا(خواهر بیل عکس پارت خواهر بیل هست النا):اه اه اه از اخلاقی که بیل داره متنفرم فکر میکنه بچم که میگه خطرناکه نیا?رفته بعد انسان ها و الان تقریبا دوساعتی هست برنگشته حوصله ام سر رفتهههه چی کار کنممممم؟آها میرم بعد انسان ها. بعد تعجب میکنه من اومدم.از زبان بیل:خیلی اعصابم خورد بود.به خاطر النا همش دوس داره ریسک کنه عین خودم اون هنوز خیلی بچه است درک نمیکنه چه خطر هایی تهدیدش میکنن ولی مطمئنم میاد اینجا چون جادوش رو حس میکنم.نزدیکه خیییلی نزدیک.از زبان دیپر:یه چیز بنفش از پورتال زد بیرون اون خیلی شبیه بیل بود.جشماش شبیه بیل بود.ولی خب...از اتفاق بعدش خییلی تعجب کردم.
از زبان النا:وای خداااااا بیل مرض داشتی یک سوم قدرتت رو دادی به من بابا من نمیتونم کنترلش کنم بزار یه انسان پیدا کنم که بهش قدرت بیل رو بدم خب............آها این پسره که رو کلاهش علامت درخت کاج داره به نظر خوب میاد یه نیمه سایفر باشه بعد قدرت بیل رو دادم بهش و بردمش تو سرزمین سایفر ها که جاش امن باشه آخ جون به....۹۹۹۸۸۸۷۷۷ داداشام یکی اضافه میشه هوراااااا خوبه مثل اینکه داره بیدار میشه❤داد زدم سلام دادش جدیدم.گفت داداش؟من که داداش تو نیستم.گفتم چرا هستی تو الان یه سایفری.سایفر طمع.گفت چییییییی چی کار کردییییییی؟گفتم آروم.عادت میکنی سایفر بودن خیییلی باحاله.بعد تبدیل به یه مثلث بنفش شدم که مثل بیل یک چشم داشتم.گفتم دیدی چقدر باحاله؟داد زدم بیلللللللل.گفت چیههههههههه.گفتم بیا داداش جدیدت رو بببینننننننن.گفت باشه الان میاممممممم.اومدم.چیییی؟دیپر؟داداشم؟چه کاری کردی دختر ایول.بالاخره یکی از ما شد.دیپر گفت:من نمی خوام مثل شماها باشلم البته اگه بخوام از راه خیر ایتفاده اش کنم چرا که نه.خب تو کی هستی؟(با من بود یعنی النا)گفتم خب من تنها خواهر بیل هستم.اسمم النا است البته فکر کنم بهت گفتم...نمی دونم یادم نیس.خب همین دیگه چی بگم??بعدش...
بعد بیل فهمید که دارم گریه میکنم.گفت چیه؟من نمیتونستم حرف بزنم.بغضم ترکید و زدم زیر گریه گفت چی شده؟چرا گریه میکنی؟من به پته پته گفتم...از...این..که...دا..ری دنیا...رو..نا،..بود میکنی....خیییلی ....نا...راحت..ناراحتم.?بعد گفت..باشه و همه چیز رو به حالت عادی در آورد ولی یه چیزی رو فراموش کرد مخفی کنه...،
(من تو داستان راز قرار دادم کشف کنید چی هستن تو نظرات بگید.)بعد گفت خوب شد؟بعد گفتم آره.از زبان بیل:خیلی عصبانی بودم اما نمیتونستم جلوی خواهرم بد صحبت کنم.من بزرگترم نمیخوام آبروم بره.بعد کلی جنگ و اینا رفتیم سرزمین خودمون.خواهرم که خیییلی خسته بود.رو تخت با همون لباسا دراز کشید و خوابش برد.منم گفتم که باید برای فردا استراحت کنه. از زبان دیپر:حس بدی داشتم اون لحظه................از زبان فورد:یه چیزی رو من نمیفهمم.چرا اینطوری شدم حس میکنم که قدرتی داره تو خونه جریان پیدا میکنه.
از زبا النا:داد زدم:لیا لیا لیاااااا(لیا دوست النا تو زمین هست)لیا پاشد و گفت چیههههههه.گفت تو حاضری یه سایفر باشی؟گفت دیوونه شدی؟مگه میشه؟گفتم دوست داری یانه؟سریع بگو.گفت امممم.آره.من گفتم گاریس مان(گاریس مان هم به معنای تغییر شکل هست هم تو داستان احضار کننده قدرت سایفر هاست)بعد گفت چی کار کردی ؟ نکنه تو....وای خدا من با یه سایفر دوست شدم.گفت حالا شدی خواهرم!?بعد گفت نمیخوام مثل تو یه شیطان باشم.از اون دوز به بعد هیچکس حتی یه کلمه با من حرف نزده بل غیر از بیل.? خیلی روزای بدی هست.نمیتونم.آرزوی مرگ میکنم.?دیگه نمیخوام این زندگی رو.?که یک روز...
من شیطان نیستم.من شیطان نیستم.بعد با خودم تمکز کردم تا بتونم پروانه درونی ام رو احضار کنم همه سایفر ها تونستن به جز من.که بالاخره تونستم احضارش کنم ازش خواستم قدرتی بهم بده که بتونم به همه ثابت کنم که شیطان نیستم.و اون...،
از اون روز به بعد غیبم زد.از زبان بیل.همه بعدایی که میتونستم برم توش رو چک کردم نبود.النا نبود.تنها کسی که منو میتونست درکم کنه از بین رفت.حالا باید شیطان درونر ام را مثل پروانه درون النا احضار کنم.شاید برم پیش النا.....و از اون روز به بعد غیبم زد.
خب یه توضیحی بدم راجع به راز های داستان.تا الان دو تا راز داریم که در داستان نگفتم.در نظرات لطفا راز هارو بگید.درضمن اگه کوتاه بود به بزرگی خودتون ببخشید سعی میکنم طولانی تر بشه.
دوستتون دارم.راستی داستان های:نیمه اکسولاتل-الیزابت و اریدا باتر فلای-بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار-داستان فصل سوم آبشار جاذبه رو بخونید.ممنون بای بای
خب بزارین راز هارو بگم آخه خیلی ربط داره به داستان اولین راز اینه که چیو بیل یادش رفت خوب اگه در آبشار جاذبه یادتون باشه بیل یه نقطه ضعف داشت الان یه نقطه ضعف دیگه داره اونم خواهرشه.راز دوم دیپر چرا اون لحظه یه اتفاقی براش میوفته اون رو توی پارت بعدی بهتون میگم البته خودتون فکر کنم بفهمید.
دست درد نکنه گاریس مان رو گذاشتی ممنون
سلام عالیییییییییی
فکر کنم فهمیدم قضیه از چه قراره دیپر با لیا آشنا میشه و اینکه قضیه پروانه درونی نگفتی و اینکه فورد از کجا فهمید داخل کلبه قدرت جریان و میبل داره چه غلطی می کنه و اینکه زیادی داداش داشت منم باشم سعی می کنم خواهر پیدا کنم
عالییی بود دمت گرم
نمی خوام لو بدم و اینکه ممنون بابت نظرت و اینکه داستان میبل کلا اصلا یه چیز دیوانه واری هست?نمی خوام اونم لو بدم منتظر پارت بعد باشید
در ضمن پروانه درونی همون حیوان درون سایفر هاست که جریانش برمیگرده به تولد سایفر ها بعد اینکه موجود درونی وقتی به درد میخوره کل بخوای یه کمکی یا یه جنگ حسابی داشته باشی در ضمن من خوب تخیلاتی کردم داداشاش زیاد شد??
حیف شد پارت دو را نوشتم ۱۸ ساعته گذاشتم برسی نمیشههههه
ممنون که تبلیغ کردی تو داستان های دریدا آبشار جاذبه و غیره تبلیغها میکنم و راز اینکه گفتی یادش رفت بجای دیپر یه انسان درست کنه بذاره چون دیپر یه سایفر شده و یکمیم اینکه اسمش لیل سایفر هست و 3تا برادر داره و 4تا بایفر (دشمن سایفر ها)
لطفا نظر بدید و راز های داستان رو پیدا کنید?