خب بریم بخونیم
از زبان ادرین . من مرینت رو دنبال کردم تا به یه کوچه بنبست رسیدیم من گفتم مرینت بزار توضیح بدم . مرینت بلند گفتش من دیگه از دسته تو خسته شدم بعد اومد رد شه من دستشو گرفتم بعد برگشت عقب فکر کردم می خواد بزاره حرف بزنم ولی محکم زد توی صورتم دهنم پر خون شده بود بعد منو دید گریش گرفت و با سرعت رفت توی کوچه بعد دیدم یه ماشین داره می یاد و مرینت حواسش نیست سریع پریدم و حلش دادم ماشین خورد به من (بچه ها ادرین به شکل کت نوار بودش ) مرینتم حلش دادم زخمی شده بود تمام دستش زخم شده بود من افتاده بودم روی زمین مرینت من رو می کشید و برد توی کوچه من چشمم رو باز کردم دیدم مربنت داره گریه می کنه دیگه پلگ تحمل نتونست بکنه من برگشتم به حالت ادرین تمام بدنم خونی بودش مرینت منو بلند کرد و بردش خونشون منو گذاشت روی تختش تا استراحت کنم خودش رفت الکل رو برداشت تا زخم های منو زد عفونی کنه
از زبان مرینت . من الکل و پنبه رو برداشتم ولی باید پیراهن ادرین در می اوردم من سرخ شده بودم بعد از اینکه الکل رو به بدنش زدم بالا سرش نشستم و با موهاش بازی می کردم تا اینکه ادرین بیدار شدش گفتش مرینت من اومده بودم تو رو ببینم ولی لوکا گفتش گربه سیاه این رو بده به جولی و بگو از طرفه منه بعدم که این اتفاق افتاد من گفتم ادرین واقعا معذرت می خوام من شرمندم . ادرین گفتش بانوی من ناراحت نباش راستی به پلگ چیزی دادی بخوره . پلگ گفتش اره من دارم تمام شیرینی های پایین رو می خورم . ادرین گفتش مرینت دیگه بیا زود تصمیم نگیریم . گفتم باشه و بالا سر ادرین کلی گریه کردم اشک ریختم تا دیدم شب شده
از زبان ادرین. بانوی من من دیگه برم خونه شب شده .مرینت گفت ادرین به ماماتت چی می گی . گفتم نگران نباش یه کاریش می کنم . رفتم خونه مامان درو باز کردش گفتش ادرین چی شده گفتم چیزی نشده حالم خوبه مامان گفت حالت خوبه چرا بدنت زخمی هستش گفتم . تصادف کردم یکی زد بهم ولی سالم مونده بودم مامان می خواست چیزی بگه ولی نفهمیدم چی گفتم مامان حالم خوبه خیلی خستم می خوام بخوابم. شب شده بودش صدایی از اتاق مامان اومده بودش با گوشیم به مربنت پیام دادم نوشتم (مرینت بیدار . اره. مربنت پدرم اینجاست می خوای بهش حمله کنیم . ادرین تو حالت خوب نیست . خوبم سریع بیا .۲۰ دقیقه بعد . من رسیدم من الان میایم مرینت ) باهم رفتیم روی سقف دیدم پدرم اومدش بیرون و ........
ارباب شرارت اومدش بیرون و مارو دیدش و بار شرعت فرار کردش گربه سیاه با بدن در دشت رفت دنبالش من با یویوم ارباب شرارت رو گرفتن ولی اون پوست فلج کنندش رو فرار کرد ولی گربه سیاه با پنجه برنده زد به پوست و پوشتش نابود شد ولی گربه سیاه فلج شدش من که کاری نمی تونستم بکن گفتم گردونه خوش شانسی به هم یکی از اون جعبه هایی که معجزه گز توش می زارم رو داد و فهمیدم باید معجزه گر ارباب شرارت رو تنها بردارم رفتم جلو و یویوم رو می کشیدم تا ارباب شرارت خرکت کردن براش سخت شه رفتم جلو و معجزه گرش رو برداشتم که یک دفعه
مایورا اومده بودش من گفتم چه عجب از لونت اومدی بیرون اون سریع اومدش و گربه سیاه رو برداشت من گابریل رو برداشتم گفتم گربه سیاه رو ولش کن اونم گفت تو گابریل رو ول کن من گابریل از بالای ساختمون انداختم پایین و اونم گربه سیاه رو من،سریع رفتم و گربه سیاه رو با یو یوم گرفتم و سریع از اونجا دور شدیم من گربه سیاه رو تا خونشون رسوندم و خودم رفتم خونه .
از زبان ادرین. لیدی باگ منو رسوند خونه من رفتم اب بخورم که دیدم صدایی از اتاق مامانم می یاد از توی سوارخ کلید نگاه کردم دیدم مایورا هستش می خواستم برم تو که دیدم مایورا تغیر شکل داد و اون مامان بود سریع رفتم توی اتاقم و گفتم مادر خودم بود الان منو از بالای یک ساختمون پرت کردش
از زبان مرینت . تا صبح بیدار بودم و داشتم یه جعبه معجزه اسا های جدید می ساختم تا معجزه گر های جدیدی که پیدا کردیم بزاریم توی اون اولین معجزه گر اون جعبه تمسا بودش . صبح شده بودش و من و جولی رفتیم مدرسه من ادرین زو دیدم و رفتم پیشش ادرین گفتش بانوی من خبر بد دارم بزات بعد کلاس برات می گم من رفتم پیش ادرزن نشستم ولی امروز جولی رفترتنها نشست و الیا پیش نینو من می خواستم از الیا بپرسم که دیدم لوکا اومدش توی کلاس من ادرین چشمامون گرد شد و خانم بوستیه معرفیش کرد و رفتش پیش حولی نشست زنگ کلاس خوردش و منو ادرین رفتم توی حیاط و
من ادرین رفتیم نشستیم توی حیاط و گفتش مرینت مایورا مامانه من هستش من گفتم امکان نداره گفتش مادرم داشت منو از بالای ساختمون مینداخت پایین من دیدم ادرین حالش بد شده و صورتم رو نزدیکش کردم و ب*و*س*ی*د*ش و رفتیم سر کلاس و ادرین سر کلاس داشت گریش می گرفت من خواستم حالش رو بهتر کنم و تو فکر این بودم چی کار کنم دیدم دیگه زنگ کلاس خوردش من دسته ادرین رو گرفتم و باهم رفتیم بستنی فروشی اندره و دیدیم لایلا و فیلیکسم دارن میان و به اون طرف نگاه کردم دیدم جولی و لوکا هم دارن میان من و ادرین سرطع فرار کردیم ادرین گفتش یک لحظه ارامش نداریم گفتم اره ادربن پس فردا می بینمت باهم خدا حافظی کردیم و رفتیم
خب بچه اینم قسمت ۱۷ ممنون که خواندید نظر فراموش نشه و راستی نظر سنجی تموم شد بیشترین رائ به کوامی ها بودش تست اونم نوشته شده و اونم بخونید . تستچی عزیز لطفا قبول کن
خدا حافظ
مثل همیشه عالییییی بود بعدی رو زود بزار
خوب بود?
فقط کاش ت اسلاید9درست مینوشتی بچه ها چون(ها)رو یادت رفته احساس میکنم داری توهین میکنی?????چون اینجوریه
خب بچه اینم از پارت17??????
معذرت می خوام
نه بابا مشکلی نیس من فقط واسه شوخی گفتم?