سلام بچه ها من رونیکا هستم اول از همه می خوام از دوست عزیزم متینا جون تشکر کنم خیلی کمکم کرد و بهم روهیه داد که داستانمو این جا وارد کنم و از کسایی که داستانمو دوست داشتن داستان متیناجونم رو بخونن اسمشو در تست های بعدیم بهتون میگم
قسمت اول:از زبان مرینت:امروز خانم بوستیه گفت که یه دانش اموزجدید داریم خیلی دوست داشتم ببینم چه جور ادمیه نه مثل کلویی باشه نه مثل لایلا چند دقیقه بعد یه دختر از در اومد توی کلاس خانم بوستیه ازش خواست خودشو معرفی کنه بعد دختره گفت:سلام به همه من دیلایلا وایتس هستم می تونید منو دیلا صدا کنید من طراح مد سرخم شنیدم یه طراح مد خوش سلیقه توی کلاس هست و همین طور یه مدل معروف خوشحالم که کنار شما عزیزان هستم بعد یه لبخند عجیبی زد خانم بوستیه گفت که دیلا پیش ما بشینه منو الیا خودمونو معرفی کردیم ازم پرسید توی چی استعداد دارم منم گفتم طراحی لباس قیافش یع جوری شد بعد کف دستمو نگاه کرد وگفت خیلی عالیه چند روز بعد مدیر داماکلاس گفت که مدرسه شبانه روزی شده است وهر کس توی خواب گاه کنار مدرسه یه اتاق داره اتاق من روبه روی اتاق دیلا بود بعد از چند روز که همه توی اتاقامون مستقل شدیم .یه روز داشتم می رفتم توی اتاقم دیدم دیلا داره
با خودش حرف می زنه رفتم زندیک تر.یه نفر توی اینه میز ارایشش بود فکر کنم داره با اون حرف می زنه تصویز توی اینه گفت دیلا باید موضوع رو به ادرین بگی.دیلا گفت:مگه الکی چه جوری بگم اه ادرین مادرت زندس ومن خواهرتم.خیلی مسخرس.تصویر گفت :این جوری هیچ کاری جلو نمیره وبعد تصویر قت شد ودباره تبدیل به اینه شد من سریع رفتم تو دیلا کمی تعجب کرد فهمید که به تمام حرفاشون گوش دادم بعد گفت:ببین کی این جاست لیدی باگ مشهور.گفتم تو از کجا می دونی؟ بعد یه کوامی خوشگل از کشو اومد بیرون من گفتم کوامی بعد تیکی اومد بیرون یه هویی کوامی دیلا گفت :تو!!تو همونی بودی که منو توی اتش فشان انداختی تا خودت کوامی عزم باشی تیکی گریش گرفت ازش پرسیدم حقیقت داره گفت اره بعد دیلا گفت من پرنسس پروانه هستم
کسی که به همه ی مجزه گر ها قدرت می ده و بعد در مورد قدرتس گفت شب که شد رفتم توی او تاقم یه خانم اون جا بود خانم گفت:ببخشید که بدون اجازه وارد اوتاقت شدم.گفتم مشکلی نیست بعد گفت شنیدم شما دوست دیلا هستید من اومدم تا درمورد دیلا باهاتون حرف بزنم من گفتم البته چند ماه پیش یه پسری که دیلا ولی و جودی تسادف کرد و رفت توی کما ولی افسرد گی گرفت جودی بیماری عصبی ودیلا یه بیماری کم یاب که فقط استقاده از مجزه گر کفشدوزکه اما دیلا قبول نکرد چون می دونست که لیدی باگ قبول نمی کنه اون خانم خدافظی کرد و رفت یه هو دیدم که یه اکوما فعال شده سریع تبدیل شدم ولی دیر شده بود همون خانم بود از ناراحتی دیلا شرور شده بود
بعد از چند دقیقه گربه ی سیاه اومد با هزار زهمت اساشو با قدرت گربه ی سیاه نابود کردیم ولی اکوما اون جا نبود صبر کن اون چیه پشتش یه کیف شبیه همونی که داشت گربه ی سیاه گفت من وقت ندارم گفتم برو من از پسش بر می ام قدرتش این بود که همرو مریض کنه هر کی مریض می شد تبدیل به برده می شداز گردونه ی خوشانسی استفاده کردم ای وای این دیگه چیه موجزه گر گربه ی سیاه حتما نشون می ده بهش احتیاج دارم یه دفه پرنسس پروانه و اومد جلو گفت ببخشید این ماله یه لیدی باگ دیگه بود من با تعجب گفتم :یه لیدی باگ دیگه پرنسس پروانه خندید و گفت:مال یه دنیای دیگه حالا مهم نیست .قدرت لیدی باگ بعد بایویو اون کیفو شکست اکوما رو گرفت و همه چیرودرست کرد
سریع رفت وندید کی شرور شده بود روز بعد منو دیلا داشتیم جزوه ها مونو مرتب می کردیم که ادرین اومد و کمی دست پاچه شد ولی دیلا خیلی معمولی بود ادرین گفت:بچه من امروز جلسه ی اکاسی دارم و خیلی خسته کنندس میشه شماها همراهم بیاین خیلی بهتر میشه لطفا دیلا گفت مرتب کردن اینا زود تموم میشه ولی ما با این لباسا و موهام که از جنگلم بد تر شده نمی تونیم بیایم ولی قطعا تو یه زمانی برای این کارا میدی دیگه.
ادرین:البته 2ساعت بعد مدرسه چه طوره؟ دیلا خیلی هم عالی .مرینت تو که مشکلی نداری مرینت:نه اصلا چه مشکلی خیلی هم خوبه.ادرین پس 2ساعت بعد مدرسه.دیلا:اهان یه چیز دیگه منو مرینت با هم میریم خونه ی ما یادت باشه اشتتباهی نری خونه مرینت باشه؟
ادرین:باشه باشه یادم می مونه .دیلا:ممنون ادرین:راستی اینم شماره ی من که اگه مشکل پیش اومد بهم بگین البته فکر کنم مرینت شمارمو داشته باشه ولی اینم برای اهتیاد
اهتیاد دیلا:باشه میبینمت بای.من:بای ادرین:بای ادرین رفت دیلا گفت:شمارشو داری گفتم نه بکیرش من اهتیاج ندارم بعدن ازش می گیرم چشام برق زد
خودم فهمیدم از بس زیاد بود ازش تشکر کردم بعد دیلا گفت که میریم پیش دختر خاله من لبسای خوشگلی داره گفتم باشه بعد مدرسه رفتیم فروشگاه دختر خاله ی دیلا
خب داستانم تموم شد شاید برای پارت بعدی کمی منتظر بمونین اما همین اول بگم تا وقتی نظراتون به 5 نرسه پارت بعدی رو نمی زارم(شوخی تمام سعیمو می کنم سریع بزارم)
ممنون از همتون شما بهترینین
بعدی عالییی
سلام ،، من بیپر ۲ هستم ،، خیلی ببخشید اینو میگم ،، من اصلا متوجه داستانت نشدم ،، به نظرم یکم شفاف تر داستان رو توضیح بده ،، من متوجه نشدم ،، و اینکه غلط املایی زیادی داشتی که تا نیم ساعت داشتم درست تلفظ کنم ،، از حرفم ناراحت نشی فقط راهنماییت کردم ،، اما منتظرم پارت بعد بیاد ،، دوست دارم
حله من پنج تا نظر بدم میزاری؟
عالییییییییییییی
حواست باشه هاااا تو دیکه نمیای زیر رمان من نظر بدی هااا??????
عالی بعدی رو بزار