اومدم با پارت بعدی
یهو داییم رو دیدم( علامت+ ات علامت _کایلی علامت=دایی ات) +سلام _سلام =سلام برای چی اینجایین زندایی و پسر داییت نیستم ات و کایلی هم زمان ما با اون ها کاری نداریم
_دایی ما اومدیم وسایل های که دادیم بهتون رو ببریم =چرا +اون هارو ما خریدیم چرا نداره =مامانتون گفته؟ +_بله =پس وایسین زنگ بزنم بپرسم از زبان مامان ات تلفن زنگ خورد برش داشتم برادرم بود گفتم آره خودم گفتم بعد قط کردم =خیلی خب سریع برشون دارید برین از زبان ات سریع همه رو جمع کردیم قرار بود
خونه ی مادربزرگم اینها رو بفروشیم وسایل ها رو توی کامیون گذاشتیم پدر بزرگم رو برداشتیم با پول خونه ی پدربزرگم اینها خونمون رو عوض کردیم یه خونه ی خیلی بزرگ گرفتیم 5 تا اتاق داشت یه آشپز خونه ی بزرگ و پذیرایی بزرگ ما یه ویلا گرفته بودیم دیگه از داییمون اینها خبر نداشتیم
امسال تولد بیست ساله گیم رو میگریم آخيش من 1 ساله آرمیم هنوز هم توی همون ویلا زندگی میکنم بایس من جیمین هست البته تنها بایس نه بلکه ک*ر*ا*ش*م* هست توی اتاقم پر از وسایل بی تی اس همچنین اتاق خواهرم قرار فردا من و خواهرم بریم کره جنوبی هورا وسایلم رو جمع کردم
ساعت 10 صبح قرار بود بریم رفتم شام خوردم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم به دوستم پیام دادم ساعت 9 نیم دم در باشه آخه اونم میاد از زبان کایلی سریع شام خوردم به دوستم پیام دادم سلام جیسو فردا ساعت 9 و 20 دقیقه دم در باش
خب تمام شد پارت بعد رو فردا میزارم منتظر باشین
مرسی
ممنون
لایک کردم
چشم حتما سر میزنم
عالی 🥰 لطفاً یه سری به داستان منم بزنید 🥺🥺🥺 از تهیونگه البته جینم توش هست 🥺🥺🥺🥺🥺
مرسی چشم حتما سر میزنم❤️❤️
خیلی عالی بود😍
من تازه ارمی شدم ودارم از بی تی اس داستان مینویسم.خوشحال میشم بهش سر بزنی🙏