دوستان یکم توبرزخ میرید تا قسمت بعدی راستی این قسمت رو خودم شخصا نوشتم و پریسا اصلا دخالت نکرده خیلی خیلی اکشن و باحال . لطفا بخونید و نظر بدید ??
از ادامه :بریم سر کار...من گفتم :اره بریم دریل نمی خوای بری در رو باز کنی من کلید ندارم .بعد از چند دقیقه به خودش اومد و گفت اها باشه و رفتیم و در رو باز کرد . سایوا چند تا نقشه اورد و گفت :اگه بخوایم اون ابر تراشه یا منبع وایرد رو بدزدیم تقریبا باید دو طبقه بریم بالا اگه از در اصلی برید گیر می افتید _خب از فاضلاب چی _اره فکر خوبیه
دریل بعد توی اولین جایی که شد یعنی اتاق کنفرانس که کفش راه دریچه داره وارد بشین و بعد برید طبقه دوم و ابر تراشه رو بر دارید قفط همین نیست اگه تراشه رو بردارید ممکنه که الارم بده برای اونم باید اماده باشید و..... کل روز داشتیم نقشه می کشیدین و بعد از تموم شدن کار تقریبا ساعت ۶ بود هوا تاریک بود دریل گفت :
گفت :خب ما یه حرفی داشتیم باهم ...نفس عمیقی کشیرم و گفتم:این حرف رو بعد از ماموریت بزن باشه میخوام الان فقط رو کار تمرکز کنم توی راه خونه با ماهر تماس گرفتم که گفت :
گفت :وای رییس اگه یکم دیر تر زنگ میزدی فکر میکردم مردی _ماهر من به یه شناس نامه جدید دارم می خوام یه کار خطر ناک بکنم_چه کاری _من مجبورم که برای این ماموریت از اون ادامسا یی(درواقع یه دارو هست که مثل ادامس میمونه ) بخورم که حافظه رو پاک میکنه
_چرا _چون که باید همه چیز رو پاک کنم به طوری که کسی شک نکنه ._خب من چیکار بکنم_هیچی ترتیب اومدنن به المان رو بده ،_باشه اون با من راستی رییس به نظر من کی دوست دختر بگیرم فردا ساختمان شرکت سیلیسیا
از دید الکسا :دریل میشه عجله کنی باشه اما اینجا فاضلابه نه خیابون مشخصه که یکم راه رفتن سخته .باز داشت غرغر می کرد رفتیم و به یک دریچه رسیدیم سر از اتاق کنفرانس در اوردیم وای اونجا پر از دام بود مجبور شدیم درگیر شیم این میان یه ادامس دراوردم و خوردم و بعد یه گلوله داشت به دریل می خورد پریدم جلوش و گلول خورد به من
از دید دریل :پرید جلوم نه نه داشت میمورد که یکی داد زد نه الکسا . الکسا یه نیم نگاهی بهش کرد و گفت :اون جانیه ...و چشماش رو بست و در این حین گفت دو....س...ت....دا.....رم دیگه نفس نمی کشید یکی اومد دستم رو بست و الکسا رو از دستم اورد بیرون و نبضش رو گرفت وبه من گفت :همش تقصیر تو و بعد من رو برد زندانی کرد همه
از دید الکسا :بعد از اینکه رفت بلند شدم و به سایوا گفتم :نقشم رو چطور بازی کردم _خوب بد درست مثل همیشه انگار که مردی _اره? باید بهم اسکار بدن _ا ه خب ... برو دره سمت چپ _باشه رمز_۳ ..۲۳...۴۵۶ _خب حالا چی _چشم مانالیزا رو توی تابلو فشار بده _اوه چه باحال اتاق مخفی ابر تراشه رو دیدم خب حالاچی _سه تا سوکِت رو میبینی _نه انگار که رمزش تغییر کرده _خب نمی دونم یه دقیقه صبر کن _بیخیالش خودم حلش میکنم
(برای کسایی که متوجه نشدن جریان چه اتفاقی افتاد الکسا همه رو بازی داد و تک روی کرد )... بعد لپ تاب رو از سه سوکت بهش وصل کردم و کد نویسی کردم و دستی بازش کردم اره خودشه باز شد منبع رو برداشتم و تا برش داشتم بیهوش شد از دید : حدس بزنید کی دید
نظرات فراموش نشه از هرکسی که خوند می خوام نظر بده که فصل سوم هم بیاد یا نه ممنون از همراهی تون عاشق همتونم نظر فراموش نشه تا داستان بای بای ❤?????❤?????❤?????❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤??????????????????????????????????????????????????????????????????????
عالی بودند❤️❤️❤️???
خواهش می کنم بزار باورت میشه دارم گریه می کنم?
یه خبر بد واسه تموم کسایی که این پارت رو خوندن
ایلا الان دو روزه که مشکوک به کرونا هست البته تا پارت اخر رو نوشته بود انشا الله که چیزی نیست
پارت بعدی رو دیر منتشر می کنیم
بله لطفاً ادامه بده ?
داستان خوبیه خیلی ازش خوشم میاد.???☺️