سلام بچز این فن فیکیشن کاملا تخیلی لطفا تو کامنت ها نظرتون رو بگید?
زبان جنی امروز داشتیم اماده میشدیم تا هرچی زودتر برسیم به فرودگاه اخه قرار بود با اکسو ، بی تی اس، ،آیو به اردو تفریحی تو ی جزیره بریم لیسا:جنی عجله کن دیگه جنی:باشه بابا اومدم رزی:بدوید جیسو:به نظرم باید خوش بگذره شما چی میگید؟ جنی:اره به نطر منم باید جالب باشه از زبان رزی: وقتی رسیدیم اونجا همه رسیده بودن
یه سلام کلی کردیم (راستش از این اردو کسی خبر نداشت فقط خودمون میدونستیم اخه اگه رسانه ها میدونستن یه دقیقه هم راحتمون نمیزاشتن ) چانیول:خب حالا که همه رسیدن پس فکر کنم میتونن بریم از زبان لیسا:چون عینک افتابی داشتیم افراد زیادی مارو نشناختن اونایی هم که شناختن به روی خودشون نیاوردن که مشکلی واسمون پی
یاوردن که مشکلی واسمون پیش نیاد داشتیم رد میشدیم که ی هیتر که با سرعت داشت از کنارمون رد میشد دست جنی رو زد و در رفت جنی یه جیغ بلند کشید آیو:چی شد خوبی؟ نامجون:خوبی؟ کای:دستت کبود شده جنی:مشکلی نیست لیسا:یعنی چی مشکلی نیست باید بریم پیش دکتر
جنی:یه کبودیه دیگه مگه اولین بارمه اونبار هم تو فرودگاه همچین اتفاقی افتاده بود جیسو:راست میگه رزی:ولی تو کنارمون وایسا اینبار اون هیتر رو پیدا کنم خودم حسابشو میرسم لیدر تور:بچه ها دیر شده تهیونگ:بدوید شیومین:جنی چمدونتو بده ما میاریم دستت کبود شده حتما اگه بلندش کنی بیشتر درد میگیره
جنی:نه ایرادی نداره دوتا چمدون باهم مطمینن دست توهم درد میگیره بکهیون:من چمدونی ندارم بدش به من و قبل از این ک جنی مخالفت کنه چمدون رو از دست جنی کشید جنی:ممنونهمه تو هواپیما نشستن جیمین:راستی میگم قراره چندوقت اونجا بمونیم؟ شوگا:یک ماه از زبان جنی: حدود ۸ ساعت طول میکشید تا به مقصد برسیم
واسه همین من خوابیدم وقتی بیدار شدم حدود ۱ ساعت میگذشت وقتی بلند شدم دیدم جیسو،لیسا،کای،بکهیون،شیومین،تهیونگ،جیمینو آیو بیدار بودن و داشتن باهم حرف میزدن و بقیه اشون خواب بودن از سر جام بلند شدم تا برم روی رزی پتو بزارم جیسو:بیدار شدی؟
جنی:اره تهیونگ:بقیه چرا همشون خوابن شیومین:حتما خسته ان از زبان جیسو صندلی هامون روبه روی هم بود جنی اومد و بین من و لیسا نشست لیسا:دستت چطوره؟ جنی:یکم کبود شده کای:یکم نه،خیلی کبود شد جیمین:راست میگه رنگش تقریبا بنفش شده آیو: وقتی رسیدیم با لوازم ارایش درستش میکنیم بکهیون:جدا این لوازم ارایکش هم جادو میکنن این حرف بکخیون باعث شد یهو آیو،جنی،لیسا و جیسو بهش چپ چپ نگاه کنن ولی بعدش همه خندیدن یهو جنی به سمت سرویس بهداشتی دوید لیسا:و باز هم شروع شد جیسو:ایکاش بیشتر می خوابید
بچه ها امیدوارم خوشتون اومده باشه پارت بعدس به زودی میاد
به علاوه پارت بعد یه داستان دیگه هم راجب این ۳ گروه ساخته میشه به زودی خوشحال میشم اونم بخونید?
نظرتون خیلی با ارزشه لطفا در کامنت ها باما در اشتراک بزارید
یا خدا یه ساله تو تستچی هستی بهد فقط یه پارت نوشتی یه تست🤤🤤🤤😨😨😨😧😧😧😰😰😰😱😱🤧🤧🤧😲😲😲😲😬😬
سلان میشه سریع پارت 4 رو بزارید
گذاشتم داره بررسی میشه
گذاشتم عزیزم میتونی بری و بخونی?
واااای خیلی خوب بود???
کاش تموم نمیشد
پارت دوم گذاشته شد عزیزم میتونی بخونیش?
بعدییی
چه باحال
خوشحالم که خوشت اومده?
خوب بود لطفا منم وارد داستان کن من خیلی ذوق میکنم خودمم توی داستان باشم ممنون میشم
بچه ها این اکانت دوم من هست ادامش رو هرویت خواستید میتونید تو کامنت ها بگید که بزارم