سلام قسمت۱۲ و در قسمت قبل عکس مارینا و بقیه بود اون عکس بعد از عملشون بود
از زبان جیمز داشتم آدرین رو میبردم که دیدم دارم میزنم به یک زن سریع ماشین رو نگه داشتم اون اومد لب پنجره هی مسخره بازی میگفت آدرین گفت کلویی تو هستی جیمز نزدیک بود به دوستم بزنی آدرین هواسش نبود که داستان رو لو داد گفت آدرین بیا پایین آدرین رو انداخت پشت خودش اومد جلو گفت اول نوبت من هست من هم مجبوری بردم و ... 1روز بعد... امروز بلاخره تونستم آدرین رو ببرم و بیارمش و...۱۰ روز بعد .... از زبان جیمز همه رو در طول ده روز بردم و دیگه کسی نیست از زبان مرینت تو اتاقم بودم که حوصلم سر رفت داشتم میرفتم پایین که صدای پچ پچ جیمز با آدران می یومد جیمز گفت نقشمون عملی شد الان فکر میکنن خواهر برادر هستن و من فهمیدم که جیمز برادر من هست و آدران خواهر آدرین و ما فقط با هم دختر خاله پسر خاله هستیم و گابریل پدر واقعی آدرین هست و اون داستانی که جیمز بود فقط برای من بود برای آدرین همین زندگیش بود و اون ها دوست نداشتم من و آدرین با هم ازدواج کنیم برای همین گفتن دیدم جیمز داره میاد بیرون سریع رفتم پشت در اومد بیرون یکم رفت جلو و در رو بست با یک پارچه دهنش رو گرفتم و بیهوش کردمش
بردمش خونه ای که بهم داد بستمش به یک صندلی وقتی بلند شد هیچ حرفی نزد من گفتم خوب پس تو کسی هستی که نمی خوای من و آدرین با هم ازدواج کنیم ها اون گفت من رو بکشی هیچ چیز درباره نقشمون بهت نمیگم گفتم آره نمیگی ولی هیچ کس به شکنجه های مرینت لج بازی نمیکنه رفتم یک پر اوردم و قلقکش دادم فهمیدم قلقلکی نیست پس رفتم سراغ بد ترین حالت بردمش از تراس بیرون یک طناب بزرگ گرفتم به سه تا جا بستم و آخری رو بستم به دست جیمز از تراس آویزونش کردم طناب پاره میشد می افتاد پایین رفتم یک قیچی اوردم اولین جا رو سریع پاره کردم رفت یکم پایین دومی رو ۱۰ دقیقه فرصت دادم ولی باز هم نه جواب نداد و پارش کردم سوی و آخری رو نیم ساعت صبر کردم نیم ساعت شد و آروم شروع به پاره کردنش کردم
طناب رو داشتم پاره میکرم آخرین ضربه بود دلم نیومد بندازمش ولی با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم بندازمش گفت پس صبر کن وسیعت نامه بنویسم من اوردمش عقب و نوشت گفت خداحافظ خواهر من طناب رو زدم و افتاد زمین و ۱۰ تیکه شد
افتاد زمین گفتم مرینت چیکار کردی تو الان برادرت که انقدر بهت کمک کرد رو کشتی فقط یکم بهم دروغ گفت وسیعت نامش رو گرفتم و بردم خونه 1
2روز بعد از زبان مرینت امروز میخوان وسیعت نامه جیمز رو بخونن من نرفتم اونا خوندن و من تو ماشین بودم و نشسته بودم که آدرین اومد و گفت چطوری ثروتمند گفتم خوبم گفتم چی ثروتمند یعنی چی اون گفت تمام مال و پول جیمز رسید به تو این تو وسیعت نامش بود من گفتم چچچی?? الان خیلی بدبختی ندارم اینم روش آدران جنگ رو شروع میکنه گفت چرا من گفتم آدرین من باید این رو روز اول بهت میگفتم با با هم فامیل هستیم نه برادر خواهر و من جیمز رو کشتم برای اینکه اون و آدران با هم دست به یکی کرده بودن آدرین گفت چی مرینت آدم کش هم شدی واقعا که تو آدم کشتی گفتم آره و الان میرم پیش پلیس و تمام سریع ماشین رو روشن کردم و رفتم (برای اینکه گواهینامه گرفتم این هم بخاطر جیمز) رفتم اداره پلیس و همه چیز رو گفتم اونا گفتن پس خواهر برادر کشت چه جالب
15سال بعد... الان مرینت 33 سالش هست و از زبان مرینت خدایا شکرت بلاخره از اونجا نجات پیدا کردم دلم برای همه تنگ شد آدرین و مارینا و مریدنت و لوسی و آلیا و نینو و تیکی و پلگ شکمو حالا بریم خونه ببینیم چه خبره
رفتم خونه جیمز آیفون رو زدم گفتن خونه 14سال هست فروخته شد به ما من گفتم چی به آدرین زنگ زدم گفت بیا به شانگهای و اونجا دیگه زندگی کن
من حرکت کردم و بعد از 10ساعت با هواپیما رسیدیم همه منتظرم بودن حتی آلیا و نینو
رفتم و دیدم کل شانگهای برای من هست و تازه 200 بیلون برام باقی موند
نظرات فراموش نشه
مثل همیشه عالی بود راستی من پریسا هستمو از اکانت ایلا دارم استفاده می کنم پارت ۷ ماموریت ما رسید بخونید و حمایت کنید
سلام و راستی حرف مرینت یک شوخی بود که آدرین باهاش کرد اونجا گفت کل شانگهای برای منه ... ندید آدرین بهش گفت و شوخی بود....