سلام اومد ،، با پارت ۲ امیدوارم خوشتون بیاد . بریبم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
سه نفر با چراغ قوه نزدیک دیپر شدن و دیپر سریع میترسه . دیپر : نزدیک نشین ،، هیولا ها . بعد یکی از اون سه نفر همه جا رو نورانی میکنه . دیپر : شما آدم هستین . اون سه نفر خودشون رو معرفی می کنند : سلام اسم من کیل سایفره ،، اسمه این آبیه ویل سایفر ،، و این زرده بیل سایفر ،، تو کی هستی ؟ . دیپر : بیل ،، بیل سایفر . بعد دیپر قشنگ بیل رو میبینه اون شبیه یه آدم بود و نوجوون بود ،، ولی دیپر تحمل نداشت و رفت بغل بیل . دیپر : بیل پیدات کردم ،، نمی دونی وقتی تو نبودی چه حس بدی داشت .
بیل : پسر جون من تو رو میشناسم ؟ . دیپر ناگهان یادش میاد که بیل حافظه ش رو از دست داده . دیپر : تو منو به یاد نمیاری ،، شاید به خاطر همین . کیل : اول بگو ببینم کی هستی بعد برو سر داستان زندگیت . دیپر : اسم من دیپر پاینزه ،، ۱۳ سالمه ،، و مادر رو پدرم منو آوردن به آبشار جاذبه . ویل : از آشنایی با تو خیلی خوش وقت شدم ،، پس تازه واردی . دیپر : نه من تابستون قبل هم اومدم . ویل : پس چرا تو رو ندیدیم . دیپر لبخند الکی میزنه و با حرکت دست میگه نمی دونم .
کیل : حالا کجا زندگی می کنی ؟ . دیپر : کلبه معما کده شک . ناگهان قیافه کیل و ویل و بیل عوض میشه با حالت تعجب به دیپر نگاه می کردند . کیل : تو داخل خونه زندگی می کردی . دیپر : نه ،، خونه مال عموهامه به خاطر همین . بیل : تو با عمو های ما نسبتی داری ؟ . دیپر : چی میگین ؟ ،، من عمو ها ی شما رو از کجا بشناسم . بیل : پس چرا میگی مال عموهاته ؟. دیپر : خب ماله عهموهامه استن فورد پاینز و استنلی پاینز ،، اون ها عمو های من هستن . کیل : وایسا ببینم ،، این ها عمو های ما هستن . دیپر : چی ؟.
ویل : الان چی شد ؟ . کیل : ای خدا بازم سیم های مغزش اتصالی کرد . دیپر : عمو های من عمو های شما هستن . کیل : الان خودمون مطمن نیستیم . ویل : من یه نظری دارم بیاین بریم پیش عمو ها شایبد قضیه رو فهمیدیم . کیل : موافقم بریم . ویل و بقیه دیپر برمی دارن و به کلبه میبرن . بیل : عمو استنلی ،، عمو فورد کجایین ؟ . فورد : چیه ؟ . کیل : عمو فورد ،، عمو استنلی این پسره میگه که شما ها عمو هاشین .
دیپر : دارم راست میگم . فورد نزدیک دیپر میشه و خوب اونو میبینه . فورد : پسر جون اسمت چیه ؟. دیپر : اسمم دیپر پاینز عمو فورد . استنلی : اسم بابات چیه ؟ . دیپر : شرمن پاینز ( والا به خدا نمی دونم اسم بابا شون چیه فقط اسم پدر بزرگشون روش گزاشتم ) . فورد : دستت رو بده به من . دیپر دستش رو به فورد میده ناگهان دیپر به حالت آبی رنگش در میاد . دیپر : دوباره ،، الان چه اتفاقی افتاد ؟ . استنلی : پس که اینطور ،، فورد باید بگیم . فورد : آره دیگه وقتش شده .
کیل : چی دارین میگین ؟ . فورد : کیل ،، بیل ،، ویل ،، شما ها وقتی به دنیا اومدین در واقع ۴ تا برادر بودین ،، و دیپر برادر چهارم تونه . ویل : عمو فورد دارین چی میگین ؟ ،، این حرف ها چیه ؟ . کیل : عمو فورد مگه نمی دونین نباید به ویل چیزی گفت ،، چون مغزش اتصالی می کنه ،، و اینکه این شر رو ور ها چیه که میگی ؟ . استنلی : عمو تون داره راست میگه ،، دیپر برادر چهارم تونه ،، خب پدر تون به دلیل اینکه دیپر یه انسان بود و قدرت کمی داشت اون رو مخفی کرد .
استنلی : فکر کنم اینو سر نوشت خواسته که با هم روبه رو بشین . دیپر ناگهان استرس میگیره ( همون حالتی که دیپر ،، فورد رو میبینه ). دیپر : این یعنی چی ؟ ،، حالا دیگه اوضاع غیر قابل تحمل شد . بیل : موافقم . فورد : دیپر ،، تو در واقع اسمت دیل هستش . دیپر : نه دیگه دارین از حد تون بالا میرین . کیل : تو ( با حالت عصبانیت ) مثل بچه آدم بگو اینجا چه خبره ؟.
دیپر : خب قضیه خیلی به جاهای باریک کشیده شد ،، من نه عمو فورد و استن و میشناسم و فراموش می کنم که همچین چیزی اتفاق افتاد ،، من برم ببینم می تونم توی آبشار جاذبه جایی رو پیدا کنم بمونم . کیل : صبر ( با حالت اعصبانیت ) کن ،، اول بزار یه امتحانی بکنم ،، ببینم واقعا برادر مایی یا نه ،، بیا یه مبارزه . دیپر خواست قبول نکنه اما بعد لبخند زد و موهای سرش رو کنار زد . دیپر : واقعا ( با حالت روانیتی و شیطانی ) ،، تو می خوای با من مبارزه کنی ،، اگه اینطوره بیا بیرون اونجا . کیل : قبوله . کیل و دیپر میرن بیرون . کیل : تو فقط شکست میخوری . دیپر : میبینیم . دیپر شروع به حمله کردن می کنه ،، ولی کیل جاخالی میده و میره پشت دیپر . کیل : احمق هیچ کس از جلو حمله نمی کنه . دیپر میخنده و کیل رو از پشت میگیره و سرش رو به زمین میزنه . دیپر : بووپ ( یه اصطلاحه مثل تو گرگی ) ،، من بردم .
کیل : پسره بد ترکیب ،، تو گولم زدی . دیپر : خب روش مبارزم همینه . ویل : وای ،، بیل ،، ببین این پسره مثل تو کیل رو شکست داد . بیل : آره . دیپر نزدیک بیل میشه و دستش رو میگیره . دیپر : مبارزم چطور بود بیل ؟ . بیل : عالی بود . دیپر : ممنون . ناگهان دیپر برمی گرده به حالت اولش و بغل بیل خوابش میبره ،، در همون موقع دیپر داخل بغل بیل میره ،، بیل یه خاطره نامعلوم میبینه ( بیل : یه مرد زرد رنگ و یه پسر ،، اونها کی هستن ؟ ) ،، و بیل هوشیاریش رو بدست میاره . استنلی : وای دیل واقعا قوی بود ،، با یه ضربه ،، کیل رو نقش زمین کرد . فورد : آره . ( نکته همه چیز داخل دنیای ذهن بیل الکی هستش پس باور نکنید ) .
لطفا تست بیشتر شدن عشق من به کت نویر رو ببینید و رستاخیز کیل سایفر و استارکو و اریدا باتر فلای و فصل سوم آبشار جاذبه و نیمه اکسولاتل رو ببینید . نظر یادتون نره . دوستون دارم . خداحافظ .
سلام اقای نویسنده من یک پسر 15 ساله هستم وعاشق داستان های شما هستم چون تو هر قسمت یک ماجرای جدید داره لطفا دست از نوشتن بر ندار
من آوا هستم
سلام ..........از این به بعد میای فرهنگ شهر دنبال من نیا دیگه باهات بیرون نمیام
واى باحال بود
ولى گيج شدم -_-
يكم پيچيده شد
ببببددددددههههههه
مجبوری بخونی؟
اره ادامه بده
منتظر قسمت بعد و قسمت بعد نیمه اکسولاتل هستم خیلی خوب ابشار جاذبه رو مینویسی
خیلی ممنون
داستانات خیلی عالین
ولی من نیمه اکسولاتل رو بیشتر دوست دارم
الان نفهمیدم توی داستان چی شد
چرا دیپر باید دلش برای کسی که تمام خونه و زندگیش رو نابود کرده تنگ بشه؟
خب در ادامه توضیح خواهم داد
خیلی قشنگ بود ممنونم که تست من معرفی کردی