سلام اومدم با پارت ۷ امطیدوارم خوشتون بیاد . لطفا هر نظری به داستانم دارین بگین تعارف نکنین . خب بریم ببینیم داستان از چه قرار . بریم ببینیم .
دیپر : من باید امروز تکلیف خودم رو با اکسولاتل روشن کنم ،، وگرنه اسمم دیپر نیست . دیپر تمرکز می کنه که به دنیای ذهن بره تا با اکسولاتل صحبت کنه . دیپر : بالاخره اومدم ،، اکسولاتل اونجاست . اکسولاتل : دیپر میگم تو که بیهوش نشدی ،، پس چجوری اومدی . دیپر : با تمرکز زیاد بالاخره اومدم . اکسولاتل سر دیپر نوازش می کنه . اکسولاتل : آفرین دیپر ،، خیلی پسر با استعدادی هستی . دیپر : ممنون ،، اما من نیومدم که ازم تعریف کنی . اکسولاتل : پس چی می خوای ؟ .
دیپر : من می خوام سلامتیم رو به دست بیارم . اکسولاتل : متأسفم دیپر ،، من نمی تونم کمکت کنم . دیپر : اما من می خوام دوباره سالم باشم ،، از وقتی قدرتت رو به من دادی ۱ هفته میگذره و هر دقیقه حالم بدتر میشه ،، همه نگران منن . اکسولاتل : دیپر با اینکه از همه قدرتمند تر باشم اما قدرت درمان موجودات مثل خودمون رو ندارم ،، ولی می تونم یه کهکشان دیگه یه ستاره جدید درست کنم ،، اما اینو نمی تونم .
دیپر : پس قدرت داشتن مسخرست . اکسولاتل : دیپر گوش ک.... دیپر از دنیای ذهن میره بیرون . دیپر : آههه ،، فکر کنم باید با این وضعیت کنار بیام . میبل دیپر رو میبینه و حرف هاش رو میشنوه . میبل : دیپر حالت خوبه ؟. دیپر : نه،، اصلا خوب نیستم .
میبل : دیپر ببین این گردنبند رو از اون منطقه ساحلی خریدم ،، می خواستم واسه خودم باشه ،، اما نمی تونم قبول کنم ،، بیا بزار گردنت برای خوش شانسی . دیپر : خیلی ممنونم میبل ،، باشه قبول می کنم . میبل گردنبند رو به گردن دیپر میبنده . میبل : خیلی قشنگه ،، به تو بیشتر میاد . دیپر : خیلی ممنون ،، من می خوام پیشم باشی . میبل : باشه . دیپر میره بغل میبل ،، میبل هم سر دیپر رو نوازش می کنه . شب میشه و همه میرن می خوابن ،، داخل دنیای .
اکسولاتل : چه اتفاقی داره میوفته ،، نه ،، دیپر براش یه مشکلی پیش اومده ،، باید همین الان باهاش حرف بزنم . دیپر : ها ؟؟ ،، سرم درد می کنه ،، بازم یه جای عجیب غریب دیگه ،، اکسولاتل مگه دستم بهت نرسه . ناگهان یه صدایی از کنار دیپر اومد صدای یک زن بود ( سلام پسر جون ،، به کمک احتیاج داری ؟ ،، من می تونم کمکت کنم ) . دیپر : تو کی هستی ؟ .
اون زن داشت خودش رو به دیپر معرفی می کرد : اسم من لایتیما و می تونم کمکت کنم . دیپر : واقعا ،، من می خوام سلامتیم رو به دست بیارم . لایتیما : تو باید بری پیشه لاکپشت خردمند ،، اون همه چیز رو درمان می کنه . دیپر : لاکپشت خرمند ،، کجا هستش . لایتیما : متأسفم لاکپشت خردمند یک جا زندگی نمی کنه ،، همیشه در حال حرکت هستش . دیپر : چه بد شد ،، اما مهم نیست ،، من تمام تلاشم رو می کنم تا پیداش کنم . لایتیما : خب من میدونم کجا هستش . دیپر : تو مگه همین الان نگفتی جاش رو نمی دونی ؟. لایتیما : اگه بخوای بهت میگم اما یه شرتی داره .
دیپر : شرط ،، تو چه فکری توی سرته . لایتیما : ازت می خوام تمام قدرت اکسولاتل که بهت داده رو به من بدی . دیپر : پس از اول نقشه ت همین بود ،، من هیچ وقت به اکسولاتل خیانت نمی کنم .
لایتیما : می کنی ،، میدونم که می کنی ،، اون حس طمع خواهیت یک روز کورت می کنه و میای پیش من از تقاضای کمک می کنی . دیپر : برو بمیر . همون لحظه اکسولاتل میاد . اکسولاتل : دیپر دستت رو بده به من ،، زود باش . دیپر سریع به سمت اکسولاتل میره تا دستش رو بگیره ،، ناگهان آب های سیاهی پاهای دیپر رو چسپ ناک کردن تا نتونه از اینجا بره .
اکسولاتل : زود باش دستت رو بده به من . دیپر : نمی تونم بهت برسم ،، اینجا گیر کردم . لایتیما : تو هیچ وقت نمی تونی از اینجا بری ،، برای همیشه اینجا میمونی ،، تا وقتی که قدرت اکسولاتل رو بدی به من . اکسولاتل : لایتیما ،، پس دوباره برگشتی بلعد از شکستت واقعا عوض شدی ،، ولی من نمیزارم همچین اتفاقی بیوفته .
ناگهان اکسولاتل داشت محو میشد . اکسولاتل : بیا ،، سعی بکن بیای ،، دستت رو بده ،، دیپررر . دیپر : اکسولاتللللل نرو . اکسولاتل ناپدید میشه و دیپر پیش لایتیما میمونه .
میگم اکسولاتل کیه؟
ای خدا پارت ۶ مهم ترین قسمت بود تستچی ازیت نکن بزار حالا به بقیه چی بگم معذرت عزیزان
راستی پارت ۶ کجاست همون قسمت ویژه است ؟
اومد نگران نباش. نه اون یه چیزه دیگست
عالی عالی قسمت بعد زود بذار
به تست منم یه سر بزن
اسمش هست بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار