
های گایز چطورید چه خبرا بالاخره به تنبلی قلبه کردم😂 به نظرتون اسم رمان رو بذاریم تلخی شیرین؟
از هم جدا شدن و به سمت خونشون رفتن البته که کلی خونه ای نداشت و مطمئنا وقتی بر می گشت کُلی حرف می شنید ولی مگه مهمه نه حح اگه بخوای واسه همه زندگی کنی که نمیشه هرکی یه سازی گرفته دستش بخوای با همش برقصی فلج میشی . خلاصه هاگرید به هاگوارتز برگشت هری به خونه دورسلی ها برگشت و کلی برگشت به پرورشگاه.
برش زمانی* وارد ایستگاه قطار شد. پر از آدم بود. میشد صدای صحبت هاشون رو شنید . و خوب از دور تر صدای بال زدن هدویک در قفس به گوش می رسید. کلی با هیجان به طرف هری رفت و اورا در آغوش گرفت انگار چند سال باشه که ندیده باشتش. هری خیلی تعجب کرد. تابحال کسی بقلش نکرده بود و خب کلی هم تابحال کسی رو بقل نکرده بود . دارید پیداش شد :(خب بچه ها سلام صبح خوش بلیططتون ایناس من باید بدم خیلی عجله دارم فعلا) و ناپدید شد 《قبلش بیلیط رو داد دست هری》
کلی:(حالا چی کار کنیم؟) چشمش به علامت ۹ و ۳/۴ روی بلیط افتاد. و به دنبال سکوی نه و سه چهارم رفت . کلی:(آقا ببخشید...) یه صدایی:(امسال مثل همیشه اینجا پر از ماگله بگویید بچه ها که از قطار هاگوارتز جا نمونید) هری و کلی با شادی به سمت صدا دویدند. کلی :(هیچی آقا حل شد ممنون) هری:(سلام خانم ما شنیدیم که شما گفتید ماگل و هاگوارتز ما میخایم بریم هاگوارتز از کجا باید بریم؟)' زن با مهربانی گفت :( هری پاتر؟ اقای پاتر از دیدنتون خوشحالم. شما سال اولی هستید؟ اوه رون من هم سال اولیه.میتونیم با هم بریم. همراهمون بیاید.)
ان ها یک خانواده بودند که همه جادوگر بودند ۲ پسر دوقلو،یه پسر که گویی رون نام داشت ، یه دختر و پدر و مادر میخواستند به هاگوارتز بروند این خانواده موهای قرمز و کیوت داشتن که باعث میشد راحت از میان جمعیت تشخیص داده بشن. مادر خانواده:( باید از دیوار رد شید . دیوار بین سکوی ۹ و ۱۰ . فرد تو اول برو.)' فرد:(هی من جرجم نه فرد ) جرج:(من فرد هستم) مادر :( فرق نداره برید)' دوقلوها :(شوخی کردیمم😂😂) از دیوار رد شدند و ناپدید شدند.
همه رد شدند و قطار و سکوی ۹ ۳/۴ نمایان شد. چه منظره زیبایی داشت. (بدویید بچه ها سوار شید) وارد قطار شدند و واگنی خالی پیدا کردند. *برش زمانی رون*:( میتونم بیام تو جاهای دیگه پره) کلی:(چرا که نه بیا رون) رون:(تو هری پاتر هستی اره اره؟؟ درسته؟ منم رون ام. خب... رون ویزلی) هری:( اره من هری پاتر هستم خوشبختم رون ویزلی ) کلی:(تو جادوگری بلدی رون؟) رون چوب دستش را از کیفش بیرون اورد.دختری وارد واگن شد. (هی شما یه وزغ ندیدید؟ یکی از بچه ها به نام نویل وزغشو گم کرده اوو تو داری جادو میکنی؟ منم تماشا میکنم.) رون:(باشههه. خورشید خانم آفتاب کن این موش چاغ و زرد کن) دختر:( فک کنم اشتباه ها همچین جادویی وجود نداره. ااو ببخشید چه بی ادبم من هرماینی هستم هرماینی گرینجر )
(خوشبختیم هرماینی) هرماینی:(خب دیگه برم وزغ نویل اون سر حواص پرت رو پیدا کنم فعلا) رون:(اسم تو چیه دختر خانم؟) کلی:( کلی هستم.)' رون:(کلی...؟) کلی:( کلی خالی) هری:( رون ولش کن ناراحتش نکن)
پسر مو بور و رنگ پریده ای به در واگن تکیه داد.( هی هری پاتر اینجاس؟ شنیدم داره به هاگوارتز میاد . هی تو پاتری؟من مالفویم دریکو مالفوی 《I'm malfoy draco malfoy》بیا با من دوست شو . خوب و بد رو بهت یاد میدم. تا راستی این کرابه اینم گویل ) هری:( خودم خوب و بد و تشخیص میدم مالفوی) قطار ناگهان ایستاد و درهایش باز شد انگار که به مقصد رسیده اند.
خب دیگه بقیش واسه پارت بعد مرسی تا اینجا اومدی ممنون میشم لایک کنی و کامنت بذاری دوست دارم🥺❤🎼 بیا چالش داریم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
لطفا ادامهشو بده داااا ااااا من هی سر میزنم نیستتتتتتتتتت خواهشششسس
خیلییی خوب بود💚💚
سلوممممم پاترهد جونم
خوبی چخبر
اگه ایده ای برای تصور کن و ریکشن دارید ممنون میشم ایده بدید🥺❤ ایده هام ته کشیدن😐😂
اا راستی دوتا وانشات دریکو تو ذهنمه بنویسم؟🤧