
سلام اولین داستانمه امیدوارم خوشتون بیاد
حدود ۲ماه از مردن بچه هام داخل شکمم میگذره. آره این منم ا. ت یه بازیگر محشر که سریع میتونه حال خودشو از بد به خوب تغیر بده. واقعا یه بازیگر نیستم و در اصل یه وکیل هستم که خیلی وقته وکالت نمیکنه. تقریبا از وقتی که با کیم سوک جین خواننده و آیدل معروف ازدواج کردم. همونطورکه گفتم آرههه ۲ ماهی میشه که بچه هام بخاطر ضعیف بودن مادر و بی مسعولیتی پدرشون مردن و مادرشون از اونموقع افسردگی گرفته.البته جین تو این مدت واقعا مراقبمه. یه روز مزخرفه دیگه صبح مثل همیشه جین سر کار بود و تا شب نمیومد یه کاپ قهوه و یه شیرینی زنجبیلی برداشتم و خوردم و غذایی گه جین واسه صبحونه برام پخته بود رو دور ریختم تا مثلا بگم غذا خوردم. زمان تا ساعت ۸شب گذشت و جین اومد خونه.
روی مبل دراز کشیده بودم که صدای جین اومد ! هیییی چاگیا : بله جین چی شده ! واست سوشی گرفتم بیا باهم بخوریم : اومدم نشستم و بعد با خوردن یا سوشی دست از غذا برداشتم. ودیگه نخوردمش. ! هی ا. ت چرا نمیخوری. : اشتها ندارم ! جوری میگی اشتها ندارم که انگار اون بچه تو بود فقط.
:بس کن جین ! چرا بس کنم. تو همیشه یه جوری رفتار می کنی که انگار اون فقط بچه توعه. فک کردی نمیدونم هر وقت غذا میخوای بخوری نصفشو دور میریزی فک کردی من خرم😡😡(با داد) : اره اون بچه ففط بچه من بود تنها کسی که صدای قلبشو شنید من بودم اون جزوی از بدنم و وجودم بود. اون بچه هیچی تو نیستتتتت ( با داد ) هیچ... که حرفم با سوزش گونه ام نصفه موند. درست حدس زدم جین به من سیلی زد. 😥 ! ا.. ا. ت متاسفم من نمیخواستم😔😔که با صدای گریه کردنم حرفش نصف. من تا له حال بجز نوزادیم یه قطره اشک هم نریختم اما اون موقع اولین باری بود که جین اشکام رو می دید.
!ا. ت من... نمیتونم اشکات رو ببینم خواهش میکنم گریه نکن جین آروم اومد کنارم و نشست... خواست بغلم کنه که اشکام رو پاک کردم و سریع از خونه بیرون رفتم. جیت: رفتم پیش پسرا و همه چیز رو براشون توضیح دادم نامجون: تو چطور تونستی اون کا رو بکنی اون داخل حال رو حی خوبی نبود. جیمین: باورم نمیشه هیونگ تهیونگ: تو واقعا داغونش کردی جین:(با داد) میدونم... میدونم اشتباه کردم. حتی نمدونم الان اون کجاست. یه پیام برای جین اومد یه عکس بود عکس خیانت ا. ت به جین.
خونم با دیدن عکسا به جوش اومد و رفتم به لوکیشنی که بهمراه عکس ها برام ارسال کرده بودن. اونجا ا. ت نبود. برگشتم خونه. ا.ت اونجا بود : سلام. جین چی شده؟ که یه سیلی دیگه بهم زد تا اومدم حرف بزنم چندتا عکس نشونم داد !دهنتو ببند و بگو این عکسا چیه(با داد) :جین جین باور کن اینا من نیستم.میدونم کار کیه و مدرک دارم باور کن. یه پاکت روی میز برداشتم و خواستم نشونش بدم که باز هم بهم سیلی زد.بغضم شکست و بلند بلند گریه میکردم😭😭😭 جین رفت بیرون از خونه. نباید ولش میکردم باید بهش ثابت میکردم من مدرک داشتم. دنبالش دویدم :جین تو رو خدا وایسا با احتیاطاز خیابون اول رد شدم. و جین همینطوری سرعتشو بیشتر میکرد که یدفعه وایساد. ! تو یه هرزه نمک نشناسی.حالم ازت بهم میخوره دیگه نمیخوام ببینمت رو گمشو.. و ایندفعه سیلی خیلی محکم تری زد که باعث شد بیفتم روی زمین زانو و آرنج هام زخم شد و گریه میکردم. بازهم دنبالش دویدم.من جین رو دوست داشتم.شاید حرفاش قلبمو شکونده باشه ولی من بازم دوسش دارم. سریع میخواستم از خیابون دوم رد بشم که چشمام سیاهی رفت و صدای داد جین که اسمم رو صدا میزد تنها چیزی بود که که در آخر شنیدم و درد مزمنی که داخل استخوان هام میپیچید. جین: داشتم همینطور میرفتم که باصدای برخورد ماشین ها پشت سرم ایستادم. وقتی برگشتم ا.ت غرق خون بود و آخرین کلمه ای که زمزمه کرد اسمم بود. به گونه قرمزش بخاطر سیلی هایی که بهش زدم نگاه کرد و یهو به خودم اومدم.من...با..ا.ت چیکار کردم.و با داد زدن اسمش به سمتش دویدم.بدن بی جونش رو داخل آغوشم گرفتم و گریه کردم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خوب دوستان سلام. این اولین تست من بود امیدوارم لذت ببرید و همچنین. کامنت هم یادتون نره. این داستان ۳ تا پارت داره و تقریبا مینی فیک هستش♥♥♥♥
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی پارت بعدو بزار زوده زود:)
عالی بود☂️💜
پارت بعد