سلام برو بچ 👋 بالاخره دارم یه داستان مینویسم😊😊امیدوارم خوشتون بیاد . لایک وکامنت فرا موش نشه.فالو=فالو.❤❤❤❤❤💜
مشخصات:تویاهمون مینی(اسمت مینی هست) 20سالت هست ودرسئول زندگی میکنی.🏡🏡ودردانشگاه سئول سونگ ادامه تحصیل میدی به همراه خواهرت که اسم خواهرت (پاکپائو)هست .تووپاکپائوبا گروه بی تی اس واستری کیدز زندگی میکنی وباهم به دانشگاه میرین.😊😊😄 بریم برای شروع داستان.😉😉😉😉😉
از زبان مینی:رفته بودیم سرکلاس من یه هودی سفیدزمستونی پوشیده بودم وپاکپائوهم یه هودی صورتی روی هودی هم یه عکس خرگوش بود🐰🐰وروی هودی من یه عکس گوسفند بود🐑🐑.همه تقریبااومده بودن سرکلاس ولی معلم هنوز نیومده بود. 📖📖📖✒امایکهومعلم وارد کلاس شدوپرونده ی جونگکوک دستش بودوگفت:سلام پچه ها متاسفانه جونگ کوک اخراجه. 😢😢😣 ماهمم مون خیلی ناراحت شدیکه نامجون بلندشدوگفت:جونگکوک چرا اخراج شده. 😕😕😦😡 ........
معلم در جواب نامجون چیزی نگفت😴😴😴😑😑😶بعد جونگکوک باناراحتی از کلاس رفت بیرون ومنوجیمین رفتیم دنبالش اما اون توی دانشگاه نبودش 😮😮😱😱😨اززبان جیمین:منومینی کل دانشگاه رو دنبال جونگکوک گشتیم ولی اثری از جونگکوک نبودبعد بنگچان وجیهوپ اومدن وپرسیدن که :جونگکوک رو پیدانکردین؟😕😕من ومینی هم در جواب سوال اونها گفتیم:نه😦😦😩😩😟 .......
اززبان پاکپائو:خیلی نگران جونگ کوک شدم 😦😦😟😟😟رفتم توی راه رو ودیدم جیمین ومینی وبنگچان وجیهوپ دارن باهم حرف میزنن رفتم جلوتر وپرسیدم که جونگکوک کجاست وجیهوپ گفت:نمیدونم توی دانشگاه نیست.
من خیلی از حرف جیهوپ تعجب کردم😨😨مینی گفت: بهتره بریم خونه شاید اونجاباشه😐😐😑😑ماهم رفتیم خونه ودیدیم که جونگکوک.......
جونگکوک روی تختش خوابیده معلوم بود خیلی ناراحت شده بود چون خیلی دانشگاه ودرس رو دوست داشت درسشم حتی از منم بهتربود 😥😥😥😦😦😦😦😯(راوی:بیچاره جونگکوک 😢😢😭😭😭😭😭.)
خب تا پارت بعدی ویه داستان دیگه بای بای👋👋👋👋راستی راستی اگه اون قلب رو قرمز کنید وگرنه پارت بعدیی درکار نیست..
بای بای بای بای👋👋👋👋👋
نظرات بازدیدکنندگان (5)