سلام عکس داستان یک پسر جدیده تو عکس لوسی یو و دختر که عینک دودی زده مارینا و اونیکی دختره جدیده هم مریدنت و قسمت بعد تیپ جدید مرینت و آدرین
مارینا سریع خودش رو رسوند به خونه مرینت بعدش آدرین بهم زنگ زد و گفت این شروره خیلی قوی هست چیکار کنیم هیچکی معجزه گر نداره و مارینا رفت و سر۵ دقیقه با آدرین اومد ما یک نقشه کشیدیم آدرین به پلیس خبر بده مارینا تو خونه کمین کنه و من میرم تو دیدم که یک شماره بهم زنگ زد و آدرس فرستاد من رفتم اونجا دیدم همه آماده بودن اون کسی که اونجا بود لا و ار و ما بودند (در صفحه بعد میگم کی بودن الان اول اسم هرکدوم رو گفتم)
لایلا و ارباب شرارت و مایورا بودن لایلا چاقو گذاشت رو گردن مرینت من گفتم چیکار داری گفت من می خوام یکی از شما رو بکشم از زبان مارینا داشتم تو خونه دنبال جعبه میگشتم که یک جا شمع دیدم تکونش دادم و دیدم دیوار سوخت و جعبه اون تو بود کفشدوزک و گربه و شیر و آفتاب پرست رو به هم انتقال دادم به قدرت آخر رسیدم و به حالت عادی برگشتم از تیکی پرسیدم چیکار باید کنم تیکی گفت هرچی که تو ذهنت هست عملی میشه من دوباره تبدیل شدم و فکرکردم مرینت و جیمز فرار کنن دیدم جیمز بهم زنگ زد گفت فرار کردیم بعد داشتم میرفتم که بیهوش شدم بیدار شدم دیدم یک جا هستم و بستم ولی معجزه گر ها تنم هست و هنوز به حالت عادی برنگشتم فکر کردم فرار کنم و ایندفعه واقعا فرار کردم خودم رو کشون کشون بردم خونه دیدم مرینت خیلی حالش بده من هم بیهوش شدم
۱ هفته بعد ...... از زبان مرینت امروز حالم عالی هست و دیگه خوب شدم ولی مارینا هنوز حالش بد بود چون بعد از۳ روز فکر کرد جعبه رو بگیریم و اونها به پلیس تحویل داده بشن برای همین هنوز خوب نشد و جیمز هم با پدر و مادرم صحبت کرد و کل داستان رو گفت و الان ما تو خونه ۵۰۰۰ کیلومتری جیمز هستیم و الان دوباره همه چیز به روال عادی برگشت من و لوکا می خوایم با هم ازدواج کنیم و آدرین هم با کاگامی می خواد ازدواج کنه ولی من هنوز باورم نمیشه من و آدرین خواهر برادر باشیم برای همین هنوز به جیمز مشکوکم دیگه حرف زدن بسه برم پایین ببینم چه خبره
از زبان جیمز خوب آدرین و لوسی و مریدنت و مرینت کو مرینت کو یعنی این دختر هنوز خوابه این کیه دیگه مثلا امروز میخواستم ببرمش دکتر برای عمل زیبایی صورت تا این رو گفتم مرینت اومد من به بچه ها هدیه هاشون که قول دادم رو بهشون دادم بجز مارینا خیلی حالش بد بود حالا خوب میشه من مرینت رو برم به آشنام و بهش گفتم خیلی اون رو قشنگ کنه و در گوشش گفتم دکتر فقط دست پا شو بنبندین خیلی ترسو هست
دکتر گفت وای چقدر ترسو هست که اینجوری میگی از زبان مرینت دیدم دست و پام رو بستن و دیگه چیزی یادم نیومد بیدار شدم دیدم پیش جیمز هستم جیمز برای یک آینه اورد خودم رو توش دیدم دهنم ۷۰ متر باز موند
خیلی قشنگ شده بودم جیمز گفت فردا نوبت آدرین هست من گفتم آدرین که خوبه اون گفت آره خیلی بر عکس خیلی زشته من بهش گفتم خودت رو تو آینه ببین یکم ناراحت شد از دلش در اوردم و اون رفت بیرون
از زبان آدرین فردا خوشتیب میشم مثل جیمز وای وای وای خدایا همهجام عوض میشه خوشتیب میشم پلگ گفت خوب که چی فقط برو توی یک سطل ده متری کممبر اونجا از همه قشنگ تری نگاه کن کممممببببررررر کممبر کممبر حالا یک سطل از کممبر هام پرکن و کرد رفتم توش و گفت کممبر دیدی حالا خیلی خوشگل شدم عاشق قیافم شدم وای
آنچه در قسمت بعد خواهید خوند در قسمت قبل میفهمیم که جیمز می خواد آدرین رو قشنگ کنه ولی کلویی حسود دوباره یک دست گل به آب میده و جیمز مجبور میشه که اول به آشناش بگه صورت کلویی رو قشنگ کنه
و مارینا قسمت بعد خوب میشه و یکی یکی همه شون عمل زیبایی میکنن
نظر فراموش نشه?
دوست داری نخون ???
قسمت بعدی رو سعی میکنم تا فردا بنویسم