سلام یه داستان نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد من اولین باره که تو تستچی هستم پس اگه ایرادی بود خوشحا می شم تو نظرات بهم بگید لطفا نظر بدید
با وحشت از خواب بلند شدم چشمانم را باز کردم زخم روی پایم درد می کرد تقریبا 3 الی می شد که دیگر دردی احساس نمی کردم خوابی که دیدم را به یاد اوردم
فرانسیس به همرا فرید داشتن نقشه ی قتل یک نفر دیگر را می کشیدند خیلی وقت تقریبا از سالی که انها جادوی نفرین خود را بر من رها کردند نا پدید شده بودند و مردم فکر می کردند که انها مرده اند ولی حالا که زنده اند نکند دوباره می خواهند سازمان خود را راه بیندازند اگر اینطور باشد تمام انسان ها نابود خواهند شد
من م....من هنوز پایم درد می کند . مادر مادر کجایی؟ از پله ها پایین رفتم سر جایم میخکوب شدم قلبم داشت از جا کنده می شد جنازه ی مادرم در وسط خانه بود زبانم بند امده بود
با سختی وینکی را صدا کردم { خواهر آیاتو } وینکی وییی ن کی با پای لرزان به سمت اتاق وینکی رفتم قلبم داشت از جا کنده می شد دستگیره ی در را به پایین فشار دادم چشمانم پر از اشک شد پنجره ی اتاقش باز بود و کتاب مورد علاقه با خونش رنگ شده بود
خودم را تلو تلو به میز ناهار خوری رساندم در حالی که گریه می کردم چشمم به برگه ای افتاد که روی میز بود علامت سازمان ویچنورد رویش بود همان سازمانی که فرانسیس رئیسش بود نامه را باز کردم :
سلام آیاتوی عزیز فکر می کنم تا الان وضع مادر و خواهرت را دیده ای خب تو باید به ما بپیوندی از ماموریت هایی به تو واگذا می کنیم اطاعت کنی اگر سر پیچی کنی تو را هم پیش ماد و خواهرت می فرستم
از طرف فرانسیس
کاغذ را چاله کردم و به زمین انداختم از خانه زدم بیرون مامور های های فرید جلوی در بودند تا مرا به محل سازمان ویچنورد ببرند همراه انها رفتم و به پیشنهاد فرانسیس عضو سازمان انها شدم
ماموریت اولی که به من واگذار شد نفوذ به یک ساختمان و کشتن دو نفر از انها بود که چیزهایی را از ویچنورد می خواستند به پلیس لو بدهند از ان به بعد قلب من یخ زده بود حساسی را در وجودم حس نمی کرد در ان 1 ماه که به ویچنورد امدم صد ها بار شکنجه شدم از ان موقع زندگی برایم پوچ بود و فقط می خواستم انتقام مادر و وینکی را بگیرم تا اینکه ..............
یه توضیح درباره ی داستان بدم این داستان داستان پسری به اسم آیاتو هست که بعد از مرگ مادر و خواهر عضو ویچنورد میشه و .................... ژانر ها : اکشن . عاشقانه لطفا حتما نظر بدید ممنون
آآآآآآآآ خب خیلی خشک مینویسی یه کم راحت تر خودمونی تر
دیکته که نمینویسی این قدر خشک ننویس
وگرنه داستانت خوبه
خیلی هم خوب مینویسه
اگه بخواد یه نویسنده شه که کتاباش چاپ میشن باید همینجوری بنویسه
الکی ایراد نگیر
داستان تو خیلی خوب بود
لطفاً عشق دو نوجوان را بخون