سلام عزیزان . خب پارت ۶ نمیاد به جاش یکی از قسمت های ویژه داستان فصل سوم آبشار جاذبه سری ۱ قرار پخش بشه . پس ناراحت نشوید . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم.
شخص مرموز : خب من یه گروگان دارم ،، اگه نمی خوای آسیب ببینه ،، پس جواب سوال هامو بده . دیپر : تو یه آشغالی ،، اصلا. حم نداری ،، چطوری چنین کار های خطرناکی به ذهن میرسه ؟. شخص مرموز : استن فورد پاینز رو بیارین . فورد رو میارن و اون شخص مرموز میره کنارش و میگه . شخص مرموز : خب دوست داری از کجا بهش آسیب بزنم . دیپر : صبر کن ،، باشه ،، اسمم دیپر پاینزه ،، و یه نیمه اکسولاتل هستم ،، یه تازه واردم و تو منو نمیشناسی منم تو رو نمیشناسم.
شخص مرموز : اسم منم جف هستش ،، یه موجود قدرتمند از یه بعد دیگه ،، از آشنایی با تو خیلی ناراضی شدم ،، می دونی من اصلا از اکسولاتل خوشم نمیاد ،، من دشمنشم ،، پس باید اول خانوادت و بعد خودتو بکشم . دیپر : نه ،، نه این کار رو نکن ،، دست نگهدار . جف : دیگه دیر شده باید همون موقع که قدرت اکسولاتل رو گرفتی میمردی . جف گلوی فورد رو میگیره تا اونو خفه کنه ،، ناگهان دیپر کنترل قدرتش رو از دست میده و اعصبانی میشه . دیپر : مگه بهت نگفته بودم دست نگه دار ،، پس خوت خواستی ،، گاریس مان ( تغییر شکل ) . دیپر تغییر شکل میده موهاش سفیده و قرمز میشه و چشماش قرمز رنگ میشه و لباس قرمز سفید میشه . جف : پس تغییر شکل نیمه اکسولاتل ها این شکلیه ،، جالب شد ،، اما تو یه تازه کاری و نمی تونی منو شکست بدی . دیپر : مطمنی ؟.
جف و دیپر شروع به مبارزه کردن می کنن ،، مبارزشون اینقدر قوی بود که کل بندر رو روشن می کرد ،، کم کم دیپر داشت برنده میشد . جف : چطور ؟،، من از تو جادو بلدم ،، تویه تازه کار . دیپر : جوابت فقط با یه جمله تموم می کنم ،، زمان یه هولو گرام طلاییه ،، طلابخر ،، هاهاها . دیپر این جمله رو میگه و جف رو شکست میده ،، جف دیگه توانی برای مبارزه نداشت و بیهوش میشه ،، دیپر به حالت اول برمی گرده و فورد رو بر میداره و میره به طرف کشتی .
دیپر نزدیک کشتی میشه و ناگهان بیهوش میشه ،، صبح میشه ،، استن و میبل دیپر و فورد رو میبینن و اونهارو میبرن داخل کشتی ،، فورد به هوش میاد . استن : فورد بیدار شدی ،، چه اتفاقی افتاد ؟ ،، شما چطوری فرار کردین ؟ ،، کجا بودین ؟. فورد : دارین چی می.. ،، وایسا من الان دزدیده شده بودم و اونجا بودم ولی چطوری اینجام ؟. استن : واقعا تو هم نمی دونی ،، پس چه کسی شما رو نجات داد ؟. فورد : نمیدونم ،، دیپر کجاست ؟. میبل : عمو فورد اون همراه شما بود و بیهوش بود هنوز بیدار نشده . فورد : همراه من بوده ،، من اصلا چیزری یادم نمیاد ،، باشه . استن : امروز حرکت می کنیم ،، چون اینجا واقعا خطرناکه ،، بیشتر از این اینجا بمونیم فقط داریم به خودمون آسیب میزنیم .
میبل : موافقم ،، مخوصا برای دیپر ،، چون واقعا حالش بده و بدتر . فورد : باشه . کشتی پاینز ( اسمه کشتیه ) حرکت میکنه و از اون ور پیشه دیپر . دیپر : سلام مجدد اکسولاتل ،، دل تنگم شدی . اکسولاتل : تو زیادی از قدرتم استفاده کردی ،، پس انتظار نداشته باش که یکم اعصبی باشم . دیپر : آره ،، ببخشید ،، فقط کنترلم رو از دست دادم ،، دیگه تکرار نمیشه . اکسولاتل : میبینیم ،، حالا زیادی به خودت آسیب زدی بیا این معجون رو بخور ،، کمکت می کنه . دیپر : بوی بدی ،، حالا چی چی هست ؟. دیپر معجون رو میخوره . اکسولاتل : خب عصاره ستاره دریایی طلایی . دیپر نصفش رو بالا میاره . دیپر : چیییی ؟ ،، حالم رو بهم زدی .
اکسولاتل : پس انتظار نداشته باش به تونونی بدون اجازه من از قدرتم استفاده کنی . دیپر : مگه من خواستم قدرتت رو بدی به من ،، و باشه ازت اجازه میگیرم . اکسولاتل : فعلا بخواب . اکسولاتل دیپر رو به خواب میبره . اکسولاتل : باورم نمیشه ازش استفاده کرد ،، از اون چیزی که فکر می کردم واقعا قویه .
شب میشه و دیپر به هوش میاد . والداز : دیپر احمق نگرانمون کردی ،، چرا بیدا نمی شدی ؟. دیپر : خیلی معذرت ،، الان داخل کشتی هستیم ،، انگار داره حرکت می کنه ؟ . والداز : آره الان چند ساعته حرکت کردیم . فورد از اون ور میاد داخل و دیپر میبینه به هوش اومده ،، سریع میره بغلش . فورد : دیپر حالت خوبه ،، نگرانت شدیم . دیپر : خوبم . بعد دیپر حالش بعد میشه و میره بیرون .
دیپر : این انصاف نیست ،، اون اکسولاتل عوضی گولم زد ،، اون عصاره ستاره ی نمی دونم چی چی ،، حالم رو بد تر کرد . میبل دیپر میبینه محکم بغلش میکنه . دیپر : میبل حالم بده بدترش نکن . میبل : ببخشید . دیپر : حالا کجا داریم میریم ؟. میبل : هنوز مشخص نیست فعلا می خوایم یکم استراحت کنیم تا تو حالت بهتر بشه . دیپر : میبل ( داخل ذهنش ) انتظار نداشته باش خوب بشم حالا حالا ها اینجوریم .
میبل میره پیشه والداز ،، دیپر بلند میشه و کف دستش رو میبینه ،، نوشته بود (( جون سالم به در بردی این دفعه نرو تو دل خطر اگه میری قدرتت رو کنترل کن )) ،، نوشته دوباره عوض شد (( من مراقبتونم )) . دیپر : تو کی هستی ؟. نوشته محو شد و دیگه چیزی نوشته نشد . دیپر : مهم نیست ،، ممنونم .
خب این پارتم تموم شد . لطفا تسته استارکو و اریدا و الیزابت باتر فلای ،، و آبشار جاذبه فصل سوم رو ببینید . دوستون دارم خداحافظ .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من تازه این پارت رو خوندیم همشو میخونم.
منم همون استارکو.اسممو عوض کردم.
و یه سوال چرا پارت 6 نمیاد این داستان که عالی هست
پارت ۷ اومد پارت ۶ والا نمی دونم
عالی من نفر اول واقعا عالی