پارت 2 ببخشید دیر گذاشتم دوستان
پاور خیلی جدی و عصبانی به مرد کت و شلوار پوش نه میگه و اون رو بیرون میکنه و با طرف میز میره شیرویی رو میبینه شیرویی سعی میکنه قایم بشه اما دیر بود پاور متوجه میشه که شیرویی همه چیز رو فهمیده به طرف شیرویی میره دستش رو روی سر شیرویی میکشه و با جدیت میگه این ماجرا رو به هیچ کس نگو...
از زبان شیرویی :الان حدود یک هفته از اون روز میگذره و مرد هر روز اومده و حتی خانوم پاور رو تهدید کرده ولی پاور هر بار اونا رو بیرون کرده نمیدونم تا کی دَووم بیاره. / ظرفی که دستش بود رو زمین میگذاره و مشغول به کار میشه
پاور کنار شیرویی میاد و میگه :تو که به کسی این ماجرا رو نگفتی که؟... شیرویی سرش رو بالا میاره و میگه معلومه که نگفتم ولی خودشون فهمیدن میدونی که اون مرد هر روز میاد دیگه تقریبا همه فهمیدن که اون قصد به زور گرفتن اینجا رو آزمون داره و میدونی که ی آشوب بزرگ درپیشه. پاور لبخند تلخی میزنه و میگه تو با اینکه بچه هستی خیلی میدونی دستی رو سر شیرویی میکشه شیرویی اخم میکنه و میگه من تقریبا 11 سال و 2 ماهمه...
در رستوران کوبیده میشه و باز اون مرد با بادیگارد هاش میاد با خشم مشتری هارو بیرون میکنه پاور به شیرویی میگه که بچه هارو ببر ی جای امن شیرویی بچه هارو میبره تو ی اتاق کوچیک تو رستوران که قبلا اون جا بازی میکرد خودش توی چهار چوب در میشینه و یواشکی اونا رو دید میزنه..
مرد جلو میاد و میگه حوصلم رو سر بردی اگه امروز این مکان رو به رعیس من ندی مجبور میشم رور به کار ببرم. پاور میگه :از این جا بیرون برو. مرد میگه این بار دیگه کوتاه نمیام..
خانوم پاور میگه :شما ها این زمین رو برای بی سرپرست ها اهدا کردید اما انگار قصد واقعی شما این بود اسمتون بره تو اخبار ها و به انوان اهدا کننده مهربان معرفی بشین اما شما ها میخواین این جا رو از ماها بگیرید شما دیگه چه آدمایی هستید..حرف پاور تموم نشده که مرد میگه حرف نزن خشمِ تو صورتشو میشد به راحتی میشد تشخیص داد....
از زبان شیرویی : نگاهی به من ميکنه از ترس نمیتونستم تکون بخورم. مرد میگه وای انگار دیوارتون موش داره و میدونین که موش گوش داره به طرفم میاد و یقه منو میگیره نگاهی وحشت ناک بهم میکنه و میگه هه نگاش کم به تو هم میگن بچه با این موها ی شید و چشم های قرمز به عجوزه ها شباهت زیادی داری...
از زبان شیرویی : من ترسیده بودم خیلی خیلی زیاد جوری که تو اون سرما گرمم شده بود.. مرد رو به پاور میگه هوم ببخشید ولی این عجوزه باید بمیره منو روی زمین پرت میکنه اصلحه رو به سمتم میگیره...
از زبان شیرویی : ی لحظه شلیک میکنه چشمام رو میبندم ولی به جای شلیک به من صدای پرت شدن میاد چشمام رو باز میکنم پاور پریده بود جلوی تیر دستم میلرزه جیغی بی صدا میکشم بچه ها با صدای شلیک بیرون میان و به خانوم پاور که بی جان روی زمین افتاده بود نگاه میکنن و اشک میریزند. از زبان نویسنده : خشم تو صورت شیرویی جمع میشه جوری که مثل گرگ هایی که سر دستشون مرده پایه مرد رو گاز میگیره و مرد پاشو مهکم تکون میده و شیرویی به گوشه ای پرت میشه و سرش به جایی برخورد میکنه و برای لحظه ای دنیا تاریک میشه..
خب لطفا اگر دوست دارید ادامه بدم تو نظراتتون بهم بگید خیلی ممنون که منو دنبال میکنید ?
سلامممم من از آینده اومدمممم😮😮
الان دلار 100تومنه😫
????????