سلام من گفتم چهار تا باهم میاد ولی چون خیلی زیاد میشه فقط۷ و ۸ رو میزارم
از زبان مرینت یعنی اونا کی بودن دشمن جدید ما خروس و گرگ و ببر و پلنگ تازه جنگمون شروع شد مارینا گفت مرینت جعبه نیست گفتم چی رفتم دیدم واقا نبود کف کردم کی اون رو دزدیدسریع به آدرین زنگ زدم و ماجرا رو بهش گفتم اون هم قبول کرد به ما کمک کنه از زبان آدرین خوب لوسی یو حالا شد با یک نقشه دقیق گولشون میزنیم و معجزه گر های دیگه رو میگیرم
صبح شد رفتم مدرسه د
و مرینت نبود مدرسه تموم شد دیدم یک آدم شبیه خرس تو خیابون ها میچرخه کفشدوزک اومد و معجزه گر پروانه و طاووس رو بهم داد من رفتم و طاووس رو به لوسی یو دادم و رفتیم با اون خرس بجنگیم که دیدم ببر و پلنگ و خروس هم پیششن گفتن تسلیم شین من هم سریع رفتم پیش خرس و لوسی یو هم اومد مرینت گفت چی خیانت کار من دوباره بهت اعتماد کردم ولی معجزه گرها رو گرفتی معامله کردیم همه هرچی معجزه گر دستشون هست رو به ما بده ما هم از این کار ها دیگه نمیکنیم و دشمن هامون رو شکست میدیدم من پریدم سمت مرینت و معجزه گر ها رو گرفتم و من و لوسی یو فرار کردیم
رفتم خونه همه رو گذاشتم تو جعبه و داشتم میکشیدمش یک دفعه دوتا جای معجزه گر باز شد یعنی یک جای مخفی هم داشت دیدم بله ۶ تا معجزه گر کمه خروس و خرس و ببر و پلنگ و آهو و کبوتر من به مرینت زنگ زدم و گفتم من بهت دوتا معجزه گر میدم ولی خیانت تو کارت نباشه مرینت گفت باشه من کفشدوزک و شیر و آفتاب پرست رو دادم خودم و لوسی یو هم من پروانه و گربه اون هم طاووس با لاکپشت رو گرفت و دید کمه روباه هم گرفت و من هم زنبور گفتم پلگ تبدیل گربه ای پلگ و پالن و نورو ترکیب شین لوسی یو گفت دروزو پر های من رو آماده کن و دروزو و تیریکس و ویز ترکیب شین
یک صدایی اومد و گفت شما باید بگین دروا مورو خورن تورنو پونو جونو شتون مالون میسای بام بو دیدای شام خو میلبای سان شوووووووووووو ما این ورد رو خوندیم و به هم وصل شدیم با چهار تا دست چهار تا چشم و همه جاهای بدنمون دوبرابر شد اسممون رو گذاشتیم برادران قهرمان
از زبان مرینت خوب تیکی دختر کفشدوزکی آماده مریدنت تغیر رنگ بده مارینا همتان شیر ها رو آماده کن از زبان مرینت چرا یک صدایی میاد اینجوری شام خام جام مام شام خام جام مام کام سام هام جام قام صام ثام قام فام عامهامخامحامجامچامشامسامیامباملاماامتامناممامپامطامزامرامداموامکامگام ما این رو تکرار کردیم و بدنامون به هم وصل شد از کل اعضای بدن سه برابر شد و اسممون رو گذاشتیم خواهران درنده
تا اینجا دوست داشتین
قسمت بعد۴ روز دیگه
از زبان خواهران درنده کجایی آدرین گفت ما رو برج ایفل هستیم ورد بهت چی گفت اون گفت شماها باید با هم ترکیب شین به ما هم همین گفت حالا منتظر باشین تا من بیام رفتیم و ورد جدید رو خوندیم خهجهچنقبتحیابنببتبفبخبا و ترکیب شدیم
خرس اومد و ما حمله کردیم دیدیم سخته پس یکم از ورد جدا کننده استفاده کردیم و شدیم من و مارینا لوسی یو و مریدنت آدرین تنها هر کدوم با یک نفر جنگیدیم که دیدم مارینا لوسی یو و مریدنت حالشون بده که از ما جدا شدن من و آدرین فقط موندیم من رفتم و معجزه گر طاووس و روباه و لاکپشت و آفتاب پرست و شیر و رو گرفتم و همه رو ترکیب کردم هی سرم گیج میرفت
حمله کردم و با پنجه ی برنده خرس رو نابود کردم گفتم گردونه ی خوش شانسی و یک تفنگ گرفتم و زدم به ببر موندن پلنگ و خروس ایندفعه گربه ی سیاه خروس رو نابود کرد من دیگه بیهوش شدم یکی داشت بهم حمله میکرد که یک صدای عجیب شنیدم
بعد هم بیهوش شدم
از زبان مارینا چرا یک صدای داد اومد
بقیه گفتن خوب معلومه همه رو ترکوندن
رفتیم اونجا که دیدیم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
قسمت بعدی منتشر شده
اوف حساسا ترین جاش تموم شد خیلی کنجکاوم کردی
ماموریت ما پارت ۴ رسید