دوستانی پارت چهای پارت مهمیه حتما بخونید
از دید الکسا :ازم معذرت خواهی کرد و بعد من رو بوسید البته کارش باعث شد رالنز بدون اینکه به این ور نگاه کنه رد شه و بره بعد که تموم شد بادستم لبم رو پاک کردم و گفتم:عوضی_خب بابت این معذرت می خوام_تو یه ادمممممم.????_یه جور رفتار میکنی انگار خوشم میاد تورو ببوسم
_? دریل _باشه باشه ولی باید یه کاری میکردم تا جونت رو نجات بدم _اره چه کاری یم کردی تا حالا کسی من رو نبوسیده بود_واقعا بیخیال همه یه بار تجربش رو دارن _واسه همینه که از تموم مردا بدم میاد . این وسط سیوا گفت :رئیس ..._سیوا حساب تو ماهر از تموم مردا جداست
شما ها با من بزرگ شدی .سیوا:میشه بحث مسخر تون رو تموم کنید و بریم سر نقشه من ?دریل? من رفتم تا حواس نگهبان رو پرت کردم دریل رفت راه رو فرعی که نقاشیای واقعی رو ازش میبرن بیرون بعد از پنج ثانیه با هام تماس گرفت
منم یه تک به سایوا زدم و برقا قطع شد تاریکی ..تاریکی...تاریکی ...تاریکی و نا گهان رو شنایی از دید دریل ۵ ثانیه بعد برقای مزخرف برگشتن و نگهبانا دیدنم اولی اومد سمتم و زدم توی سرش بیهوش شد تا و دومی دستش رو گذاشت روی بیسیم که یه تیر خرد بهش و مرد ...من داشتم نگاه می کردم که کی زدش
الکسا بودگفت:توی خیلی احمقی اخه من بودم درجا بدون دیده شدن برش می داشتم _خیلی بی رحمی _اگه نبودم زنده نمی موندم کیلید رو برداشتم (کلید یه فلش هست که توش کد نویسی هایی برای باز کردن از ماشگاه هست) من :الکس اگه از در جلویی بریم اون موقع می بیننمون باید از روی دیوار بریم _چی؟؟؟
بعد پنجره رو باز کردم و گفتم:ارتفاع کمه اول من می رم از دیوار رفتم پایین و بهش گفتم :الکسا بیا . بعد الکسا اومد لبه دیوار اما نمی پرید :اخه چرا نمی پری _خب دلیل مسخره ای دارم_چی الان دلیل نیار بپر
_دریل من از ارتفاع می ترسم اخرین نفری گفت که بپر می گیرمت منو نگرفت افتادم زمین .... _یه میلیون دلار شرط میبندم که می گیرمت بپر_شرط بستیا _قول پرید و من گرفتمش و چند ثانیه توی چشماش زل زدم چشمای مشکیش برق میزد چرا همیشه اون برقش منو می گیره لب خند زد و گفت:باورم نمی شه منو گرفتی ?_شک داشتی
_خب از اون جایی که من تو رو نمی شناسم اره خیلی شک داشتم بعد گذاشتمش زمین و رفت سوار موتورش شد ماهر هم باهاش رفت منم با تاکسی رفتم خونه همش چشماش توی فکرم بود که چقدر می درخشید و اون دختر با تموم کاراش پر از سوپرایزه ?
خودم: یه خبر که خوش حال کننده است :از دید الکسا : رفتم خونه سایوا هم باهام اومد و روبه من گفت :رئیس یه خبری دارم که ماهر گفته تا مطمئن نشدیم به رئیس نگو_خب اون چیه ...انیا :سلام سایوا ... بعد پرید سایوا رو بقل کرد از دید سایوا :خواستم حرف بزنم که انیا سلام کرد و محکم بقلم کرد و دم گوشم گفت:اگه بهش بگی اون وقت من می دونم با تو من فکر میکنم که جانی با رالنز کار میکنه و رالنز هم با مایا بعدا بهت توضیح میدم که اینا رو از کجا میدونم فردا ساعت ۷ کافیشاپ مرکز شهر . بعد گفتم الکس من میرم خونه بای . از دید الکسا :انیا روبه من گفت الکسا اون پسره که سر صبح اومد اینجا کی بود گفتم :همونی که قدش بلند بود و چشماش ابی پر رنگ بود و موهای بلندش رو نبسته بود و لباس اسپورت پوشیده بود انیا:وای الکسا تا حالا ندیده بودم اینقدر با دقت یه ادم رو نگاه کنی من :کی من نبابا فقط چون چند روزه که با هم کار میکنیم برای همین خوب شناختمش فقط همین . انیا خب میبینیش چه حسی داری و ...میدونستم که انیا می خواد ازم حرف بکشه واسه همین رفتم توی اتاقم و روی تخت دراز کشیدم و موهام روی تخت پخش بود با یاد اوری وقتی گه منو گرفت نا گهان لبخند روی لبم نشست ? وای من چرا می خندیدم چقدر حس خوبی دارم و توی همین افکار بودم که خوابم برد...و
تموم شد شرمنده امتحان فارسی داشتم نشد زیاد بنویسم بعدی رو بیشتر مینویسم به شرطی که شما هم نظر بدید حتما اما نظر سنجی قسمت بعدی انیا به سیوا چی می گه ۱.جاسوس ۲.مافیا بوده ۳. باکین کار می کنه ۴. قبلا مایا رو میشناخته .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالب بود هم من و هم خودت خوب نوشتیم دمت گرم دم خودمم گرم ایکاش این نظر ارسال شه چونکه من هرچی تاحالا نظر دادم نرسیده بهت
ای جان عالی
ممنون
عالی قسمت بعد
پریسا نوشته اما حذف شد بعد من نوشتم و درحال برسی فکر کنم امشب بیاد