امروز قراره که اولین پارت از هایکیو رو بزارم درسته نظر ندادید اما با اینحال من میزارم 😌
بعد از برد از شیراتوریزاوا قرار شد که یه اردوی خانوادگی برگزار بشه که هم خستگی همه در بره و هم خانواده ها با هم آشنا بشن. این اردو برای خود بازیکنای کاراسونا و فقط خواهر یا برادراشون بود که یعنی پدر و مادرشون رو نباید میاوردن.
هیناتا خواهر کوچیکش رو اورده بود که همه حسابی محو خوشمزگی و بانمکیش شده بودن. کاگیاما که خواهر یا برادر نداشت و برای همین خودش اومده بود . برادر تسوکیشیما کار داشت و برای همین
تسوکیشیما خواهرش رو اورده بود . بعد از اینکه همه اومدن ،موقع معرفی شد. به نوبت: دایچی،سوگاوارو،آساهی،نیشینویا،تاناکا و.. خانواده هاشون رو معرفی کردن . تا اینکه نوبت به معرفی خواهر تسوکی رسید
همه تعجب کرده بودن چشما ی تسوکی عسلی بود و موهاش طلایی همینطور رنگ پوستش هم سفید اما خواهرش چشمای آبی و موهای مشکی و پوست نسبتا گندمی ای داشت .
هیناتا پرسید تسوکی این خواهرته ؟ تسوکی: پس انتظار داری داداشم باشه ؟😏 تاناکا رک و پوست کنده گفت آخه داداش حتی یکمم شبیه خودت نیست. خواهر تسوکی اسمش تبیا بود .
تبیا سرخ شده بود و هیچی نمیگفت . تااینکه دایچی یدونه محکم زد توی کله ی تاناکا و گفت :
هی تاناکا تو خوشت میاد کسی خواهرت رو مسخره کنه ؟ تاناکا ناراحت شد و از تبیا معذرت خواهی کرد . خواهر تاناکا هم از تبیا معذرت خواهی کرد
خب دوستان بقول تسوکی اراراگومن (معذرت میخوااام ) دیگه نمیشه که کلش رو لو بدم 😐
پارت بعدی جالب تر از این پارت هم خواهد بود عنوان پارت بعدی : امکان نداره یعنی چطوری پیش میره ؟ من که میدونم😂😃 درضمن فکر نکنید یکنواخت پیش میبرم داستان رو ها کلی ایده دارم که در قالب یه کتاب نوشتمش پس جذاب تر هم خواهد شد
پس تا پارت بعدی خدانگهدار 👋 نظر و لایک فراموش نشه
عالیییییییییی بوووووووووود
زود تر پارت بعدی را بزار