سلام سلام تصمیم گرفتم داستان رو ادامه بدم ولی خیلی طولانی کنم?
(تزکر مهم:این داستان بالای ۹ سال هست)دیدیم یه دسته گرگینه تو خونه هستن?♀️وای خدایاااا چرا من انقدر خنگم?♀️?♀️?♀️?♀️???درو چرا باز گذاشتم آخههههه????♀️?♀️?♀️بعد با خودم گفتم قدرتم چیه چیههههه یهو کیم گفت باید احضارش کنی قدرتت رو منم گفتم چجوری؟گفت نمی دونم فقت یه کاری بکن?♂️بعد گفتم اریدااااا بعد تبدیل شدم اما ایندفعه سیاه بود لباسم?خوب بود بعد پریدم رو گرگینه ها و جرشون دادم قشنگ?تقدیم بهشون واقعا?بعد من رفتم تو جنگل و بعد....
فقط همین یه بار از زبان کیم❤گفت میره یل کم هوا بخوره بیاد ولی الان نیم ساعت هست نیومده رفتم دنبالش آخه میترسیدم از سرما یخ زده باشه چون داشت مثل چی برف میومد?رفتم دیدم افتاده رو برفا و زخمی شده سریع بلندش کردم بردمش خونه جلوی شومینه و یهو بهوش اومد و بعد در باز شد و ....
یه دختر بود با موهای مشکی و لباسای مشکی و یه دستکش سیاه چشماش آبی بود(عکس پارت)اومد و گفت سلام من اما هستم❤(ایشون یه شخصیت مهم در پارت های بعد است)بعد من گفتم سلام من الینا هستم ❤و کیم هم خودشو معرفی کرد بعد من خوابم برد ولی صدا پچ پچ کیم و اما میومد ولی نمیفهمیدم چی میگن برامم مهم نبود و صبح بیدار شدم سرما خورده بودم?اما با همون لباسای دیشب اومد و برام یه کاسه سوپ آورد ?خوردم و اما گفت ده دقیقه میره و برمیگرده و رفت اومد اما یه جای کارش میلنگید دستش رو شکمش بود و خون مرومد فهمیدم یه کاری کرده گفتم چی کار کردی با خودت و افتاد منم سریع رفتم پیشش زخمش عمیق بود ولی باند پیچی کردم و گذاشتمش رو تخت یه گردنبند داشت که روش عکس رعد سیاه بود ولی نصفش سفید بود فهمیدم برای معبد کازوماییکا کار میکردل اما بعدا بهشون خیانت میکنه و از جادوی سیاه برای کار خیر استفاده میکنه??خوب خبر خوبیه چند روز بلد که حال اما خیلی خوب شد گفت می خوای ببینی کجا میرم؟بعد گفتم آره رفتیم و بعد..،
از زبان اما❤بردمش معبد کازوماییکا و گفتم جایی که من بزرگ شدم اینجاست یه جایی بود که بالای کوه بود و همیشه ترسناک جلوه میداد??پس سریع اوردمش پایین کوه وقتی ماه در اومد لباسای من حالت طوسی مانند گرفت ?دست الینا تو دستم بود یه لباس گرم همراهم بود دادم بهش پوشید و رفتیم خونه کیم خوابیده بود با اینکه خونآشام بود ? بعد سوپ کسشیدم برای الینا و گفت چرا اومدی پیسمون بعد گفت راستش منم مثل تو گربینه ام حس گربه ایم گفت?بعدش من خوابم برد صبح پاشدم دیدم اما خوابیده آخه دوشب بود پشت سرهم بیدار بود فهمیدم نتونسته تحمل کنه?صبح صبحانه درست کردم اما بیدار شد صبحانه خوردیم و رفتیم تو جنگل اما گفت می خوای بهت نشون بدم جنگل پریان رو؟گفتم آره البته فکر نکنم وجود داشته باشه?حالا بردم تو یه جنگل پر پری بود یکیشون شبیه اما بود اومد پیشش اما گفت این پری منه همه ما گربینه ها یه پری مخصوص برای خودمون داریم یه پری اومد پیش من گفت اسم من کلاراست❤بعد یه نفر اومد چاقو به دست و بعد...
اما رو گرفت من با قدرتم اما رو آزاد کردم اما حالت تحاجمی گرفت منو برد تو بوتا ها و در رفتیم چشمای من آبی روشن شده دود از ترس?چشمای اما هم مثل مال من بود مال اون سیاه شده بود گفتم چرا چشمات سیاهه گفت چون تو حالتی که بخوام گربه باسم چشمام سیاه میشه بخاطر اینکه لقب من گربه سیاه هست?بعد رفتیم خونه کیم بیدار بودو داشت با خودش فکر میکرد مارو دید گفت کجا بودین سکته کردم??بعد من گفتم هیچی جایی نبودیم?بعد اما گفت من یخورده سرگیجه دارم گفتم عیب نداره بعد گفت این نشونه بدی هست بعد جیغ کشید و گفت آیییییییی گفتم چر شد گفت این نشونه اینه که رئیس معبد کازوماییکا اینجاست بعد یکی گفت بله اینجام خود خود رئیس معبد بود?اما افتاد زمین من گرفتمش تو بقلم حالا نوبت من بود که نجاتش بدم با قدرتم اونو پرت کردم بیرون اما گفت ممنون? من گفتم خواهش میکنم از زبان اما❤قلبم به شدت درد میکرد در حدی که داستم فکر میکردم کارم تمومه جادویی که روی گردنبندم هست یه تلسمه و این باعث میشه ظعیف بشم بعد...
یه تزکر مهم بهتون بدم بعد بریم ادامه?کسایی که می خوان باهام داستان بنویسن تو نظرات بگن که چه چیزایی رو به داستان اضافه کنم?
خب بریم از زبان یه شخصیت جدید که اسمش النا است داشتم با معجزه گرم ور میرفتم?آخه نمی دونستم چه جوری کار میکنه یه گردنبند بود که روش یه پروانه بود?بعد گردنبند رو انداختم گردنم یه پروانه کوچولو اومد بیرون اما آبی صورتی بود??گفت اسم من لوسی است?بعد گفتم فعلا قایم شو هدست(هدفون) رو گذاشتم رو گوشم و آهنگ گوش دادم تا اینکه خوردم به اما همکلاسی ام گفت که دنبالم بیا منم رفتم دنبالش?تبق معمول خوردم به درخت پیاده رو??رفتیم توی جنگل یه دفعه لوسی اومد و من تبدیل به یه پروانه آبی صورتی شدم با بال های خییلی خوشگل???بعد پرواز کردم و اما رو بردم دکتر دم کوچه به حالت عادی برگشتم و اما رو سریع به اتاق دکتر بردم دکتر اما رو برد تو اتاق عمل من رو صندلی خوابم برد...و بعد...
از زبان الینا????که الان توی ناکجا آباد هست(یه شهر خیالی است)
یه نفر رو دیدم که لباسای آتشین پوشیده بود?گفت سلام من پکاهو هستم(از استار علیه نیرو های شیطانی کپی کردم?)بعد یه دروازه باز کرد و من تو بیمارستان رفتم اما رو دیدم که از تو اتاق عمل اومد بیرون یه دختره هم داشت گریه میکرد اما گفت ناراحت نباش النا?النا..النا خوا..هر...خواهرم بود??????بعد...دیدم النا اومد سمتم النا ۲ سال از من که ۱۰ سالمه کوچک تر بود پرید بقلم و گریه کرد?اما گفت درست حدس زدی هشت سالمه??من خشکم زد ولی النا رو بقل کردم?مثل یه نی نی بقلم بود?(عکس پارت بعد الناست و عکس پارت بعدش هم الینا)خلاصه رفتیم خونه کیم هم تو خونه بود النا رو دید گفت این کیه!؟گفتم خواهر کوچیکم?بهش نگفته بودم?بعد...
دو تا شخصیت دیگه هم داریم که آدم بد های داستان هستن?کای و آنجلا(آنجلا همون خواهر کیم هست????)از زبان آنجلا?
خیلی به اما نزدیک بودیم کای رو نگاه کردم اونم داشت به اما نگاه میکرد اما یهو بیهوش شدیم و ...
ببخشید سوال قبل کوتاه بود چون زیاد باهاشون فعلا کار نداریم از زبان اما❤?
(بچه ها توی این سوال سورپرایز دارم براتون)آنجلا و کای دم ساحل بودن،دم دمای غروب بود تقریبا?رفتم وسط دریا و شروع به آواز خوندن کردم هیچ کس هم تو ساحل نبود به جز آنجلا و کای و خودم?
آواز:دریا نامم را خواند،از یه جایی در دوردست.آغازی نو را سازد روشنی گستر راند.از تو دریا تو عمق قلب ها سو سو کنان بخشد به این دیار سامان،تا به آسمان.از سراسر دریا از میان قصه ها پر بکشید به روی دریا نور امیدم به قلب ها میدمد تا بعد،تا بعد،رهااااااااا،،،،با آواز دریا??❤بعد...
یه پرتو نور عظیم همه جارا فرا گرفت و آنجلا و کای رو به دوردست پرت کرد?الینا و النا و کیم اومدن ببینن چیزیم نشده اما تنها چیزی که دیدن این بود که....
خب این پارت تموم شد اگه کوتاه بود یا اشکالی دیدید در نظرات بگید?
نظراتتون رو من قطعا می خونم چون بیست و چهار ساعته تو تستچی هستم??
در ضمن بگم که می تونید تو نظرات کمکم کنید که داستان رو بهتر بنویسم?یعنی در واقع باهام می تونید بنویسید چون تو نظرات می تونید بگید که چی کار کنم????
امیدوارم خوشتون بیاد????????????❤❤❤❤
بای بای
ببخشید این پارت دیر شد تستچی جان هی میزد برسی??الان خوبه ثبت شده خیالم راحته ولی ممکنه پارت های بعد یه خورده دیر بشه همون طور که گفتم موقع درسام شده?ولی نگرانی نداره من بیست و چهار ساعته تو تستچی هستم و داستان می نویسم مشکلات تست رو بگید خوب و بدی کوتاه بودن زیاد بودن کلا هرچی از نظرتون بد بود و خوب بود رو بگید