خوب خوب بچه ها این قسمت جزو رویاهام نیست دوست من گفت اگه اینجوری کنم خوب میشه اگه پارت های قبل رو نخوندید برید بخونید
خیلی عجیبن سرما می خورن فرداش خوب میشن ? بعداز گذشت ۱ روز یهوو
من : چانیول چیکارم داری ترسوندیم چانیول : می خواستم بخندیم ولی انگار نخندیدیم ? شب بود من رفتم خوابیدم خیلی خوابم میومد
ار چشم چانیول: وای چرا خوابم نمی بره اهان یه فکر خوب زد به ذهنم یواشکی میرم توی اتاق یاسمن تا اذیتش کنم که اونم خوابش نبره چون خیلی هم خوابالوعع خخخخخ برم میاد کنار تختم هرکاری میکنه نمی تونه بیدارم کنه سرش رومی زاره روی تخت و خوابش می بره منم توی خواب قل می خورم به سمتش و
صبح که پاشمیشم چانیو تو دیشب چی کار کردی چیکار میکردی توی اتاق م هنوز هرفم تموم نشده بود که دستشو گذاشت جلو دهنم و گففت اومده بودم بتر سونمت که اینجوری شد و دستش رو برداشت من گفتم تو چرا منو بوسیدییی اولین بوسه عزیزم رفت به فنا
چانیوللللللل چانیول گفت بابا ببخشید دیگهه من گفتم چیچی می گی حالا تو منو دوس داری که دیشب منو بوش کردی قیافهی من? قیافه چان? (چانیول = )(یاسمن_) = مم...مممم...نننن... بهتره واقعیت رو بگم ا...ره... ه من دوس....ت دارم و همه گر...وه دوست دا...رن به جز چن و لی چون چن زن داره ولی هم دوس دختر دارهه _ جاننننن معلوم بود حالا راست می گی یادروغ که یهوییی
سریع من خودمو جمع و جور کردم چانیول هم وایساد یهنی که الان اومده ? کای در زد ووارد شد سلام چانیول تو اینجایی = اره اومدم اینجا کاری داری? کای گفت نه دلی امروز بعد از وقتی که از وقتی که از عکاسی اومدیم یه جلسه داریم هر ۱۰ تامون باید باشیم من جلسه باشه من میامم چانیولرگفت منم برای همیم اومده بودم اینجا که تا اومدم بگم تو اواومدی و گفتی توی دلم گفتم اصلا نمی دونستم جلسخه داریم الکی گفتم می دونستم?
از آتالیه اومدن منم رفتم دم در و سلام کردم و گفتم خوش گذشت دی او گفت جات خالی بود بهمون قهوه سوخته دادن پیتزا خریدن برا مون فهمیدم همه پیتزاها خراب بود جات خالی ??من گفتم پس خوب شد نبودم?? جلسه شروع شدد
شیومین گفت تو فقط یه روز دیگه اینجا هستی فردا باید بری یه جای دیگه ببخشید ولی ما برای کنسرتمون میریم فرانسه و تورو نمی تونیم ببریم من گفتم عیبی نداره من میرم پیش دوستام و معلمم بکهیون گفت نه اونجا نمی ری ما یهجای دیگه برات در نظر گرفتیم سهون گفت یه جایی بهتر از اینجا سوهو گفت مبی خوایم غافل گیر بشی من هم گفتم چه خوب و رفتم توی اتاق و درو بستم من وقنی ایران بودم ۱۵ تا تابلو کشیده بودم و دوتا دیگه شروع کرده بودم که نصفه بود من یکی از تابلوهای نصفه رو توی خونه اونا کامل کردم وکه یهو دی او اومد توی اتاق من گفتم چتماتو ببند واونم چشماشو بست من داشتم تابلو رو رنگ می کردم که اومد من نمی خواستم اونا ببین تابلو رو روش رو کشیدم وگفتم میتونی چشماتو باز کنی گفت هنوز طرح هلی مخفیتو کامل نکردی گفتم تموم شد فردا بهتون نشون میدم تمام
تموم شد بچه ها فردا قراره اتفاقات جالبی بی افته اینم جزو رویاها بود ولی پارت بعد تیکه های بدش رو دوستم گفتااااا بایی
بچه ها اصلا کسی از داستان های منو دوس داره به نظرتون جالبه نظر بدید در موردش
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوبه فقط قسمت بعد رو بزار