شرمنده طول کشید داستان یه بار رد شد شرمده
خب از زبان مرینت گربه سیاه سخمی شده بود م سریع معجزه گرش رو برداشتم و معجزه گر نینو و الیا رو ازشون گرفتم ادربن رو از روی زمین برداشتم و به سمت بیمارستان بردم اشکن کل پاریس رو خیس کرده بود رفتم توی کوچه بغلی بیمارستان بعد یادم اومد تازه من از کفشدوزک معجزه اسا استفاده نکردم گفتم کفشدوزک معجز اسا سوختگی ادرین خوب شد ولی هنوز بی هوش بود من ادرین رو بردم توی بیمارستان و داد زدم کمک کمکم کنید خواهش می کنم پرستار ها اومد و ادرین رو بردن تو بخش مراقب چون وقت بی هوش بود من رفتم تا فورم رو پر کنم مشخصات ادرین رو خواستن و من که حفظ بودم بعد گفتن نسبت شما با مریض یکم اااا کردم و گفتم دوستشم یعنی هم کلاسیشم بعد پرستار گفت خب اینم از فرم دوسته ادرین من یکم لپام قرمز شد و رفتم روی صندلی بیمارستان نشستم
من روی صندلی نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد دیدم مامان هستش گفت بله مامان گفتش مرینت حال خوبه نگرانت شدم کفتم معذرت می خوام نگرانتون کردم مامان من امشب بیمارستان می مونم دوست زخمی شده پیشه اونم گفتش باشه مرینت صبح می بینمت گوشی رو خاموش کردم که خاله ادرین اومد تو بیمارستان همراهشم فیلیکس خاله ادرین گفتش پرستار اتاق ادرین اگرست کجاست گفتش اتاق 28 خاله ادرین رفتش پیشه دکتر ادرین تا ببینه چرا ادرین زخمی شده و حالش چطوره دکتر گفت ما نمی دونیم چرا زخمی شده ولی ضربه ی بدی بهش وارد شده ولی خوب میشه و اگر می خواید بفهمید چرا زخمی شده از اون دختر بپرسید
خاله ادرین اومد سمت من تا بپرسه ادرین چرا زخمی شده گفتش دختر جون تو می دونی چرا ادرین زخمی شده من یکم ا ا ا کردم تا گفتم من تو خیابون بودم دیدم ادرین زخمی روی زمینه و اوردش بیمارستان زمان گذشت گذشت و گذشت که شب شده بود خاله ادرین و فیلیکس شب رفتن ولی من موندم توی بیمارستان تا عشقم به هوش بیاد یک پرستار اومد نشست بغلم تا با هام حرف بزنه به من گفت دختر تو اون پرس با هم گفت نه نه نه ما وقت با هم دوستیم گفتش فهمیدم من گفتم تو با کسی هستی گفتش یکی بود ولی الان دیگه نیست گفتم با کسی دیگه ای هستش الان گفتش اره الان با خدا هستش گفت اون 3 ماه پیش تو همین بیمارستان موردش و من بخاطر اون الان اینجا هستم تا توی یادم بمونه گفتم معذرت می خوام گفتش نه اشکالی نداره تو که کاری نکردی
صبح شده بود و دکتر اومدش و گفت ادرین اگرست به هوش اومد که خالش اومد تو همراهشم مثل همیشه فیلیکس پورکر فیس خالش با شنیدن به هوش اومد ادرین خوش حال نشد و می خواست ادرین بی هوش بمونه بعد سریع رفتش توی اتاق ادرین و اصلا شکل صورتش عوض شد بعد 20 دقیقه خاله ادرین اومدش بیرون من رفتم توی اتاق و
ادرین گفت بانوی من تو حالت خوبه تو من روی صورتم پر از اشک بود گفتم ادرین دیگه این کارو با من نکن اومدم جلو تر و سرم رو روی سینه ادرین گذاشتم و همین طور اشک می ریختم ادرین گفتش مرینت سرتو بالا بیار الان هیچی ما رو نمی تونه از هم جدا کنه بهت قول می دم نگران نباش گفتم نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم گفتش مرینت سرتو بیار بالا چشاتو ببند بعد دیدم ادرین لبشو گذاشته روی لبم بهترین حس دنیا بود یک لحظه تمام غم هامو فراموش کردم که یک دفعه فیلیکس اومد تو و گفت شما دو تا با هم امکان نداره ادرین فکر کن خاله راجب این موضوع بدونه ادرین گفت این موضوع هیچ ربتی به تو نداره فیلیکس ما هم دیگه رو دوست داریم فیلیکس رفتش بیرون گفتم ادرین الان چی کار کنیم گفتش بانوی من نگران چی هستی با هم دیگه رو دوست داریم این مهمه بعد امشب همون جای همیشگی باشه
ادرین با خالش و فیلیکس با هم سوار باشین شدن و رفتن که ماشین چپ کرد من جیغ زدم و گفتن نهههههههههههههههههه که یک هیولا از ماشین ادرین اومد بیرون من رفتم توی کوچه و تغیر شکل دادم اومدش باهاش مبارزه کنم و گفت من حقیقت گشا هستم و هیچ رازی از من پنهان نیست می خواست با یویو بزنم توی سرش که یک نفر از پشت گردم رو گرفت و داشت خفم می کرد از چشم ادرین . خاله بی هوش بود و راننده هم بی هوش من از ماشین پیاده شدم و دیدم ارباب شرارت داره لیدی باگ رو خفه می کنه رفتم توی کوچه و تغیر شکل دادم با پنچه برنده ز پشت پریدم که نابودش کنم که جا خالی داد و من میلم رو گذاشتم زیر پام و پرشم بلند تر شد و به حقیقت گشا پنجم خورد لیدی باگ یه نفس گرفت و اکوماش رو گرفت که ارباب شرارت گفتش سلام گربه سیاه ولیدی باگ من بانوی شرارت هستم ومن معجزه گراتون رو نمی خواهم من جونتون رو می خواهم به این هم به پشمه یه برد نگاه نکنید به چشم یک درخواست جنگ نگاه کنیدبعد گفت گربه سیاه ممنونم برای اینکه دره صندوقچه معجزه اسا رو باز گذاشتی و رفتش من خشکم زده بود لیدی باگ گفت گربه سریع برو شب می بینمت رفتم تو کوچه و تغیر شکل دادم لیدی باگ با کفشدوزک معجزه اسا همچی رو درست کرد من رفتم و سوار ماشین شدم فیلیکس اومد تو ماشین گفتم فیلیکس شرمندم که بهت بی احترامی کردم گفتش من معذرت می خوام که فوضولی کردم ولی هیچی توی زبون من نمی بونه گفتم اصلا مهم نیست وقت می خواستم بگم معذرت می خواهم .... از زبان مرینت رفت سریع سمت خونه استاد فو صندوقچیه معجزه اسا رو برداشتم و از پنچره ؤفتم تو اتاقم صندوقچه رو توی کمدم پنهان کردم تغیر شکل دادم
از اینجا از زبان لایلا . بعد از شکستم به سمت خونه رفتم رفتم توی اتاق و گفتم نورو تو باید کویامی مایورا رو پیدا کنی نرو گفت ملکه ی من این کار خیلی سخته گفتم سخته ولی غیر ممکن نیست هاهاهاهاهاهاهاها
از زبان مرینت . شب شده بود من به سمت برج ایفل رفتم تا گربه سیاه بیاد بعد چند دقیقه گربه اومد گفت سلام بانوی من من پوشدم و پریدم بغل گربه گفتم گربه سیاه دلم تو این چند ساعت خیلی برات تنگ شده بود گفتش بانوی من من خیلی بیشتر اومدیم و نشستیم گربه اومد بگه بانوی من خیلی معذرت می خواهم که گفتم نه گربه راجب این موضوع حرف نزن تو برای نجات من این کارو کردی گربه ناراحت نشسته بود که گفتم گربه سیاه تو منو چند تا دوست داری گفتش من دوست ندارم من عاشقتم گفتم ولی من نه دوست دارم نه عاشقتم من دیوانه ی تو هستم گفتم گربه سیاه ما تا عبد هم رو دوست داریم گفتش ارا بانوی من مگه غیر اینه گفتم نه غیر این نیست ولی اگه دنیامون اون چوری بشه که کت بلنس همچی رو نابود کرد چی گفتش من اگه تو اون شرایت باشم خودم رو نابود می کنم بانوی من سرم رو روی پایه گربه سیاه گذاشتم و چشمامو بستم
خب بچه نظر فراموش نشه بزرگ ترین حمایت از من نظراتتون هست وقت همین بس و سایت تستچی عزیز لطفا قبول کن
همه شما رو به خدای یکتا می سپارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام وقتی شما تست میزارین چندروز تول میکشه؟
سلام. بستگی داره که سایت شلوغ باشه یا نه من تا الان دو تا ساختم نیم روزه قبول شد .
1 روز تا 2روز
اینم قسمت ۱۰
عالی بود خیلی خوب بعد رو بزار زود تر ????
حتما