بریم شروع کنم داستان قبل یکی کمک بود ولی الان امیدوارم خوشتون بیاد
توی این روستا همچی ارومه مطمعنم اینجا سریع خوب میشم زنگ زدم مامان بابا احوال پرسی کردن هر روز که باهاش صحبت میکنم حالشون بهتر میشه و ترس شون کم میشه خوب دوستان گلم مرینت چند ماهی است که ندیدیمش از زبان کت نوار منم همینطور دلم برای باگابو تنگ شده
به باگابو میخام پیغام بدم که باهام صحبت کنه دلم خیلی شور میزنه و بهش گفتم .لیدی باگ! کیتی حالم خوبه امیدوارم زیادد نارحت نشده باشی تمام داشتم گشت میزدم و حواسم نبود باگابو نیست رفتم سر جای همیشگی که منتظرش موندم
که پیام باگابو اومد نگرانیم کم شد و حالا میتونستم با خوشحالی گشت زدم یک اکوما دیدم داره میره یکی داره شرور میشه و با کلت کیزم نابودش کردمم و گشت جواب داد
حالا تبدیل به دختر کفشدوزکی شدم و رفتم تمرین کردم و رفتم یک جای خلوت و تمرین کردم و یک دفعه یک نفر رو دیدم گفتم توکی هستی گفت اتفاقا خواستم همین رو بگم بعد گفت نمیتونم بگم و یکدفه حمله کرد فکر کردم من از دار دسته دزد ها هستم و یکدفه صاعقه جفتم زد فهمیدم قدرتش صاعقه بود و اون خیلی قوی بود به اندازه گربه سیاه شایدم بیشتر و بعد من از لاکی چارم استفاده کردم
ولی لاکی چارم بدرد نخورد و با صاعفه من رو ترکوند گفت تو نمی خوره دزد باشی تو کی هستی گفتم تو خیلی احمقی فرق یک دزد و ابر قهرمان رو نمیدونی چیه گفت تو لیدی باگی تو اینجا چیکار می کنی . فهمیدم اون معجزه گر داره گفتم تو هم ابر قهرمانی گفت نه می تونم باشم ولی نیستم یکدفه ابر صاعقه زده شد صداش کل کویر رو پوشید یکدفعه ازش پرسیدم منو ببخش اینجا دزد ها خیلی زیادنن فکر رکدم تو یکی از دزد ها هستی یکدفعه گفت من اسم هست love اذرخش یا همون رعد برق دزدزدزدزدزدززدز صدای رعد برق قطع بود و هوا روشن شد گفت خداحافظ یک بشکن زد و غیب شد صدای صاعقه گوشه اذیت کرد و دیدم مانند عکس داستان همه جا رعد برق بود و یکدفه رفت
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه پارت بعد به نام miraculous part #5
نظرات بازدیدکنندگان (0)