قسمت6 و نقشه مرینت و مارینا در این قسمت شخصیت جدیدی به اسم لوسی یو میاد و (((((((( برادر آدرین هست)))) قسمت آخر قسمت۱۰ هست
و شخصیت جدیدی داریم به اسم مریدنت که خواهر کوچیکه مرینت و مارینا هست) از زبان مرینت خوب بریم من همتان رو میگیرم تو هم روباه و آفتاب پرست رو بگیر مارینا گفت آفتاب پرست نداریم که من گفتم بیا این هم معجزه گر آفتاب پرست استاد فو قبل از رفتنش که برای اولین بار گفت تو باید تمرین ببنی تا نگهبان معجزه آسا ها بشی این رو بهم داد(تو قسمت۲۱ فصل۳ یا همون هیولای آموکی که معجزه گر میخورد) بسه همتان شیر ها رو آماده کن و اسمه من شیر شجاعه از زبان مارینا جکمنو تغیر رنگ بده جکمنو و تیریکس ترکیب شین و حالا اسم من تغیر شکل دهنده هست
داشتم میرفتم که دیدیم آدرین بهم زنگ زد گوشی رو جواب دادم بهش گفتم شماره شیر رو از کجا اوردی گفت از مایورا گرفتم من گربه هستم بیا خونه ما متاسفانه پدرم ارباب شرارته من گفتم چی ها چی???? و تو هم مرینت هستی من گفتم چی چی ها چی نه سریع معجزه گرت رو بده تو هوییت من رو فهمیدی اون گفت من همیشه می خواستم بدونم تو کی هستی گفتم عمرا تو هوییتپ
تو هوییتم رو فهمیدی و من الان معج
(ببخشید دستم خورد یک صفحه رفت جلو) تو هوییت من رو فهمیدی بسه دیگه میام خونتون و معجزه گر رو میگیرم که آدرین گفت ارباب شرارت از من گرفت اون رو من گفتم چی چی چی چ?????ی رفتیم و رسیدیم اونجا دیدم که از زبان ارباب شرارت ۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ و تما چی این دیگه چی بود از زبان مرینت شیر شجاع بود ارباب شرارت گفت شما کی هست رنگ عوض کن گفت دشمن تو من گفتم شیر شجاع یک داد کشیدم و اون ترسو شد گفت گردونه ی خوش شانسی یک نوار چسب اومد دستم دست و پاش رو بستم و معجزه گر ها رو گرفتم و اون چسب ها رو باز کرد و حمله کرد من گفتم نیش زنبور اون رو نیش زدم و فرار کردیم دیدیم مایورا و جونیور اونجا هستن یعنی شیر جونیور بود درو ورم رو دیدم خیلی کتاب اینجاست سریع از بخار اژدها استفاده کردم اونجا فقط شده بود برگه خیس بعد مارینا یک توهم درست کرد و اونها رو برد به اون سمت من هم پریدم رو صورتش و چشمش رو گرفتم مارینا هم اومد و اونها رو بستیم و فرار کردیم داشتیم میرفتیم که دیدم گربه ی سیاه اومد و گفت مرینت معجزه گرم رو گرفتی گفتم آره ولی هیچوقت به تو نمیدم آدرین و ما از اونجا رفتیم
همتان شیر ها رو به خواب ببر مارینا گفت جکمنو تغیر رنگ نده و دوباره جعبه معجزه گر ها پر شد و دوتا اضافه هم توش بود شب شد داشتیم میخوابیدیم که دیدم آدرین بهم زنگ زد و گفت معجزه گرم رو بیار زندگی بدون پلگ اصلا خنده دار نیست و الان هم که ناتالی و پدرم و اون جونیور رو آزاد نکردم فقط بهشون غذا میدم پلگ رو بده ولی من گفتم نه تو هوییت مخفی من رو فهمیدیو من بی قانونی دوست ندارم پس این هم تنبیه تو هست که هوییت من رو فهمیدی اون گفت باشه من همه جا پر میکنم تو کفشدوزک هستی و دیگه هیچ جا با من نه حرف بزن نه نگام کن من میدونم لایلا با تو دشمنه و منهم بهش کمک میکنم تا تو رو بد کنه و با برادرم که تو اتاق مخفی بود تو رو بد میکنم پیش همه اسمش هست لوسی یو حالا چیکار میکنی پیش همه بد میشی یا معجزه گرم رو بهم میدی من گفتم معجزه گرت رو میدم خوب من هم خواهر کوچیکه دارم که مارینا ۲ ماه پیش پیداش کرد مریدنت حالا چی آدرین کیش و مات ۳-۲ شدیم از این به بعد دوستی ما مثل دشمنی هست تمام گوش رو قطع کردم مارینا خوابیده بود بیدارش کردم و ماجرا رو گفتم اون گفت نه بهش نده تا ادب شه
بجاش من میشم کفشدوزک و پروانه خیلی هم خوب میشه لیدی نوار و مستر باگ این دفعه هر دو دختر تو هم بشو گربه و طاووس بهترین کار ممکن رو میکنیم حالا ما قوی هستیم خوب الان که ارباب شرارت نیست چیکار کنیم دیدیم شهر شده آشوب با دوتا که معجزه گر یوز پلنگ و گرگ و پلنگ و خروس و خرس رو داشتن و من گفتم دختر کفشدوزکی آماده نورو و تیکی ترکیب شین مرینت گفت تبدیل گربه ای دروزو پلگ ترکیب شین حالا ما دونفر قوی هستیم که در تمام دنیا هست و مرینت برو مریدنت رو بیار که ۲ سال با ما اختلاف داره خوب خواهر کوچیکه بیا این معجزه گر شیر هست باید بگی همتان شیر ها رو آماده مریدنت گفت همتان شیر ها رو آماده کن تبدیل شدیم و رفتیم تا باهاشون مبارزه کنیم
از زبان آدرین لوسی خوب باید بریم خونه مرینت و جعبه معجزه گر ها رو بدزدیم ما رفتیم خونه مرینت و از پنجره رفتیم بالا همه جا رو گشتیم که دیدیم جعبه زیر پتو هست و ما گرفتیمش و فرار کردیم اون ۳ تا اومدن و معلوم بود فرار کردن ما هم فرار کردیم و رفتیم خونه
جعبه رو هرچی می خواستم باز کنم نشد که نشد یادم افتاد استاد فو به مرینت کلید داد با سنجاق قفلی افتادم بجونش و بازش کردم دیدم معجزه گر من نیست ولی اونجا معجزه گر افتاب پرست بود و بقیه شون بجر کفشدوزک و گربه و شیر و پروانه و طاووس ما هم نقشه گرفتن اون رو کشیدیم
آنچه در قسمت بعد خواهید خوند.... از زبان مرینت وای جعبه نیست یعنی کجاست باید پیداش کنیم و اینطوری نبرد هایی بین مرینت و آدرین پیش میاد
نظر فراموش نشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
قسمت هفت و هشت اومده
چهار رور از اومدن داستان گذشته و نظر نداشته اگهدیگه ندین قسمت بعد آخر خواهد بود یعنی ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ باهم با ۲۵ صفحه
قسمت های بعد رو میخواین نظر بدین ندین دیگه نمیزارم?