دوستان این پارت حساس ترین پارت ما هست لطفا اگر پارت قبلی رو ندیدید حتما ببینید چون کاملا به هم مربوطه(کامنت ها فراموش نشه)
از چشم ادرین بودیم:فیلیکس این توییی? اون گفت:اره ادرین منم و حالا معجزه گرت رو بده. من گفتم :بههه همین خیال باششش چجووری میخووای بگیریش. فیلیکس گفت اینطوری:«دانکسی خال ها روشن» چی کوامی گوزن اون بود باورم نمیشههه چرا هر چی بدن فامیلای من میشن?و گفت حالا میگیرم ازت گفتم نمیذارم منم قدرت دار دارر? دارم«پلگ تبدیل گر گررر گربهه?اتسووو. پلگ میگه:آدرین فک کنم حالت میزون برا تبدیل نیستا من گفتم هرگز پ پلگگ?اتسووو. فیلیکس:آه خودت رو خسته نکن شاخ فلج کننده. من گفتم نه نزن فیلی. فیلیکس:بای آدری مطمعنم زمانی که بیدار شدی حالت بد تر از ایناس?
صبح روز بعد:از چشم مرینت خوواب پوو خواب پوو«دیلینگ دیلینگ دیلینگ دیلینگ»من از صدای تلفن بیدار شدم و دیدم آلیاست? اهه این ساعت 8 و نیم صبح چی میخواد? جواب دادم:سلام الیا-سلام دختر کی رفتید کی برگشتید-منظورت چیه آلیا-پشت لاک مواظب بااش-چیی پشت لاک چی-ها نه با نینو هستم بابا آدرین چش شده تو چرا نمیای شهر رو نجات بدی-نمی فهمم منظورت چیه ما تو ایتالیاییم-بابا این آدرین گربه سیاه شده داره تمام شهر رو نابود میکنه پاریس داره نابود میشه و ما هم نمیتونیم جلوش رو بگیریم خیلی قوی شده-آلیا ما تو ایتالیاییم آدرین سرما خورده چی میگی-نمیدونم فقط هر جا هستی خودت رو زودتر برسون ما به کمک نیاز داریم لوکا و کلویی که نمیدونم فلجن سنگن چین من و نینو موندیم که داریم مردم رو نجات میدیم وااای مواظب باش-کی من مواظب باشم-نه با این پسره بودم خدافظ من الان درگیرم اههههه(اینجا آلیا جیغ زد)و قطع کرد من نفس نفس زدم و قلبم تند تند دوید و گفتم وای آدرین مطمئنم اتاقشه
در میزدم و میگفتم آآآدرین آدرین باز کن آدرین وای از نمیکرد و در قفل بود? من گفتم نکنه آدرین واقعا وای نهه«تیکی اسپات آن»من در رو شکوندم و اتاق رو گشتم و دیدم رو تخت، پتو بالای یه کسیه پتو رو کشیدم و گفتم هاا آدرین چی شدهه عزیزم خوبی اون گفت:مری مرینت میدونی که فیلیکس کیه.گفتم آره خب پسر خالته.گفت:خب کوامی گوزن که اون موقع رفتیم انگلیس و باهاش جنگیدیم اون همون فیلیکسه.گفتم ای وای خب تو چرا اینطوری شدی(اون کاملا کبود و چشمش زخم و بدنش بد حال و داغون بود و خیلی سخت نفس می کشید)
گفت:فیلیکس انگار تعقیبمون میکرد و همه چی رو تحت نظر داشت فک کنم حتی اون منو سرما داد تا تو بری یه اتاق دیگه بعد اون اومد بالای پنجره و من رو فلج کرد و الان که میبینم انگشترم نیست گفتم پس اون که اونجاست فیلیکسهه.گفت کی که کجاست.گفتم:آدرین آلیا زنگ زد و گفت گربه سیاه داره همه چی رو داغون میکنه و خیلی قوی شده اون حتما با گوزن ترکیب شده و گفت:آه بانو تو برو پاریس من میام.گفتم من بدون تو میرم آره تو بمون نمیتونی بیای.
بقیه از چشم آدرین:موقعی که مرینت داشت ازم خداحافظی میکرد وقتی حواسش نبود سریع دستم رو دراز کردم و از رو میز کوامی اسب رو برداشتم تا نبینه و یادش بیاد و ببرتش، من کار دارم باهاش بعد اون رفت و منم سرفه کردمو خداحافظی
بقیه از چشم مرینت:من بدو بدو می رفتم به سمت پاریس و دعا میکردم زودتر برسم من از رو ساختمون ها می پریدم اما نمیشد راه بیشتر از این حرفاعه من تا فرودگاه رفته بودم پریدم پایین بعدگفتم«تیکی اسپات آف»و رفتم و بلیط سریع گرفتم و سوار شدم و هواپیما سریع رفت به سمت پاریس
وقتی رسیدیم دویدم از فرودگاه بیرون و دیدم وایی شهر فاجعه شده برج پاریس افتاده خونه ها داغون شده وای سریع رفتم یه جا و«تیکی اسپات آن»پریدم از ساختمون ها و رفتم پیش گربه گفتم تسلیم شو و فیلیکس گفت:اه اه اه سلام عشقم من دیگه همسرتم یادت نیست 3 روز پیش رو که من ازت جلوی تمام مردم و دوربین ها دلبرانه خواستگاری کردم.من اول یاد اون روز افتادم و چشمام گرد شد و سرخ شدم اما یادم افتاد این فیلیکسه که اینجوری حرف میزنه و گفتم ساکت شو اون ادری یعنی گربه سیاه واقعی بود و گفت خودم میدونم اون آدرینه بعدشم الان گربه سیاهه واقعیه که آبروش داره جلو همه میره اونا که نمیدونن منم. گفتم تو جرعتش رو نداری فقط فکت رو وا میکنی و گفتم معجزه گر رو بدهه و گفت:آه تا اینجا هم گفتم بذار باهات آسون بگیرم بالاخره عشقه پسر خالمی.گفتم ببین فیلیکس روی سگمو بالا نیار.گفت باشه «پنجه ی برنده»«شاخ فلج کننده»منم ترسیدم گفتم اه اینطوریه از جیب کفشدوزکیم گردنبند رو دراوردم و بستم به گردنم
گفتم نوار«لیدی نوار آماده» بعد دنبال معجزه گر اسب بودم اما پیداش نکردم با خودم فکر کردم اه از رو میز اتاقه آدرین یادم نبود درش بیارم اما پروانه تو جیبم بود بستمش و گفتم«زازی پروانه ی بال دار آماده» بعد گفتم منم بلدم گردونه خوش شانسی-و یه سنگ اومد من خوب نگاه کردم اما چیزی به دست نیاوردم اما فهمیدم که فیلیکس پنجه و شاخش رو آماده کرده بود و اومد سمتم اون هی میخواست پنجه رو بزنه اما من با سنگ جلوش میذاشتم همینه سنگ برای محافظتمه و فلج و پنجه بهش تاثیر نمیذاره بعد گفتم سریعتر یویوی آتشییین اما بعد جلوم فیلیکس رو ندیدم یهو دیدم دستش از پشت با پنجه ی برنده دور گردنمه و میگه کوامی ها رو بده وگرنه دیگه هیچوقت نمیتونی کسی رو مخصوصا آدرین جونتو ببینی
پایان
دوستان مرسی که خوندید پارت بعد فردا یا پس فردا منتشر میشه نظراتتون و ایده هاتون رو حتما بدید من تک تکشون رو میبینم و در داستان میارم.?برای?
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مگه گوزن خال داره؟!؟!؟!؟!
دوستان پارت 19 منتشر سد??
دوستان پارت 19 در حال بررسیه اما هنوز انتشار نشده?مرسی از نظرات خوبتون پارت بعد زیباترین هست
فقط یه چیزی اینکه یه سری چیز هارو از داستان منو بهار برداشتی واقعاااااااا ناراحت و عصبانیم کرضد مخصوصا تو این پارت
دیگه یه چیزایی اضافه کنه مثلا تو این پارت یه چیزایی شاید ضروری بوده اضافه کرده ولی اگه بیاد اسم هایی که تو گذاشتی رو عوض کنه بعد همه چیرو مثل تو بنویسه این کپی هست مثلا به داستان الیزابت باتر فلای و اریدا نگاه کن الیزابت اومده داره از اریدا کپی میکنه یعنی از من
سلام عزیزم نویسنده دوم داستان miraculousهستم (b.h.r) از من و بهار درخواست کرده بودی داستانتو بخونیم میخواستم بگم عزیزم من همیشه داستانتو دنبال میکنم فقط نظر نمیدم ، در کل داستان خیلی زیبایی هست ولی قطعا جای بهتر شدن داره ??
وای عالی بود تو رو خدا بعدی رو زودتر بزار
عالی بود آفرین????????????فقط زود تر بزار