خب سلام بچه ها پارت جدیدو همزمان با پارت ۳ گذاشتم نمی دونم تستچی کی منتشر میکنه
بعد از مکالمه با تهیونگ به کافه رفتم کافه خیلی خوبی بود نشسته بودم منتظر تهیونگ که دیدم هفت نفر با ماسک و کلاه اومدن داخل و دارن میان سمت من من اهمیتی ندادم{از زبان تهیونگ} اعضا واقعا میخواستن با اتوسا بیشتر آشنا بشن و من قبول کردم و با خودم بودمشون کافه دیدم اتوسا یکم تعجب کرده ولی اهمیت نداد
از زبان اعضا:امروز رفتیم تا با اون دختر ملاقات کنیم چون تهیونگ تو این دوروز ازش خیلی تعریف کرده بود ما هم کنجکاو شدیم و ازش خواهش کردیم تا با هاش آشنا بشیم اونم ما رو برد به یه کافه(نکته:تو پارت دوم گفته بودم کارای اقامت اتوسا درست شده بو ولی بخاطر پدرش مجبوره چند هفته برگرده ایران)
از زبان اتوسا:اون هفت نفر اومدن پیشم نشستن منم پاشدم که برم یکیشون ماسکشو کشید پایین اون تهیونگ بود با تعجب گفتم ببخشید نشناختم ولی اینا اعضا هستن درسته؟تهیونگ:درسته اینا اعضا هستن خواستن با تو آشنا بشن که گفتم بذارم بیان ببینیشون اتوسا: تعظیمی کردم و عذر خواهی کردم بابت اینکه نشناختمشون که یهو.......
که یهو از زبان نامجون:سلام خانم اشکالی نداره راستی خودتونو معرفی نمیکنیداز زبان خودم:شروع کردم به معرفی کردن خودم :سلام من اتوسا هستم ۱۸ سالمه از دیدنشون خوشحالم😊
بعد از اینکه با اعضا صحبت کردم اونا رفتن و منو تهیونگ موندیم براش ماجرای پدرم رو توضیح دادم و گفتم که باید برای چند هفته برم ایران اولش ناراحت شد ولی بعدش گفت برو ایرادی نداره ولی باهم در تماسی وقتی برگشتی کره بهم خبر بده باهم خداحافظی کردیم و من رفتم سمت هتل تا برای رفتن خودمو آماده کنم (فردا موقع پرواز)رفتم فرودگاه اعضا و تهیونگ هم اومده بودن ازشون خدا حافظی کردم و رفتم سوار هواپیما شدم چند ساعت بعد رسیدم تهران
بای بای حمایت کنید لایک و کامنت یادتون نره🤩
سلام اجی من دارم تمام تستاتو دونه دونه انجام میدم لایک میکنم و کامنت میزارم و عاالی هستن 😘
مرسی اجی جونم ممنونم که حمایتم میکنید😍😍💜💜💜💜
یکی از این پارتاشو من منتشر کردم😐😹
حالا نمیدونم این بود یانه فقط دیدم نوشته تهیونگ و اتوسا
نمد والا