
سلام بچه ها پارت ۲
خب مرینت الان ۱۶ سالشه از زبان مرینت صبح از خواب بلند شدم خدمتکار اومد گفت صبحونه آماده است گفتم چشم الان میایم رفتم سر میز مادرم گفت خوبی عزیزم گفتم ممنون مامان گفت راستی میخوایم با خانواده اگراست وارد کار شیم گفتم باشه از زبان ادرین صبح بلند شدم رفتم سر میز زود تر همه نشستم تا اومدن همه صبح بخیر گفتن ادرینا هم هست من گفتم صبحتون بخیر وسط صبحانه بودیم پدرم گفت قرار با شرکت بورژوا وارد مذاکره شدیم ادرین راستی تو هم باید با دختر شون بیشتر آشنا و کاگامی تورو ی ممنوع
گفتم اما پدرم گفت اما نداریم ادرین: داشتم تو ذهنم میگفتم اخه چرا اینجوری باشه من کاگامی رو دوست دارم رفتم زدم تو گوگل وای خانوادشون تو کل دنیا مشهورن و جزو ۳ خانواده پولدار جهانی گفتم یا خدا دختره و دیدم راستش یک حسی بهش داشتم شاید پدرم راست میگه الان زنگ میزنم کاگامی و باهاش کات میکنم زنگ زدم کاگامی گفتم سلام کاگامی اونم گفت علیک گفتم راستش ما بهم نمیخوریم اونم گفت چرا مگه چی شده
گفتم همین که گفتم خداحفظ قطع کردم و شماره اش رو مسدود و پاک کردم از زبان مرینت امروز مهمان هامون میان رفتم لباس ها مو عوض مادرم گفت اومدی گفتم اره رفتیم دم در ا خدمت کار ها به ادرینا دخترشون سلام کردم راستش حالم از پسرا بهم میخوره منم با لحن مهربونی گفتم سلام اونم گفت سلام گفت بفرمایید تو اونم گفت ممنون و با خانوادش رفت داخل منم بهونه مریض بودن در اوووردم رفتم داخل داخل اتاق دیدم مادرم اومد گفتم بله گفت مرینت خانواده اگراست ۶ ماه اینجا میمونن گفتم باشه ممنون که بهم گفتی و رفت
گفت راستی ادرین پیش تو میخوابه گفتم چی گفت همین که گفتم دیدم بعد ۲ دقیقه اومد داخل گفتم خوش اومدی گفت ممنون رفت رو تختش دراز کشید رفتیم خوابیدیم
از زبان مرینت فردا صبح بیدار شدم همه بیدار بودن صبحانه خوردم رفتم مدرسه اما متاسفانه ادرین رو دیدم الان حوصلش رو ندارم رفتم داخل یا خدا تو کلاس منه دیگه بد تر این
اگه ۶ تا اسلاید و صحیح زدی برو مطلب مهم هست لطفا بخونین به امید دیداری دیگر خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
این داستان رو شاید ۱ تا ۲ ماه دیگه ادامه بدم
یعنی این داستان رو ادامه نمی دی