سلام سلام من نظرات داستان قبلی رو خوندم و دیگه ادامه نمی دم چون من نمی فهمم که چه قدر نوشتم?خب دیگه این یه داستان دیگه که خیلی طولانیه پارت هاش?☺
صبح از خواب پاشدم باز دیر کردم وقتی که می خواستم از در اتاقم برم بیرون توی کهکشان بودم خیلی عجیب بود در رو بستم چشم هامو بستم و مالیدم اومدم بیرون کلا یه جای دیگه بودم گفتم اجتمالا دارم خواب میبینم خودمو فشار دادم درو باز کردن خونه خودمون بودم ولی یه چیزی تفاوت داشت...من یادم نمی یومد کجام?از پنجره بیرون رو نگاه کردم?یه دفعه خونه چرخید یه پورتال(دروازه)باز شد و من افتادم توش???بعد توی کهکشان سرگردان بودم بی هوش بودم یه صدایی تو گوشم می گفت...ماده تاریک چیزیه که تورو و همه دنیا را روی یک تعادل عظیم نگه داشته...اگه ماده تاریک نباشه...دنیای ما با خاک یکسان می شد...در حال کشف ماده تاریک باش تو باهوشی...بعد از توی یک لایه ای شبیه حباب رد شدم روی زمبن بودم خونمون بودم اما یه جا می لنگید...من که داداش ندارم
من نمی دونستم چه خبره از پنجره پایینو نگاه کردم...??????خودم اون پایین بودم ولی...ولی...من که تو اتاقم?دنبال یه پورتال گشتم تا برم خونه یه پورتال جلویم باز شد و...توی تخت خوابیدا بودم...هنوز اون صدا تو گوشم بودمی گفت ماده تاریک...ماده تاریک چیه....داد زدم بابا من چمی دونم?
بعد رفتم مدرسه درسم اون روز کامل فیزیک کوانتم بود(بچه هایی که نمی دونن،راجع به دنیایی هست که مشابه ماست و ما نمی تونیم بریم توش)بعد فهمیدم اون صدا مال کی بوده مال اون استادمون بوده توی درس راجع به ماده تاریک خیلی حرف زد و فقط از من می پرسبد منم جوابام همه درست بود!(بچه ها سوال ده اسم و قیافه هارو معرفی می کنم) بعد که مدرسه تمام شد رفتم پارک پیاد روی زیر پام پورتال باز شد و....
اون صدا گفت تو خارج از کیهانی تو خارج از دنیای ماورایی هستی تو جایی هستی که هیچ کس خوابش رو هم نمیبینه شانس آوردی که در فضا زمان خودت مشکل درست نکردی و گرنه میمردی ? بعد یه ماده اومد کنارم هزاران مثل اون اومدن و من رو گیر انداختند من در فضا زمان چرخیدم در اون حد که خودمو نمی دیدم خیلی سریع بود توی کرم چاله(یه تونل توی فضاست) انقدر سریع رفتم که بی حس شدم...بعد با زرعتی فوق العاده توی یک سیاه چال(اونم یه چیزیه توی فضا)انگار به یک بُعد دیگه رفتم(بُعد دنیایی شبیه بخ دنیای ماست که توش اتفاقاتی میوفته که ممکنه ما اون کارارو انجام ندیم) توی اون بعد من صبحانه پنکبک نخوردم تخم مرغ با بیکن خوردم در صورتی که در بُعد خودم پنکیک خوردم??...
صدا...چرا من فقط می شنیدمش?آیا دلیل خاصی داره؟نمی دونم!؟شاید...شاید...دنیای مواضی حقیقت داره?البته فکر نکنم چون...آخه...میشه؟میشه دنیایی باشه که من توش بی تی اس رو دوست داشته باشم؟????ولی..ولی...چرا من؟اون صدا گفت...چون تو باهوشی...تو میدونی که ماده تاریک چیه!من گفتم ماده تاریک یه گوداله که انرژی رو می بلعه مثل اینکه برق رو خاموش می کنیم اون انژی اش را می بلعد چون انرژی را نمی توان نابود کرد?بعد...
همه جا تاریک شد...می چرخیدم...اون صدا می گفت...تو انتخاب شدی...تو انتخاب شدی...تو....یه قهرمانی برای علم بشریت....!و بعد روی تختم بیدار شدم و رفتم مدرسه...بعد مدرسه....
دوباره پورتال باز شد و من دوباره همه جا را تاریک تاریک دیدم...بعد صدا گفت...تو...تو...تو...می تونی... کمکمون کنی...که....ماده تاریک رو کشف کنیم...رفتم تو جایی که خیلی رنگی رنگی بود انقدر تکون خوردم که نگو...رفتم تو یه جایی که پر آب بود...ولی خیس نمیشدم?...نفسم بالا نمیومد...همش میرفتم بالا ولی نمیرسیدم...بعد...
بعد بی هوش شدم...وقتی بیدار شدم توی تخت بودم ولی..ولی...من...من..تو...اونج..ا...مرده بودم???????????تو اتاقم پرده سیاه کشیده بودن مامانم داشت گریه می کرد...من..من....من.،.تو زمان خودم....گره ایجاد کردم...پس پس یعنی من همین نزدیکیا میمیرم اما...چه..چه..چه جوری?????بعدش....
رفتم تو زمان خودم...یه ماشین مثل بنز اومد و زد بهم بی هوش بودم ولی در ذهن هوشیار ... گفتم پس..پس اینطوری میمیرم..اما..اما این که یه اتفاق بود...پس..پس..چه..جوری..و بعد............
خب سلام من نویسنده هستم اسمم سارینا عامری است..من نسبت به نظراتی که راجع به اون یکی داستانم داده بودید ادامه ندادم ولی این داستان رو حتما ادامه میدم بریم سوال بعد که قیافه ها و اسم هارو معرفی کنم☺
اِما(چشم های آبی_ مو های طلایی_لباسی که همیشه می پوشد...یه هودی سیاه با راه راه های صورتی و شلوار کاملا سیاه و کفش هایی مثل کفش باله☺)در ضمن اِما همینویه که میره تو پورتال ها ?و شخسیت های دیگه ای به آن صورت نداریم ولی یه شخصیت هست که باید بگم ? مایلز(چشم های عسلی_مو های مشکی_لباس اسپورت مشکی یه طوسی)بچه ها اِما و مایلز هر دوشون سفید پوست هستن و یه دونه دیگه هم داریم که دوست اِما حساب میشه...کورا(مو های مشکی چشم های سیاه لباس اسپورت)عکس داستان اِما و کورا هست خدا نگهدار تا پارت بعد?☺???❤?
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ترو خدا نظر بدید????