دوستان پارت 14 خیلی زیبا و جذاب امیدوارم با این جذابیت دیگه کامنت خواهشاً فراموش نشه گل ها
از چشم مرینت بودیم?ما رسیده بودیم پاریس از آلیا و نینو خداحافظی کردیم و رفتیم خونمون آدرین خیلی خسته شده بود و پلک و تیکی بیهوش شده بودن من در رو باز کردم و همون موقع آدرین افتاد رو تخت و گفت آخیش و منم گفتم نوآر خال خاموش وقتی نوار اومد من ازش ممنون شدم که کمکمون کرد و گردنبند رو در آوردم و برگردوندم پیش معجزه گر های دیگه بعد هم نشستم رو مبل بغل عشقم و گفتم خسته شدی نه و گفت خیلی خستم و منم موهاش رو نوازش کردم و گفتم خسته نباشی آدری جون و گفت مرینت من و گفتم جانم آدری و گفت هی من جز تو کی رو دارم تو این شهر. من کامل دیدم آدرین بغض کرده?. اون ادامه داد حرفشو:مرینت من خیلی تنهام من نه مادر دارم نه فعلا ازپدرم چیزی مشخصه و نه خواهری یا برادری و گفتم:من پیشتم آدرین تمام زندگیم رو و پیشونیش رو بوس کردم و یه لبخند کوچیکی اومد به لبش و کم کم خوابش برد
من رفتم تو این فکر که ما الان دیگه باید عروسی کنیم و بچه دار شدن وای جیگر بچم?ولی واقعا آدرین خیلی تنهاست وقتی سرش رو پام بود و خوابش برده بود من موهاش رو نوازش میکردم و کم کم منم خوابم برد??بعد سه ساعت:من کم کم بلند شدم و دیدم وای ساعت 6 و نیم و آدرین هم هنوز خواب بود سریع بلند شدم و رفتم جلوی آینه و کش موهام رو باز کردم و تا پیش دلم موهام اومد?بعد رفتم چایی رو دم کردم و کیک فانتزی هم آماده کردم این عادت ما فرانسوی هاست بعد از ظهر ها فقط چایی کیک بعد تلویزیون رو روشن کردم و میگفت فردا تولده لیدی باگ و کت نوآر چون اون ها دو سال پیش مثل فردا برای اولین بار اومدن و فردا بهترین جشن قراره در پاریس برگذار شه در تالار ابر قهرمان ها. میگویند در آنجا از قهرمان های دیگر مانند روباه قرمز-پشت لاک-ساس(کوامی مار) و زنبور ملکه هم دعوت به حضور در این جشن را می شود با سپاس.....من گفتم چییی آدرین بلند شو فردااا وای خدا اصلا حوصلش نیست و نشستم رو مبل و آدرین رو بیدار کردم
آدرین یهو بیدار شد و گفت چیه مرینت و گفتم آآه آدرین باورت میشه فردا روزیه که ما دو سال پیش تازه اومدیم و یعنی تولد لیدی باگ و کت نوآر میشه و گفت آره اولین روز چقدر خوب بود☺و گفتم آآه?به اونش کاری ندارم مهم اینه که فردااا میخوان برامون مراسمم بگیرن تو تالار ابر قهرمانان که تازه ساختن برا فردا و گفت چییی? نه من حوصله دوباره پاسخ دادن به سوالاشون رو ندارم من هم گفتم ببینم آدرین اگه اونها درمورد رابطمون پرسیدن چی میگی?و گفت هیچی?گفتم آفرین و بعد به آلیا زنگ زدم و گفتم آلیا دیدی فردا مهمونی ابر قهرمانان پاریسه و گفت آرره دختر و گفتم میری و گفت آره من و پشت لاک میریم و گفتم آفرین ما تنها باشیم خیلی بدتره و بعد به لوکا زنگ زدم و اونم گفت میره و خداحافظی کردم و قطع کردم بعد آدرین گفت پس کی دنبال پدرم بریم
گفتم نمیدونم پس فردا بریم و گفتیم حله و آدرین گفت چیزی رو گازه و گفتم آرررره وااای چایی و دویدم سمت آشپز خونه وای یادم رفت چایی رو خاموش کنم.....موقع خوردن چایی آدرین گفت مری جون مطمئنی این چاییه و گفتم پس چیه?و گفت نه جدا این مزه چایی نمیده و گفتم مگه مزه چی میده برا من که هنوز داغه نخوردم
بقیه از چشم آدرین:من نمی خواستم مرینت رو ضایع کنم ولی واقعا مزه آسپرین آب هویج میداد انقدر قل زده بود بعد مرینت هی میپرسید مزه چی میده و خندیدم و گفتم ام بهشت و گفت وای آدری جون و بعد خودش که چایی رو خورد لبخندی اومد به دهنش و چشماش گرد شد و گفت ام فکر کنم اشتهای چایی ندارم و با خجالت شونم رو نوازش کرد و رفت تو اتاق آه خوبه خودش خورد و فهمید ولی واقعا حالم بد شد از خوردنش?
فردا صبح:از چشم مرینت?فردا صبح من و آدرین لیدی باگ و کت نوار شدیم می خواستیم بریم به جشن گربه گفت مرینت امروز جشن تولدمونه نمیخوای با لباس لیدی باگت یه دامن خوشگل قرمز بپوشی و گفتم راست میگی و یه مانتو خوشگل دلبرانه پوشیدم و گربه بهم گفت مری جون من که جذبت شدم مطمئنم اونها هم جذبت میشن و گفتم پیشی جون میشه بریم و وقتی رفتیم همه جا و همه پوستر ها عکس و تبلیغ مراسم امروز بود وای نمی دونستم اون ها به ما انقدر لطف دارن هیچکس تو خیابون نبود همه رفته بودن جشن و از دور جشن معلوم بود و مردم دیده میشدن ما رفتیم و وقتی رسیدم همه ما رو بغلمون کردن و ما رو می انداختن بالا و می گفتن قهرمان شهر ما یو هو هو هو لیدی باگ خوب ما یو هو هو هو کت نوآر عشق ما?اونها ما رو تا تالار همراهی کردن و وقتی ما رفتیم داخل تالار یهو یه عالمه برف شادی رومون ریختن و ما رفتیم پیش پشت لاک و روباه و مار و زنبور ملکه? وایستادیم باورم نمیشد اونها انقدر زود اومدن بعد آلیا در گوشم گفت خیلی دامنت خوشگله دختر و گفتم مرسیی?
بعد دیدم چند نفر اومدن و شیپور میزدن بعد یه گروه سرود اومد و خوند اونها قهرمانن قهرمانن اونها عاشق هستن ما الگوی اوناییم ازشون ممنونیییم شاید اگه اونها نبووودن این شهر به فنا رفته بود حتمااا و همه جیغ و سوت زدن بعد گربه در گوشم گفت از آهنگشون خوشم نیومد و خندید?بعد دیدم نادیا ماشاک اومد و ازمون دعوت کرد بیایم بشینیم و من با خودم گفتم نه شروع شد و نشستم
اون اول گفت عجب دامن خوشگلی واقعا خیلی نازه بعد از من و گربه پرسید خب میخوام اول ازتون بپرسم ایا شما کارتون رو دوست دارید و گفتم بله عاشقیمم (ولی خیلی بد بود چون پخش زنده بود و نباید سوتی میدادیم)نادیا پرسید شما که عاشق کارتونید عاشق هم هستید و رابطمون رو پرسید من و گربه قرمز شدیم وای نه نمیتونستیم جواب ندیم چون همه جا داشت پخش میشد هم این همه مردم منتظر جوابمون بودن الیا رو دیدم که بهمون چشمک میزنه و با دست نشون میده آروم آروم بگید و گفتم ام خب ما رابطمون دیگه نمی تونستم حرفی بزنم اما مردم داد میزدن بگو بگو بگو و گربه گفت خب بگذارید دیگه مخفی کاری نکنیم خب منو بانو کفشدوزک عاشق همیم و کاملا سرخ شدم و گفتم چیییی میگگگی گربه جون?? و نادیا گفت پس مبارکههه و شهردار اومد و یک انگشتر به جفتمون داد و گفت برای قهرمان های عاشق، چیزی که برای من بود روش نوشته بود❤کت نوار و برای گربه نوشته بود ❤بانو لیدی باگ من کاملا قرمز شدم و گفتم بریم و نادیا گفت نه ما تا بعد از ظهر جشن داریم و سوال بعدی رو گفت آیا شما از هویت هم خبر دارید من از سرخی کباب شده بودم و یهو گربه گفت ب....??
تمام شد
دوستان مرسی که دیدید من روز به روز میگذارم به چالش ببینم کی میتونه بگه که گربه سیاه چی گفت در کامنت ها بکید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
والا من یک تست گذاشتم دستان نیست ها تیت معمولی وسط ۱۴۰۰ تا بازدید داره تو داستان میذاری ۲۰۰ الی ۳۰۰ بازدید داره🤣🤪😑🤐😮😱😵
آخرش با (ب) تموم شد فکر کنم گفت بله???
ببخشید ولی من اصلا داستان شما رو نخوندم دوست عزیز
عالییییی بود ?????????