من دیگه میراکل رو نمیسازن ببخشید
از زبان لیدی باگ (خسته بودم و پاهام درد میکرد . با سختی چشمام رو باز کردم.....
کنارم گربه سیاه افتاده بود ..دستش رو گرفتم... تکونش دادم ....چشماش رو باز کرد ..اونم مثل من نمی دونست چه خبره!!!
انگار یکی مارو زندانی کرده بود ..ناگهان صدای پا اومد..
صدای پا نزدیک تر شد ... ارباب شرارت اومد داخل ..من از ترس میلرزیدم چون به استاد فوو قول دادم که از معجزه گرا درست استفاده کنم و نذارم دست ارباب شرارت بهشون برسه
ارباب شرارت تحقیرمون کرد و گفت که الان میفهمم شما کی هستید ...قلبم تند تند میزد .دست گربه سیاه رو گرفتم بهش گفتم یه کاری کن اما اون حالش از من بدتر بود تا اینکه...
تا اینکه یه فکر به ذهنم رسید با تمام قدرتم سعی کرد یویوم رو بندازم دور پاهای ارباب شرارت و موفق هم شدم . گربه سیاه رو بغل کردم و یویورو کشیدم و ارباب شرارات افتاد .من و گربه سیاه فرار کردیم به طبقه پایین ..همه چیز آشنا بود...کنی که پایین تر رفتیم حدس بزنید کجا بودیم....
ما....م....ما ...ما توی خونه ادرین و آقای اگرست بودیم ....یعنی پدر آدرین .....نه باورم نمیشد
دیگه امیدم رو برای محافظت از معجزه گرام از دست دادم ...گربه سیاه توی فکر بود .. رفتیم و توی اتاق ادرین قایم شدیم و در رو قفل کردیم ...تنها کاری که برای محافظت از معجزه گرامون از دستمون بر میومد همین بود
زبان گربه سیاه(باورم نمیشد یعنی این همه مدت پدرم ارباب شرارت بوده...دیگه پدرم هم با خودم غریبه میدونستم ....چرا به من نگفت؟؟رفتم سمت لیدی باگ دستش رو گرفتم ...تنها کسی که باهام الان بهش میتونستم اعتماد کنم اون بود...بغلش کردم ..نگام کرد منم نگاش کردم ...
تا قسمت بعدی خداحافظ
کپی کردی
اتفاقن خیلی هم خوبه تازه به نفع مهشید جونتون شد چون داره میگه انقدر از داستانم خوشش اومده که رفته کپی کرده
اینکه کپیه واقعا متاسفم
اینو از داستان مهشید کپی کردی قسمت 2 که گذاشتی کپی بود از قسمت 1 و 2 مهشید
آره کپی کپی بود
کپی کرده باشه من واقعا لذت بردم داستانشم خیلی بهتر از مهشید جونتون بود😡