خیلی ممنون از نگاه گرمتون
به آدرین گفتم دقت کردی همیشه پدرت دنبال احساس منفی میکرده آدرین گفتش نه نکنه .....اون گفتم آره گربه کوچولوی من اون ....ارباب تا میخواستم حرفموکامل کنم زنگ در خورد پدر و مادرم بودش من براشون چایی شیرینی میوه آوردم بعد از چند ساعت گفت و گو پدر و مادرم رفتن ما دنبال تیکی و پلگ بودیم .....دیدم روی دارن برای خودشون تخت درست میکنم تیکی رو دیم که یک کفشدوزک آورده بود پلگ هم گربه وای این دوتا خیلی نازه ادرینو صدا زدم و اون گفت این دوتا فوق العاده هستن
یهو ویز هم لایک معجزه گر اومد و گفتش این برای شماست آدرین گفت این یکی هستش ویز گفت این دو جفت گوشواره هستش که برای دوتا تون هستش
ویز گفت برای موارد ضروری و بعد رفت منو آدرین رفتیم خوابیدیم از زبون آدرین من فکرم مشغول بود که چرا باید یک معجزه گر دیگه داشته باشیم از زبون راوی محترم :مرینت و اد سن دوتا شوند باهم گفتن ارباب شرارت برای اونه بعد خندیدن و خوبیدن
صبح مرینت ادرینو بیدار کرد و گفتش که دانشگاه دیر نشه بعد سریع رفتیم مسواک زدیم و جزو هامونو آماده کردیم و رفتیم
داشتیم تو دانشگاه می کنیم که آدرین بهم چشمک زدش ? جلوم زانو زد و گفت با من از دواج میکنی اون گفت برای حسودی کلویی و لایلا این کارو کرده من گفتم آره باید کلویی و لایلا و میدیدی اینطوری بودن???????
بعد دانشگاه رفتیم خونه آدرین رفت جزو بنویسه منم همینطور شب شده بود منو آدرین پیش هم خوابیدیم صبح که بیدار شدیم بخاطر بارون شدید دانش گاه تعطیل بودش اون روز ما باهام خیلی خوش جذروندیم
خوب تموم شدش
خدانگهدار
بای بای
.............نظر بدید
عالیه ولی ۲ ماه گذشته ولی نمیزار
عالی پارت بعد زود تر