
سلام بچه ها😸😸😸😸😸
اونجا بودیم که یک نفر رفت تو اتاق ادرین از زبان ادرین تو اتاق بودم دیدم یکی اومد داخل یک دفعه دیدم اون مرینت از گوجه سرخ تر شده بود گفتم سلام مرینت گفت سلام ادرین اومدم به خاطر اخلاق امروزم عذر خواهی کنم گفتم راستش من بودم گه تو رو خراب کردم گفتم اومدم عذر خواهی کنم خواست بره گفتم مرینت صبر کن گفتم بله کاری داشتی گفت آره میشه باهم بریم بیرون گفت آره چرا نه بریم ادرین با مرینت رفتیم بیرون به مرینت گفتم بریم بستنی اندره گفت آره رفتیم گفت شما ۲ تا به نظر آشنا میاین گفت وای مرینت پر شور و شوق و ادرین باهوش شنیده بودم دعواتون د ودرین یک چیزی بهت بگم مرینت همون اولین بار که ۲ تایی اومدین اینجا یه حسی پیدا کردم که میگفت مرینت عاشقته بیاین این پر عشق ترین بستنی من به بهترین زوج عاشق گفتیم ممنون و رفتیم
از زبان مرینت رفتم رو برج ایفل دیدم ۲ نفر شبیه وای اینا خو ادرینا و ماریا رفتم گفتم سلام فوضول های بزرگ گفت نگران نباش نیومدیم تو و ادرین رو ببینیم اومدیم خواهرانه بیرون گفتم شما ۲ تا که راست میگین بریم و رفتیم
خداحافظی کردم خواستم برم دیدم ادرین بوسیدم گفت خداحفظ عشقم گفتم چی گفت ببخشید خجالت کشید و رفت رفتم خونه ادرین و ماریا رو دیدم گفتن به چخبر بین ۲ پرنده عاشق گفت چخبر ۲ خواهر فوضولی گفتن ما گفتیم اومدیم خوشگذرونی خواهرانه براچی شما رو چ کنیم گفتم باشه شما راست میگین رفتیم شام خوردیم بعد رفتیم بخوابیم
بیدار شدم رفتم تو پذیرایی خونه دیدم وات خانواده اگراست چیکار میکنن پدر مرینت گفت اومدن برای معامله میخوایم یک ابر شرکت درست کنیم گفتم واقعا گفتن اره ادرینا هم رفت پیش خانواده اصلیش گفتن یک مهمانی به افتخار این خبر داریم مرینت گفت باشه بعدش اگراست ها رفتن
میریم روز مهمانی
بچه ها واقعا ببخشید کم مینویسم شما حمایت کنین تا انرژی بگیرم خیلی لایک و کامنت ها کم شده
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من میخوام زود تمومش کنم تا پارت ۲۰ گذاشتم من مثل بعضی کش نمیدم داستانو راستی داستان جدیدم تو بررسی
عریزم ی ادم چطور می تونه این قدر سریع کسی که بهش خیانت کرده رو ببخشه مگه مرینت احمقه که اینقدر سریع اونو بخشید ادرین باید برای اینکه دوباره مرینت رو بدست بیاره هرکاری می کرد با ی بستنی خوردن که نمیشه