
سلام ببخشید که خیلی دیر گذاشتم
امی : ا... اوو.... اون .... خواه....خواهر .... ندا .... نداره . از زبان امی : هارپر تو فکر فرو رفت . بعد طوری که انگار خشمگین شده از جاش بلند شد . دستهاش رو مشت کرده بود و خیلی عصبانی بود . جانی : چیزی شده ؟ هارپر : اون لعنتی آنیا دختر ایزلا نیست . اون در واقع ویلو دختر کرسونه . جانی : کرسون ؟ رئیس مردم کوهستان؟ هارپر : اره . لعنتی . میخواد فرمانده گایا رو بکشه . اح . باید از فرمانده محافظت کنی امی اوندر . اون حرفهای منو باور نمیکنه . من تا پای جونم وفادار میمونم به قبیله سوله . تو باید بهش بگی . جانی : از کجا حرفتو باور کنیم ؟ هارپر : برید پیش فرمانده گایا و بهش بگید هارپر گرین ساردی اینو گفته
جانی : یک لحظه صبر کن من قاطی کردم . تو مگه دختر ایزلا نیستی ؟ پس چطوری فامیلی گایا رو داری ؟ هارپر : داستانش طولانیه . خب راستش من واقعا خواهر انیا و دختر ایزلا هستم . من وقتی 15 سالم شد خواهرم آنیا توی جنگ کشته شد . طبق قوانین قبیله فوکو باید نزدیک ترین کس اون فرد ، مرده رو خاک کنه . بیشتر منو آنیا با هم بودیم . پس من خاکش کردم . مادرم میخواست به قبیله سوله خیانت کنه و باهاشون بجنگه ا خودش فرمانده همه قبیله ها بشه که من مخالفت کردم . یک دختر به اسم مایا گرین ساردی بود . اونم همسن من بود . ما باهم دوست بودیم . همه چی رو راحب تصمیم مادرم بهش گفتم و اون گفت میتونم عضوی از خانواده گرین ساردی باشم . مادر مایا منو به فرزندی گرفت برا همین فامیلی گایا رو دارم . خب پدر و مادر گایا فامیل نزدیکی بودن . گایا منو میشناسه . من بعد مرگ مایا با مادر ریکی گایا رو بزرگ کردیم .
جانی : الان میتونم بگم بازم هنگ کردم؟ هارپر : اره راحت باش . فرمانده امی ازت خواهش میکنم باید مراقب گایا باشیم . از زبان امی : خونی رو که از دست داده بودم و جمع کرده بودند رو بهم منتقل کردن و من برگشتم و تنهایی با گایا صحبت کردم . اشک تو چشای گایا جمع شده بود . گایا : خیلی دلم براش تنگ شده بود بریم پیشش . از زبان امی : گایا قبیله ها رو فعلا سپرد به کیرا و ما رفتیم لحظهای که گایا و هارپر همیدیگه رو دیدن ، دیدنی بود . گایا : خا ... خاله هارپر . هارپر : گایا . عزیزم . ......... . انی : نمیخوام بزنم تو احساساتتون اما هنوز ویلو فرمانده فوکوعه . هر لحظه ممکنه بلایی بیاره سر بقیه . گایا : اوه اره راست میگی . بریم .
از زبان امی : برگشتیم و همه چیو به الیزا و کیرا و زویا گفتیم . زویا خیلی ناراحت و عصبانی بود . بلند شدیم و رفتیم بین تمام قبایل ایستادیم گایا شروع کرد به فریاد زدن . گایا : قبیله ها گوش کنید . آنیا فرمانده فوکو . فرمانده واقعی شما نیس و اصلا از قبیله فوکو نیس . لین : فرمانده گایا با تمام احترامی که برای شما قائلم باید بگم فرمانده آنیا دختر فرمانده ایزلا هستن . بعد فرمانده ایزلا دخترشون هارپر ناپدید شد و حالا فرمانده آنیا ، فرمانده قبیله ما یعنی فوکو هستن .
زویا : فرمانده گایا به هیچ وجه دروغ نمیگن . لین تو خودت میفهمی چی میگی . داری به فرمانده گایا اهانت میکنی . لین : چون اون به فرمانده ما اهانت کرد . کیرا : اگه اون واقعا فرماندتونه چرا از خودش دفاع نمیکنه ؟ هارپر : اگه فرماندتون واقعا خواهر منه بیاد بگه راز ما بین مادرمون و خودمون چی بود . لین : هارپر سیرون ؟ هارپر : خودمم لین . خب انیا سیرون هستی بیا و راز رو بگو .
از زبان امی : همه نگاهمون به آنیا یا بهتره بگم ویلو بود . لین با نگاهی امیدوارانه به ویلو یا همون آنیا نگاه میکرد . ویلو (آنیا) : نمیدونم . نمیدونم چون آنیا سیرون نیستم . چون انیا سیرون سالها پیش در جنگ جونش رو از دست داد و به دلیل شباهت زیاد من نسبت به انیا ، فرمانده ایزلا ازم خواست فرمانده بعدی فوکو باشم و از قبیله سوله انتقام بگیرم . گایا : چرا ؟ ویلو : چون مرگ دخترش رو گردن قبیله سوله میدونست . فرمانده قبلی سوله قسم خورده بود مراقب انیا و هارپر باشه ولی انیا کشته شد . میخواست انتقام دخترشو بگیرم .
امی : پس بیخود نیس قبیله ایلچلیو همیشه میدونستن ما کجاییم و کجا مستقر شدیم . ویلو : ی همچین چیزی . الیزا : نمیترسی الان بریزیم رو سرت و بکشیمت؟ ویلو : من ویلو کرسون هستم . دختر ریلول کرسون فرمانده مردم کوهستان . انموقع که برادرم استیو رو کشتی تو دختر کوچولو من کینهام بیشتر شد . من ترسو نیستم و جنگجویی بهتر از برادرم هستم . و پدرم که تو امی جلوی چشای من تیری آتشین به گلوش زدی .
انچه خواهید خواند: امی : حقشون مرگ بود . ویلو : چون عدالت میخواستن؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آجییییییییی 🥺😭😭😭😭😭
دیدی نبودم ؟😭😭😭
شاید دیگه نتونم بمونمممم 😭😭😭😭😭
داستانت عالیترین بودددد 😭😭❤💚
😭😭نه عاجی برا چی عاخهههه
سلام آجی
خیلی عالیییییییییییییییی بود آجی 😘😘😘😍😍😍💙💙💙💙💙
لطفاً نرو آجی من خیلی دوستت دارم و تو اولین آجی من توی تستچی هستی😕😔
سلام عاجی
مرسیییییی 💙💙💙💙💙💙
آجی اگ بتونم میمونم💔
عاجی داستن واقعاا قشنگ و عالی و دوست داشتنییی بود😘💜
ولی عاجی خواشه میکنم نروووو اخه تو اولین عاجی من توی تستچی بودی و خیلی دوست دارم💖
آخه چرااا میخوای برو بگوو😔💔
عاجی میدونی منم میخواستم برم ولی موندم تو تستچی خواهش میکنم توام نرو😔💔
مرسیییییی عاجی قشنگم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙
عاجی💔
منم خیلییییییی دوستون دارم عاجی ولی خب چه کنم اگه بتونم میمونم چون واقعا دلتنگتون میشم
اجی لطفا نرووو
آجی اگه بتونم میمونم:(
خیلییییی عالی بود آجی💗💗💗🌈 ولی لطفا نرو :(
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙
نمیدونم اگه بتونم میمونم