
💕☁️🌼 💙🍭🌾✨...
"توی اتاق شورای دانش آموزی، صدای رعد و برق میاد" هی سان: وایییییی، رعد و برق!!!! جونگ کوک: تو از صدای رعد و برق میترسی؟ هی سان: من از صداهای بلند متنفرمممم!! جونگ کوک: صبر کن ببینم با این بارون شدید من نمیتونم برم سرکار؟! قطار ها هم بخاطر طوفان شدید متوقف شده! هیون می: عجب دردسری! جونگ کوک: اوففف حالا من چیکار کنم؟ (هیون می تو دلش: صبر کن ببینم منم میتونم رئیس و برسونم!) هیون می: رئیس اگه میخواین... (هیون می تو دلش: نه این کارم بیشتر شبیه قرار تو ماشینه! نه نه من حرفی نمیزدنممم!) جونگ کوک: چیزی شده هیون می؟ هیون می: نه چیزی نیست. (هیون می: اگه رئیس بحثشو باز میکرد اینجوری قضیه فرق داشت.)
هی سان: عااا تاکسی منم بلاخره اومد! رئیس وسیله ای نداره تا باهاش بره خونه؟! هیون می: مثل اینکه همینطوره. هی سان: خب پس رئیس بیاین باهم... هیون می: داره صدای رعد و برق میاد! هی سان: وایییی!! هیون می: بیا من تا دم در راهیت کنم گوشاتو هم بگیرم تا دیگه صدای رعد و برق و نشنوی! هی سان: عاا باشه. "هیون می هی سان رو راهی میکنه و بر میگرده" (هیون می تو دلش: خب حالا که هی سان رفت بهتر شد.) جونگ کوک: با این وجود که نمیتونم به شیفت کاریم برسم! هیون می: درسته، خب میتونید از یکی بخواید که شمارو برسونه! جونگ کوک: آخه کی؟ (هیون می تو دلش: جلوت وایساده💔:|) جونگ کوک: یعنی میگی با تاکسی برم؟ هیون می: اممم خب هرجور شما راحتید! جونگ کوک: بزار من میرم دستشویی توی راه به این موضوع فکر میکنم.
هیون می: بله البته. "جونگ کوک رفت" (هیون می تو دلش: از اونجایی که رئیس آدم خسیسی هست، به احتمال زیاد پولشو صرف کرایه تاکسی نمیکنه! حتما میاد از من خواهش میکنه تا برسونمش.) هیون می: گوشی برداشتم دیدم گفته بود قطار ها آماده حرکت هستننن!!! چطوررر ممکنهههه تو این روز بارونی و طوفانیییی؟! صبر کن ببینم من چاره ی دیگه ای ندارم! مجبورم باتری گوشی رئیس و عوض کنم. (از اونجایی که هیون می همیشه به فکر آیندس پیش بینی کرده بود یه روز یه باتری خالی بدردش میخوره😹💔:|) هیون می: فکر کنم کمتر از یک دقیقه وقت دارم مه باتری گوشی رئیس عوض کنم! یک دقیقه شروع شد!! باید عجله کنم!!! "هیون می در حال عوض کردن باتری گوشی رئیس" آره بالاخره تموم شد. که یهو رئیس در و باز کرد...
جونگ کوک: چیزی شده هیون می؟ هیون می: نه رئیس! فقط یکم ورزش میکردم. جونگ کوک: هومم خوبه. صبر کن ببینم گوشیم شارژ نداره؟! "که یهو گوشی هیون می زنگ میخوره" جونگ کوک: هی هیون می تونم از گوشیت... هیون می"سریع گوشیش رو برمیداره": عااا وایییی مثل اینکه راننده ی منم اومد با اجازتون من رفتم. جونگ کوک: با..باشه، فردا میبینمت. "هیون می تو حیاط مدرسه با چتر وایساده": خب حالا فقط باید اینجا منتظر رئیس بمونم!!! الان میاد التماس میکنه منو برسون خونه!! منم قبول میکنم!!! بعد تبدیل به فرشته نجات رئیس میشم! گوهاجین: امم، هیون می این نقشه نازیه، خب اگه نقشت جواب بده، میشه بگی من چطور برگردم خونه؟ هیون می: پای پیاده! گوهاجین: مگه شیطانی شما؟ تو این سیل و بارون پیاده برم؟ اگه اینطوری ادامه بدید سرنوشت من سر شما هم میاد!
هیون می: تو هم با این سرنوشت سرنوشت کردنات! یهو احساس کردم یکی داره با سرعت زیاد به سمتم نزدیک میشه! بعد دیدم اون رئیسه که داره با دوچرخه و سرعت زیاد و داد تو این سیل و بارون از مدرسه خارج میشه! نقشه هام بر باد رفت:`) هیون می: داشتم باهات شوخی میکردم گوهاجین، از قبل یه تاکسی زنگ زده بودم تا تورو برسونه... خدااااااااا!!!!! فردا صبح... "توی خونه هیون می" گوهاجین: انگار مریض شدید، فکرشو میکردم اینجوری بشه. امروز نباید بری. مدرسه، منم امروز مدرسه نمیرم. شما هم یکم بیشتر بخوابید، میرم براتون صبحانه آماده کنم. هیون می"با قیافه و صدای بچگانه": نه پیشم بمون گوهاجین. گوهاجین: کاش همیشه انقدر ناز و تو دل برو بودید. "توی اتاق شورای دانش آموزی" جونگ کوک: انگار امروز هیون می سرما خورده، برای همین نمیاد مدرسه، باید یه نفر بره عیادتش و جزوه هاشو تحویل بده.
هی سان: من، من میرم! جونگ کوک: شما هی سان؟ هی سان: من قبلا هم وقتی مریض شد رفتم عیادتش، وقتی مریض میشه خیلی نازه و بانمکه مثل نی نی کوچولو ها میشهههه! جونگ کوک: نی نی کوچولو ها!؟ هی سان: بله، اون موقعس که دلت میخواد حسابی بغلش کنی!! حالا کی میره؟ جونگ کوک: امم نمیدونم. هی سان: بیاین تو یه بازی مشخص کنیم کی بره؟! خیلی خب با سنگ کاغذ قیچی شروع میکنیم. (هی سان و یونگی کاغذ آوردن ولی جونگ کوک قیچی آورد.) هی سان: خب رئیس شما شروع کنید. جونگ کوک: باشه، ولی نمیفهمم چرا روی این کارت ها عدد هست. هی سان: کو کجا؟ کدوم عدد؟ جونگ کوک: میگم نکنه تو داری تقلب میکنی؟ هی سان: چی؟ نه نه!! یونگی: این دیگه چه کار شرم آوریه!! از شما بعید بود!! هی سان: نه نه اشتباه میکنید من تقلب نمیکنم! جونگ کوک: پس این شماره ها چیه؟ هی سان: لطفا دیگه به من نگاه نکنید💔😿😐 و با ناامیدی رفت...
جونگ کوک: رفت:| یونگی: خب حالا که هی سان رفت مجبورید شما برید عیادت هیون می. جونگ کوک: عه من؟ یونگی: بله، منم دوست داشتم بیام ولی برام یه کاری پیش اومده فعلا خدافظ. *دروغ میگه هیچ کاری براش پیش نیومده فقط از هیون می میترسه:|* جونگ کوک: با..باشه😅، خدافظ. خیلی خب مثل اینکه باید من برم، زیادم خوشحال نیستم. *دروغ میگه داره از خوشحالی میترکه:|* "بعد چند دقیقه جونگ کوک رسید خونه هیون می" جونگ کوک: واوو خونه که نیست قصره! بله به زندگی آدم پولدارا خوش اومدید! "گوهاجین دم در وایساده" گوهاجین: خیلی خوش اومدید، من گوهاجین هستم خدمتکار خانم هیون می. (جونگ کوک تو دلش: عرررر خدمتکاررر هم دارههههه!!) جونگ کوک: عاا سلام منم جونگ کوک هستم رئیس شورای دانش آموزی آکادمی، اومدن عیادت هیون می و جزوه هاشو تحویل بدم. گوهاجین: بله خیلی خوش اومدید لطفا بفرمایید تو.

جونگ کوک: امم نه خب راستش من فقط خواستم جزوه هاشو تحویل بدم برم، شما که میتونید اینارو بهش بدید. گوهاجین: نه خواهش میکنم بهتره خودتون تحویل بدید حتما هیون می از دیدنتون خوشحال میشه. جونگ کوک: ولی خب... گوهاجین: بفرمایید خواهش میکنم بفرمایید! جونگ کوک: خیلی خب خیلی ممنون. گوهاجین: از این طرف... این اتاق هیون می هست. (جونگ کوک تو دلش: وقتی گوهاجین در اتاق هیون می رو باز کرد دیدم، دیدم... "و این داستان ادامه دارد..." عکس بالا، عکس گوهاجین*

اینم از پارت هفتم🌾✨ بچه ها من این چند وقت مریض شدم، پارت های بعد دیر منتشر میشن ولی من بازم سعی میکنم بنویسم💕 پارت بعد قراره خیلی هیجانی بشهD= مراقب خودتون باشید دوستون دارم مرسی که هستین💗:) *عکس بالا، نتیجه همون سوالیه که تو پارت قبل پرسیدم*
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی😍💫
عاجی من واقعا نگرانتم😢💔 کجایی چرا جواب کامنت هارو نمیدی حالت بهتر نشده؟ لطفا فقط بگو حالت چطوره اشکالی نداره اگه پارت جدید و هنوز هم ننوشتی😕
عزیزم ببخشید نگرانت کردم💔:(
حالم خوبه ممنون قشنگم💕 نگران نباش پارت بعد منتشر شد💖
آجی ساناز هنوز حالت رو به راه نشده؟؟:| 💔
پارت بعد منتشر شد خیالت راحت:|
نگران خودت بودم😐🔪🔪👊🏻👊🏻
عاجی من همون آرمی و بلینکم 💔:-)
چرا نیستی؟💔:-)
دلتنگتم💔:-)
میدونم اجی💕
برگشتم کیوتم💖 چند وقت مریض بودم نتونستم بیام...
منم دلم برات تنگ شده بود💗:)
خیلی خیلی عالی بود💛💙 من همه پارت هارو خوندم ولی ثبت نام نکرده بودم🙃 امیدوارم حالت زودتر خوب بشه💙💛
سلام عاجی عالی بود💜 انشالله زودتر خوب میشی💜 اشکالی نداره هر چقدر طول بکشه من منتظر میمونم سلامتیت مهم تره داستانه💙
بسی زیباااااااا💜
عالیییییی😻💘
پارت بعدو زود بزااار😽💛
سلام
داستانت خیلی خوبههه😍😍
خیلی وقته داستانات رو میخوندم اما چون عضو تسچی نبودم نمیتونستم نظر بدم و لایک کنم
من خانه رو انتخاب کرده بودم😇
و اینکه پارت بعد کی میاد تو برسیه؟
مثل همیشه عالییییی💕💕
امیدوارم حالت زودتر خوب بشه مثل این سری پارت هارو زود بزاری😁💜💜