از زبون رابین /
من باید جرم رو از بین ببرم . اما چطوری ؟آها ! فهمیدم ! باید یه تیم تشکیل بدم . یک تیم فوق العاده . تیمی که از همه نظر برتر باشه . تیم ( تین تایتانز ) ( Teen Titans ) اما کیا رو عضو کنم ؟
در همون لحظه از زبون استار فایر / مادر من چرا باید برم زمین ؟ مادر : این به صلاحت ه استار . اینجا جات امن نیست . قدرت های تو کمیابه و همین باعث میشه مردم بخوان نابودت کنن . من : باشه . قانع شدم . هرچند فکر نمی کردم بشم . خداحافظ . پرواز کردم و به طرف زمین رفتم .
همون لحظه از زبون بیست بوی : اه اه اه . بازم آشغال به خورد این هاپوی بیچاره می دید ؟ ( بیست بود در حالت سگه ) تبدیل به آدم شدم . بعضی وقتا حالم از قدرتم بهم می خوره .
در همون لحظه از زبون سایبورگ / کاپتان من نمی خوام پرتاب کننده باشم . کاپتان : مجبوری سای . من : آخه چرا ؟ کاپتان : بحص نکن . من یه بدن رباتی دارم . آخه این انصافه . ( سایبورگ خودش این بدن رو ساخته .)
همون لحظه از زبون ریون / پدر من برعکس شمام ! من نمی خوام دنیا رو فطح کنم می خوام نجاتش بدم . پدر : کافیه !!!! و پرتم کرد عقب . من : اوییی . مادرم : ( کبوتر سفید یا white pigeon ) کن ترایگون !! پدرم ( ترایگون ) : نهههههه ! دخترمون برعکس ماست . شاید حتی خودت مهربون و خوش قلب باشی ولی ۳ سیاره رو فتح کردی . و یه پورتال باز کرد و من در دریای زمین فرود اومدم .
از زبون رابین / توی زمین فوتبال ( از اون فوتبال هایی که یه توپ قهوه ای بیزی مانند دارن ) یه پسر با بدن رباتی پیدا کردم و اون رو به ابر قهرمان شدن دعوت کردم . پسر : هر چی باشه از فوتبال بازی کردن بهتره . قبوله . من سایبورگ هستم . مربی ام صدام می زنه سای . ن : من هم رابینم . با سایبورگ داشتیم می رفتیم که به یک پسر سبز برخوردیم . اونم قبول کرد . اسمش بیست بوی ( پسر وحشی یا حیوونک ) بود . توی راه به یه دختر با موی صورتی ( استار فایر ) اونم قبول کرد . یه دختر رو هم دیدیم که ( ریون ) اونم قبول کرد .
توی برج تایتان داستان زندگیمون رو گفتیم . ولی ریون که آخرین نفر بود گفت : بعدا متوجه می شید . فقط کافیه بگم از دست پدر و مادرم عصبانیم و ... اما یهو حرفش رو ناتمام گذاشت و ادامه داد : من خسته ام . شب بخیر می رم تو اتاق .
از زبون ریون / رفتم تو اتاق و مدیتیشن کردم و هی با خودم می گفتم : ( آزاراس متریون زینتوس ) جلوی چشمام هی پدرم ظاهر میشد و باهام حرف می زد . هی تکرار می شد حرف های مختلف می زد . یهو ...
ببخشید جای حساس کات کردم . کامنت ( نظر ) به ۲ تا برسه ادامه می زارم .
خدانگهدار
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی ادامه بده حتما ااااا 😚😚
فالویی بفالو
میشه دیگه تایتان نزاری حالم بد شد میراکسات خوبه
خوب بود
خیلی بد بود ادامه نده
عالیی بود بیشتر داستانها از میراکلسن یه داستان متفاوت حالمو جا اورد ادامه بده لطفا