سلام دوستان این هم پارت دوم داستان ??امیدوارم خوشتون بیاد ?
خب من واقعن خیلی گیج شده بودم ??♀️نمیدونستم چیکار کنم و میخاستم زنگ تفریح از بچه ها بپرسم که...
کلویی طبق معمول شرور شد. و من هم سریع رفتم پشت درخت و گفتم. تیکی خال ها روشن??
اما هیچ اتفاقی نیفتاد. دوباره سعی کردم اما هیچی نشد ??♀️?گفتم تیکی، کجایی؟؟؟ نیکی از کیفم اومد بیرون و. گفت مرینت یادت رفته؟ یکی از گوشواره ها دست هاک ماث هست ☹️من گفتم یعنی چی؟؟؟؟ چه اتفاقی افتاده ?
تیکی گفت :مرینت وقتی سال تحصیلی و مدرسه سال پیش تموم شد تو و دوستات به نیو یورک رفتین. و وقتی برگشتین همه جا پر از شرارت شده بود در پاریس. هاک ماث یه ارتش برای خودش ساخته بود. تقریبا چون همه تابحال شرور شده بودن متاسفانه جز ارتش هاک ماث شده بودن حتی وقتی شما هم از نیویورک اومدین دوستات هم ارتش اون شدن و البته بجز تو و ادرین.
و خب میدونی دیگه پس از جنگیدن زیاد تو تونستی هاک ماث را در این نبرد شکست بدی اما خب..
تو متاسفانه حالت بد شد و هاک ماث یکی از گوشواره هات را برداشت اما گربه سیاه نداشت هویتت را هاک ماث بفهمه اما گربه سیاه هویت تورا میدونه ? و دوستات فک کردن که تو فراموشی گرفتی اما بخاطر نبود یکی از گوشواره ها تو نیمی از حافظت را از دست دادی و هر روز فقط نیم ساعت بلند میشدی و میگفتی من میتونم . تو چیزی یادت نمیاد مرینت؟ من گفتم ن ن نه ?
من گفتم که چیکار کنم؟؟ تیکی گفت فعلن فقط گریه سیاه میتونه کمک کنه که من هویتش را میدونم و میرم صداش بزنم.
خب دوستان ممنون از اینکه این پارت را خوندین ?پارت بعد از دفتر ادرین هست پس منتظر باشین ?
نظر هم بدین لطفا ?
??????
دوستان به دلیل اینکه این هفته همش امتحان دارم نمیتونم پارت جدید رو بزارم به زودی پارت جدید را حتما میذارم و قسمت ۱ متاسفانه قبول نکرد و خلاصه ش را در پارت جدید میگم ?
مسخره کردی مارو؟! چرا اینقدر کم بود؟ ولی در کل عالی بود
واقعن ببخشید پارت یک را قبول نکرده اگر پارت یک را میخوندین خیلی خوب میشد، بله متاسفانه من این هفته هرروز امتحان دارم به زودی پارت 3 را مینویسم بازم شرمنده